عکس: خبرگزاری مهر (بابک رحیمیان)

 


برچسب‌ها: هامون, مردم سیستان, همبستگی نجات هامون, سیستان, بابک رحیمیان
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط زارایا |

و این هم تصویر ماندگار دیگری از سیستان . تا به امروز شهر سوخته و کوه اوشیدا همیشه کویری بود وحالا این تصویر سفید پوش به تاریخ پیوست.




برچسب‌ها: کوه اوشیدا, سیستان, برف در سیستان, عکس سیستان
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط ملودی |


شب چوستاره می شوم گوشه آسمان تو

من و کویر و «کًر گزی»، تو آسمان دیگری


به کوه و دشت زابلت، نشسته ایی به انتظار

تمام عمرتان چه شد، مگر مکان دیگری


قله به قله چون عقاب، من و هوای پر زدن

قفس قفس پریده ام به کهکشان دیگری


نی و نوایتان چه شد، صدای ساز و صد دهل

گله به گله میرسد، شب و شبان دیگری


چو نای تلخ توتنی به خاک و گل نشسته بود

به دشت بی پرنده ام پر و پران دیگری


من به عطش نشسته ام بر لب کوه خواجه ام

هزاره دوباره ایی و دختران دیگری


تو آن طرف نشسته ایی به تخت و بخت شهر خود

من به کران رسیده ام، تو بر کران دیگری


کجا رسد به گوش من صدای «چور» و «نی برک»

«کپور» زنده ایی شوم، چو ماهیان دیگری


به کوچ می سپاریم بدون آب و دانه ایی

که خوابمان نمی برد به آشیان دیگری


بگو به دشمنان من که رستمانه آمدم

دو چشمتان نشانه گز و کمان دیگری


هزار تاج و تخت اگر که رایگان به ما دهند

دمی و سایه گزی به از جهان دیگری


                                                                                  ماشالله خلیلی




برچسب‌ها: ماشاالله خلیلی, اشعار ماشاالله خلیلی, سیستان, دمی و سایه گزی, کور گز
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392 توسط زارایا |



سیستونه چکار شه؟

(چه بر سیستان آمد؟)



برچسب‌ها: عکس نوشته, زبان سیستانی, سیستونه چکار شه, سیستان, سیستو
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392 توسط زارایا |


از موضوعات مهم مورد بحث در جلسات بلند پايه دیروز آقاي كرزاي در تهران تامين حق آبه تالاب بين المللي هامون و احياي هيرمند بود. اين موضوع مورد توجه آقاي رئیس جمهور قرار داشت و احياي هيرمند و تامين حق آبه تالاب هامون از طرف آقاي كرزي نيز مورد تاييد قرار گرفت. اميدوارم شاهد بازگشت آب و احياي هامون باشيم.

92/10/4




برچسب‌ها: معصومه ابتکار, فیس بوک, هامون, هیرمند, سیستان
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392 توسط زارایا |





بوی نان تازه ی مادر مرا دیوانه کرد

گندم زابل خودش را درجهان افسانه کرد

رستم دستان بگو با من جواب این سؤال
کیست آن مردی که کوه عشق را ویرانه کرد

توتن دل مرده از سوز جدایی با عتاب
گفت با مردان عاشق کی مرا بیگانه کرد

آفتاب گرم و سوزان ـ سیلی توفان و خاک
برخرابی های زابل خنده ی مستانه کرد

پور هامون در کنار کوه و بر دریای عشق
از غم این ناسپاسی گریه ی جانانه کرد!


منبع: حوزه هنری سیستان و بلوچستان

عکس: عبدالله رضایی


برچسب‌ها: داود صیاد, شعر, بوی نان تازه مادر مرا دیوانه کرد, سیستان, عبدالله رضایی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1392 توسط زارایا |

پس از ان که خبر لغو مصوبه دولت دهم درباره تاسیس اداره کل میراث فرهنگی وصنایع دستی وگردشگری سیستان به مرکزیت زابل را شنیدم مثل مرغ سرکنده در تب وتاب بودم که خدایا در این وانفسای سرزمین اسطوره ای وتاریخی سیستان که خوراک مردم ان گردوغبار وغصه شده است وبا خشکی دریاچه هامون حال وروز ان واویلا شده است ومردمش غریبانه در حال گذران عمر وروزگار و...حال یک مصوبه هم که می توانست مرهمی کوچک بر زخمی بزرگ باشد ان هم در آغاز کار دولت تدبیر وامید لغو میشود. دلم گرفت واز سر درد بعنوان یک معلم درد ودلی نوشتم که از نظرتان می گذرد ابتدا گفتم بگویم که من یک ایرانی ولایتمدار ودوستدار وطنم ودستبوس مسولین زحمتکش وطنم هستم وقصدم تخریب کسی نیست بلکه خواستم یک درد ودل کرده باشم به امید روشنگری وتلنگر.   ملغی شدن اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سیستان به مرکزیت شهر زابل

نامه سرگشاده به رئیس مجلس ورئیس جمهور:حافظه تاریخی 4میلیون سیستانی ومردم ایران،منتظر ثبت اقدام شماست!

دانلود فایل وورد مقاله نامه سرگشاده یک سیستانی به رئیس مجلس ورئیس جمهور


دانلود فایل پی دی اف نامه یک سیستانی به رئیس جمهور ورئیس مجلس در خصوص لغو مصوبه دولت درباره سیستان مظلوم

منبع مطلب : بنیاد نیمروز


برچسب‌ها: سیستان, هامون, اداره کل میراث فرهنگی سیستان, لغو مصوبه
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392 توسط ملودی |



صدها روستا در محاصره شن/ افزایش گرد و غبار به 20 برابر حد استاندارد رسید

در حالی نگاهها به دریاچه شور ارومیه و اکوسیستم طبیعی آن ختم شده که هامون با آب شیرین که زندگی هزاران نفر از ساکنان سیستان به آن وابسته است به بیابانی مملو از شنهای روان تبدیل شده و زندگی مردم را می بلعد وزش توفان و افزایش گرد و غبار تا 20 برابر حد استاندارد طی دو روز گذشته بار دیگر نفس را در سینه ساکنان سیستان حبس کرد و بیش از 100 روستا را در محاصره شن قرار داد.

به گزارش خبرنگار مهر، وزش باد شدید و توفان شن برای دومین بار متوالی در طی ماه گذشته ادارات زهک و هیرمند را به تعطیلی کشاند و موجب مدفون شدن تعداد بیش از 100 روستا و روانه ساختن صد ها نفر به مراکز بهداشتی و درمانی شد.

متاسفانه شدت وزش باد در سیستان طی دو روز گذشته به سرعت 100 کیلومتر در ساعت رسید و به دلیل محاصره روستاهای منطقه در مسیر شن های روان  بسیاری از محور های مواصلاتی روستاهای هیرمند و زهک مسدود شد.

سال ها است که توفان شن به دلیل خشک شدن دریاچه هامون و تبدیل باد های 120 روزه به بادهای 180 روزه نفس مردم را گرفته است و روزگار آنها را تیره و تار کرده است.

همزمان با آغاز هفته دولت در حالیکه در تمامی نقاط ایران اسلامی کلنگ افتتاح طرح های عمرانی بالا رفته است اما در این منطقه طبیعت تیشه به ریشه امید و زندگی مردم زده است و نفس را در سینه ساکنان سیستان حبس کرده است.


حیات مردم در خطر است

موسی بزی یکی از ساکنان شهرستان هیرمند با بیان اینکه حیات انسان ها در این منطقه به مخاطره افتاده است گفت: در خبرها شنیدیم که دولت جدید برای کمک به احیای دریاچه ارومیه کارگروه ویژه راه اندازی کرده اما تالاب هامون که حیات انسان ها به آن گره خورده است همچنان محروم مانده و هیچ سخنی از آن در میان نیست.

وی گفت: مردم به صورت زنده در حال دفن شدن هستند، مغازه ها تعطیل شده، مواد غذایی پر از خاک و شن است و شبانه روز بر سر ما خاک می ریزد.

وی تصریح کرد: شرایط ما به گونه ای است که نفس کشیدن برای ما سخت شده و تا پشت پنجره هایمان از خاک انباشته است اما اقدامی تاکنون برای رهایی ما از این وضعیت نشده است اما مردم انتظار دارند دولت جدید راه حلی جدید پیش پای آنها بگذارد.

علی عنایت یکی از ساکنان روستای زاهدان کهنه نیز در منطقه سیستان گفت: بسیاری از معابر منطقه پر از خاک شده است و هیچ ماشین آلاتی برای خاک روبی وجود ندارد.


رفت و آمد مردم از روی پشت بامها/ آقای رئیس جمهور به فریاد هامون برسید

وی ادامه داد: بسیاری از کوچه ها به دلیل انباشته شدن خاک مسدود شده است و مردم از روی پشت بام ها تردد می کنند.

وی گفت: در بسیاری از ساعات شبانه روز مردم در خانه ها محبوس هستند و در صورت فروکش کردن توفان باید روز های متوالی وقتشان را برای باز کردن راهی برای عبور زنان و کودکان صرف کنند.


هامون که رفت زندگی مردم نیز خشکید/ همه ایران دریاچه ارومیه نیست

وی که در گذشته به شغل پرورش ماهی اشتغال داشته است افزود: با قطع شدن آب و خشکسالی تمام سرمایه و اندوخته مردم این منطقه از بین رفت و تنها اقساط وام ها بر روی دستشان باقی مانده است.

وی گفت: تمام مزارع این منطقه به دلیل نبود آب از بین رفته است و خاک تمامی رودها و انهار را پر کرده است و دیگر چیزی به نام کشاورزی در این منطقه وجود ندارد.

احمد جهانتیغ نیز با بیان اینکه مردم این منطقه حتی برای نان خوردن هم در مضیقه هستند اظهار داشت: با کم شدن آب بسیاری از مردم به طرح های گلخانه ای روی آوردند اما  گلخانه ها هم به دلیل توفان و شدت باد متلاشی شد.

وی تاکید کرد: اگر دولت برای مردم و ساکنان این منطقه کاری انجام ندهد این جا وضعیت نامناسبی پیدا می کند.



بیش از 100 روستا در محاصره شن

در همین حال فرماندار شهرستان زهک از محاصره تعداد 57 روستا به دلیل حرکت شن های روان در این منطقه خبر داد و گفت: با شدت گرفتن وزش توفان و گرد و خاک در منطقه سیستان، میزان آلودگی هوا ناشی از حرکت شن های روان در شهرستان زهک به حد چشمگیری افزایش یافته است.

حبیب پیری اظهار داشت: غلظت گرد و غبار و کاهش شعاع دید در طی دو روز گذشته بسیاری از امورات روزمره مردم را مختل و ادارت دولتی را به تعطیلی کشاند.

وی با بیان اینکه تعداد دستگاه ها و ماشین آلات راهسازی در این منطقه تناسبی با حجم شن های روان ندارد اظهار داشت: با این وجود تلاش برای بازگشایی راه های مواصلاتی و کمک به مردم روستاهای منطقه ادامه دارد.

وی گفت: توفان شن موجب وارد آمدن خسارات بسیاری به جایگاه های دام،چاه های کشاورزی، زمین های زراعی و تاسیسات زیر بنایی در منطقه شده است.

پیری از ساکنان این منطقه خواست به منظور حفظ سلامتی خود به ویژه سالمندان و کودکان از تردد غیر ضروری خودداری کرده و در صورت حضور در فضای باز از ماسک استفاده کنند.

 فرماندار شهرستان مرزی هیرمند نیز با بیان اینکه وزش توفان و حرکت ماسه بادی خانه های مسکونی 30 خانوار در سه روستای این شهرستان را زیر شن های روان مدفون کرد اظهار داشت: 35 روستای شهرستان هیرمند هم اینک در مسیر حرکت ریزگردها و توفان شن قرار دارد و ساکنان این مناطق برای تردد با توجه به شدت آلودگی هوا دچار مشکلات متعدد هستند.

سلطانعلی دهمرده افزود: بر اساس داده های سامانه سنجش آلودگی هوا در بخش قرقری شهرستان مرزی هیرمند میزان غلظت ذرات معلق در هوا طی 24 ساعت گذشته در این منطقه به سه هزار و 100 میکرو گرم بر متر مکعب رسید که معادل بیش از 20 برابر حد استاندارد جهانی است

.

 

اعلام آماده باش برای نیروهای امدادی

شدت توفان در طی دو روز گذشته و محبوس شدن بسیاری از روستائیان در منطقه سیستان موجب شد تا نیروهای امدادرسانی جمعیت هلال احمراستان  به کمک حادثه دیدگان ناشی از توفان بشتابند.

مدیر عامل جمعیت هلال احمر سیستان و بلوچستان با بیان اینکه تمامی نیروهای امداد و نجات در سطح منطقه در حال آماده باش هستند اظهار داشت: به دلیل انسداد بسیاری از راه های روستایی و محاصره بیش از ده ها روستا در این منطقه جمعیت هلال احمر نسبت به تهیه و توزیع صد ها سبد غذایی در بین خانواده های گرفتار در توفان اقدام کرده است.

رسول راشکی به مهر گفت: در همین راستا نسبت به توزیع بیش از 100 سبد غذایی شامل برنج، شکر، چای، کنسرو، ماکارانی، غلات، روغن مایع، قند و پودر رختشویی دربین  آسیب دیدگان 32 روستا با جمعیت 2 هزار و 398 نفراقدام شده است.

وی بیان داشت: در حال حاضر تمامی نیروهای امدادی در منطقه به منظور کمک به هموطنان توفان زده در آماده باش کامل هستند تا در صورت انسداد راه های ارتباطی به کمک آنها بشتابند.


تالاب زندگی تهدیدی برای زندگی است

مدیر کل محیط زیست سیستان و بلوچستان با بیان اینکه تالاب هامون روزی به عنوان تالاب زندگی شهرت داشت امروز به دلیل نامهربانی های طبیعت و همچنین عدم تامین حقابه از طرف کشور افغانستان به تهدیدی برای زندگی ساکنان مردم این منطقه تبدیل شده است.

خسرو افسری در گفتگو با مهر با بیان اینکه طرح تفصیلی احیا و آسیب های این دریاچه در حال تکمیل است افزود: استمرار پدیده خشکسالی، عدم تامین حقابه، حرکت شن های روان و خشک شدن دریاچه از مهمترین علل افزایش ریزگردها در جنوب شرق ایران است.

خسرو افسری با بیان اینکه شرایط دریاچه هامون با ارومیه بسیار متفاوت است گفت: از آنجا که تالاب هامون یک تالاب زندگی برای حیات انسان ها، حیات وحش، پرندگان مهاجر  و همچنین دارای ارزش های مهمی از جمله اقتصادی و سیاسی است لذا باید  نگاه ویژه ای به آن داشت.

وی ادامه داد: در حال حاضر توفان های شن  و افزایش ذرات معلق در هوا اثرات نامطلوبی بر تمامی اکوسیستم منطقه وارد کرده است.

وی با اشاره به اینکه کاهش و توقف رشد گیاهان و همچنین بروز مشکلات تنفسی در انسان ها و جانوران از عوارض معمول توفان های شن در منطقه است افزود: میزان غلظت ذرات معلق در هوای شهرستان های زابل، زهک، هیرمند، نیمروز و هامون  در بیشتر روز های سال به چندین برابر حد استاندار می رسد و حیات انسانی و نباتات را مورد تهدید جدی قرار داده است.

وی اذعان داشت: با وجود اینکه استاندارد جهانی ریزگردها در هر مترمکعب هوا 150 میکروگرم تعیین شده است  اما آلودگی و غلظت گرد و خاک در این منطقه به بیش از هزار و 100 میکروگرم بر متر مکعب می رسد که برای سلامت ساکنان این منطقه تهدیدی جدی محسوب می شود.

افسری بیان داشت: برای نجات مردم منطقه و اجرای طرح های احیا و جلوگیری از تخریب بیشتر باید اعتبارات ویژه ای را به این منطقه اختصاص داد.

وی گفت: در حال حاضر برای احیا و زنده نگاه داشتن بخشی از تالاب هامون نسبت به حفر کانالی از افضل آباد تا کوه خواجه به منظور انتقال 60 میلیون متر مکعب آب با اعتباری بالغ بر 10 میلیارد ریال در دست اقدام است که امید می رود تا ماه آینده عملیات اجرایی این پروژه به اتمام برسد.


گزارش: معصومه شهری / خبرگزاری مهر




برچسب‌ها: دریاچه ارومیه, دریاچه هامون, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392 توسط زارایا |


«سیستان در ادبیات مزدیسنا» عنوان جستار ارزشمند و خواندنی از سیستان پژوه محمد اعظم سیستانی می باشد که در هجده صفحه به بحث پیرامون سرزمینی می پردازد که بنابر داستانهای ملّی و روایات زرتشتی، مقرّ پهلوانان بوده و به تصریح اوستا و کتب پهلوی وطن اصلی دودمان کیانی است. همچنین در این مقاله از قبایل ساکها و دریاچه هامون که بنابر سنّت مزدیسنا، محل ظهور موعودهای زرتشتی می باشد، بحث به عمل آمده است.




جهت دانلود مقاله سیستان در ادبیات مزدیسنا اینجا یا اینجا را کلیک کنید.


+ مقاله برگرفته از پایگاه مجلات تخصصی نور



برچسب‌ها: محمد اعظم سیستانی, سیستان, مزدیسنا, سکاها, هامومن
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 توسط زارایا |


دکتر ناصر فکوهی

دانشیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مدیر «انسان شناسی و فرهنگ»


بحث تقسیمات کشوری چه در سطح شهرستان و شهر و چه به ویژه در شهر استان، همواره در ایران مسائل بسیار و مناقشه های فراوانی را به همراه خود داشته و  موافقت ها و مخالفت هایی را برانگیخته است. آنچه بیش از هر چیز مخالفت را بر می انگیزد، ایجاد اختلال در نظام های آماری، سنگین شدن بار  تشکیلات اداری و دیوان سالارانه و به همین میزان بار  هزینه های  مالی در این حوزه و در کنار این ها،  احتمال ایجاد زمینه هایی برای  شکاف های فرهنگی در استان ها یا شهرستان ها بوده است. همچنین عدم توجه به لزوم تغییر ساختارهای اداری – کشوری  با سایر ساختارهای کشور نیز عاملی برای مختلفت ها بوده است.

با وجود این، برای کشوری جوان و پهناوری همچون ایران که در حال رشد سریع است،  نیاز به تقسیم های کشوری امری بدیهی به نظر می رسد. واحد های بزرگ سرزمینی مدیریت را بسیار مشکل کرده و لزوما بهترین  موقعیت های جغرافیایی و فرهنگی را برای تامین  امنیت،  زمینه های توسعه ای و حتی  رشد و انسجام فرهنگی در یک استان  نمی سازند. هم از این رو است که استان های بزرگ کشور که  آذربایجان و خراسان  از آخرین آنها بودند، به استان های کوچکتر با حفظ نام اصلی تقسیم شدند.

اگر مدل های اروپایی و امریکایی را نیز در نظر بگیریم، می بینیم که آنجا نیز تمایل و گرایش به کوچک کردن واحدهای مدیریتی است زیرا در این نوع از مدیریت  می توان  رابطه نزدیکتری  میان مردم و مسئولان ایجاد کرد و میزان مشارکت مردمی را در اداره  پهنه خود بالا برد. روند عمومی نظام های دموکراتیک نیز در همین جهت قرار دارند یعنی  تقویت  حوزه های کوچکتر مدیریتی و سیاسی یا حکومت های ملی(شهرداری ها) در برابر تمرکز سیاسی (حکومت مرکزی). از این رو به نظر می رسد که تقسیم استان بزرگی چون سیستان و بلوچستان که در حال حاضر با بیش از 187 هزار کیلومتر مربع بزرگترین استان کشور به حساب می آید، امری به خودی خود، منطقی باشد. اما بزرگی پهنه  به خودی خود  تنها دلیل در این زمینه نیست که می توان مطرح کرد و دلایل دیگری نیز به نظر ما می توانند چنین تقسیمی را توجیه کنند.

نخستین دلیل، که آن هم به امری جغرافیایی و سیاسی بر می گردد،  طولانی بودن مسیرهای مرزی این استان است که شامل 1100 کیلومتر مرز خشکی با دو کشور افغانستان و پاکستان و 300 کیلومتر مرز آبی با دریای عمان می شود. این طولانی بودن مرزها، در استان دارای تبعاتی بیشتر منفی بوده است زیرا مناطق همجوار خشکی، عموما مناطق آسیب زا (قاچاق مواد مخدر، تاثیر نامطلوب روابط قبیله ای،  فشارهای سیاسی و حتی امنیتی) هستند. مرزهای آبی نیز  برای آنکه از موقعیت آسیب زایی (قاچاق) خارج شده و به یک فرصت اساسی برای استان تبدیل شود، نیاز به  آن دارند که زیر مدیریت مناسبی قرار بگیرند. اما در حال حاضر ،  با توجه به  محروم بودن و مشکلات متعددی که این استان دارد،  این مرزهای طولانی به خودی خود یک امر منفی به حساب آمده و هزینه بسیار سنگینی را به کشور و به خود آنها، تحمیل می کنند، در نتیجه  تقسیم آنها در دو استان متفاوت می تواند موقعیت بهتری را برای مدیریت استان به دست بدهد.

نکته دیگر که بسیار حائز اهمیت است، ناهمگن بودن فرهنگی سیستان و بلوچستان است: دو بخش این استان از لحاط زبانی، قومی،  دینی و طبعا آداب و رسوم و سبک زندگی با یکدیگر تفاوت زیادی دارند و اصولا همین نام گزاری «سیستان و بلوچستان» گویای آن بوده  و هست که  نمی توان برای آن دو  یک نام مشترک پیدا کرد چون هر دو بخش به مثابه دو پاره  اساسی و ارزشمند از تاریخ و جغرافیای ایران، بر نام هایی باستانی تکیه زده اند که  حفظ آنها به مثابه میراث فرهنگی کشور ایران، اهمیتی  بسیار بالا دارد.  احساس تعلق محلی در کنار احساس تعلق ملی، در هر دو استان قوی است و بنابراین سیستانی ها خود را بیشتر با هویت سیستانی خود می شناسند و بلوچ ها نیز به همین صورت. این امر به خودی خود هیچ اشکالی نداشته و برعکس  بخشی از تنوع قومی، فرهنگی، زبانی، اقلیمی ایران است که  کشور ما را به چنین درجه ای از جذابیت و استثنایی بودن در جهان رسانده است. اما قرار دادن دو پهنه با یکدیگر که چنین تفاوت های  مهمی از لحاظ فرهنگی دارند همواره می تواند منشاء سوأ تفاهم ها و  مشکلاتی شود که هم اکنون نیز استان با آنها بیگانه نیست.

هم از این رو، به گمان ما تقسیم استان در صورت انجام تمام  اقدامات کارشناسی لازم و تایید متخصصان در این زمینه، می تواند امر مهم و  عاملی برای تقویت توسعه و رشد بیشتر احساس تعلق محلی باشد که خود به نظر ما یکی از مهم ترین پایه های احساس تعلق ملی است. در حالی که اصرار به  تداوم این همزیستی تصنعی به سختی ممکن است ایجاد سنخیت فرهنگی در این استان بکند و برعکس همواره  ممکن است سبب تقویت سوء  تفاهم  و حتی سوء استفاده شووینست های قومی برای ایجاد تفرقه و از میان بردن وحدت ملی در استان گردد. بدین ترتیب اگر پیشنهادهایی که برای تفکیک دو استان به وسیله مقامات مطرح شده  و ظاهرا مورد تایید مردم نیز هست، تایید شده و با مطالعات فرهنگی، سیاسی،  ژئو پلیتیک و اقتصادی و راهبردی تایید شوند، به گمان ما تقسیم  این استان به دو استان «سیستان » و «بلوچستان» می تواند  امری  بسیار مفید  از لحاظ فرهنگی تلقی شده و به هر دو استان جدید در زمینه رشد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شان یاری رساند.

اما نکته آخر به  اسم استان های جدید باز می گردد که به نظر ما با توجه به  پیشینه تاریخی،  تمایل خود مردم و تمام استدلال های فرهنگی ای که می توان در این زمینه مطرح کرد، قاعدتا باید همین دو نام  مشهور و پسندیده «سیستان» و «بلوچستان» باشد. در این میان شاید وجود استان «بلوچستان» در پاکستان شاید برای برخی بهانه و یا واهمه ای باشد که ما نباید  چنین نامی را بر استان تازه تاسیس خود بگذاریم. اما درست برعکس،  همانگونه که در سایر موارد در مناطق مرزی ایران مشاهده می شود، بسیاری از  پهنه های ایران امروز  نام هایی بر خود دارند که  آن سوی  مرزهای کشور نیز نامهای مشابهی را نشان می دهند.  دلیل روشن است،  تقریبا تمام مناطقی که امروز در خارج از مرزهای ایران قرار دارند، زمانی نه چندان دور یعنی تا قرن نوزده بخشی از ایران بوده اند  بنابراین نام هایی که ما بر استان های خود می گذاریم  ربطی به آن کشورهای تازه تاسیس ندارند، بلکه درست برعکس، آنها باید ریشه خود را در سرمین مادری ایران بیابند. در چنین حالتی انتخاب نام بلوچستان برای بخش جنوبی استان کنونی، نه تنها نادرست نیست، بلکه یک ضرورت تام  به شمار می آید، زیرا  عدم انتخاب این نام، بدان معنا است که ما بپذیریم  پهنه فرهنگی ایرانی که امروز از لحاظ سیاسی در  کشور پاکستان قرار گرفته است،  جزئی از  تاریخ کشور ما نبوده است. آیا ما می توانیم چنین کاری را در سایر موارد  مشابه نطیر ترکمنستان،  آدربایجان  یا کردستان انجام بدهیم؟ پاسخ روشن و  کاملا منفی است،  این نام ها نامهایی هستند که پهنه اصلی مادری و  اصلی بر چنین پهنه هایی گذاشته است و بنابراین کنار گذاشتن آنها به معنای عقب نشینی در برابر  حوزه های  سیاسی است که امروز  حوزه های فرهنگ ایرانی را درون خود جای داده اند.

البته روشن است که کشور ایران به مثابه یک کشور یا یک دولت ملی سالیان سال است که مرزهایی مشخص و دقیق داشته و به هیچ عنوان به دنبال خیالبافی ها و کشورگشایی و  آنچه «ایران بزرگ» نامیده می شود نبوده و نیست، اما این بدا معنا نیز نیست که ایران  به مثابه یک واقعیت تمدنی باستان موجودیت فرهنگی خود را  در عرصه های فرامرزی نفی کند. هم از این رو ضرورت تام دارد که نام بلوچ و بلوچستان به مثابه نام هایی ایرانی و بخشی از هویت تفکیک ناپذیر ملی همواره حفظ شده و در صورت تقسیم استان  «سیستان و بلوچستان» به  دو استان این دو نام با پیشینه قدرتمند تاریخی و فرهنگی شان  دو استان جدید و متحد در قالب وحدت کشوری و فرهنگی و ملی و اسلامی ایران را بسازند.    


منبع: انسانشناسی و فرهنگ


برچسب‌ها: ناصر فکوهی, سیستان, بلوچستان, انسانشناسی و فرهنگ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 توسط زارایا |

نلّی که سیستو خشک شیه ...





برچسب‌ها: سیستان, پوستر, هامون, هیرمند, خشکسالی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 توسط زارایا |


پوسیدیم

چون " توتن " * هامان

در اکتشاف نطفه ی سوشیانت ؛ **

وقتی که تشنه ترین خاک

هامون *** را در حجله اش فریفت ...


شعر از علی شهریاری / به وقت کبوتر / ص 31


* توتن : نوعی قایق کوچک محلی سیستان در دریاچه ی هامون که از نی ِ توتی ساخته می شود.

** سوشیانت : آخرین منجی در آیین زرتشتی که گویند نطفه اش در دریاچه ی هامون نگهداری می شود.

*** هامون : دریاچه ی هامون دریاچه ای مقدس در سیستان که زرتشتیان معتقدند نطفه ی آخرین منجی در آن نگهداری می شود.

**** گز : درختی مقاوم ، همیشه سبز و مقدس که در سیستان و مناطق کویری می روید .


برچسب‌ها: توتن, گز, سیستان, زابل, هامون, کوه خواجه, سوشیانت, آخرین منجی
+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 توسط يسنا |



این گروه که از 5 سال پیش تشکیل شده است ، دو سال پیاپی به عنوان گروه تعزیه خوانی برتر استان گلستان معرفی شده است.

این گروه 5 سال پیش در روستای عباس آباد نصرآباد گرگان به صورت خودجوش و با همت جوانان سیستانی این روستا با برگزاری تعزیه حضرت رقیه کار خودش رو آغاز کردند.

نکته ی جالب در این گروه ، تشکیل هسته ی اولیه آن توسط زنان است! به طوری که در سال اول اجرای آن که تعزیه حضرت رقیه ( س ) بود ، زنان در کنار مردان در آن به ایفای نقش پرداختند . اما از سال دوم به علت تذکراتی که در باب حضور زنان در گروه های تعزیه خوانی داده شد ، زنان از اجرای تعزیه کنار رفتند و تمام نقش های آن توسط مردان اجرا شد. (
این ها را زنی می گوید که با لبخند و مهربانی خود را همسر ِ شمر ! معرفی می کند ... )

این گروه هر سال یکی از بخش های تعزیه را اجرا می کنند . به جرات می توان ادعا کرد اعضای این گروه در اجرای تعزیه در نوع خود بی نظیر هستند . چنان نقش ها خوب و عالی اجرا می شود که بینندگان را در عمق ِ حوادث کربلا با خود شریک می کنند و می توان به وضوح خشم ، اندوه و هیجان را در چهره ی تماشاچیان دید.

این گروه از امسال پا را از روستای عباس آباد فراتر گذاشتند و با حضور در محله ها و روستاهای سیستانی نشین گرگان ، تعزیه اجرا می کنند و در این راستا در اولین گام ، تعزیه شاهزاده قاسم را عصر 11 محرم در محله حسن آباد شهر جلین ( ساکنان این محله سیستانی هستند) برای خیل مشتاقان به اهل بیت اجرا کردند.

آقای مشایخی کارگردان این گروه تعزیه ، می گوید برای اجرای این تعزیه از 6 ماه قبل بعدازظهرها در فاطمیه روستا دور هم جمع و تمرین می کردیم تا بتوانیم به تاسی از پدران خود که روزگاری در سیستان بزرگترین تعزیه ها را اجرا می کردند تعزیه ای در خور اجرا کنیم.

این جوان سیستانی خوش اتیه در حالیکه یک لحظه لبخند از لبانش کنار نمی رود در ادامه سخنان خود بر نوآوری در کار اجرای این گروه تاکید می کند و می افزاید : ما با استفاده از تجربیات بزرگترهایمان که زمانی در زابل تعزیه اجرا می کرده اند یا پای تعزیه های اجرا شده در سیستان نشسته بودند ، تغییراتی متناسب با سلیقه مخاطبان امروز در اجرای تعزیه ایجاد کردیم.

همه اعضای این گروه تعزیه ، جوان اند ، کودک و نوجوان و جوان همه کنار هم می ایستند ..
انگار کن که ایستاده ای در بنجار *و دوباره تمام ِ صحنه هایی که " بی بی "** از " شووی" ** *های اجرا شده در زابل برایت می گوید جلوی چشم هایت روی صحنه می رود...

" راست می گفت بی بی " از شَئر ِ خَه رفت َ ، از اصل ِ خَه نرفت َ "**** این جا گرگان است صدها کیلومتر دورتر از زابل ... "


.

.


.

.


 برای دیدن عکس های این تعزیه می توانید به این تاپیک بروید ...



* بنجار : شهری در نزدیکی زابل که یکی از مراکز مهم برگزاری تعزیه در سیستان بوده و هست.


** بی بی : مادربزرگ

***شووی : شبیه ، تعزیه / سیستانی ها به تعزیه " شووی " می گویند .

**** از شهر  و دیار مان رفته ایم از اصل ِ مان که نرفته ایم ...


پ.ن : سیستان از دیرباز تا کنون یکی از مراکز مهم برگزاری تعزیه در ایران بوده است.



برچسب‌ها: تعزیه, شبیه, شووی, سیستان, زابل, گرگان, گلستان, تعزیه خوانی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391 توسط يسنا |


[تصویر: 1348935255_267_cd18197c50.jpg]


دیرزمانیست تفکر منحوس ایجاد تفرقه در میان اقوام سیستانی و بلوچ به طرق گوناگون از سوی نهادهایی معلوم الحال، رهگیری و هدایت می شود و با دستمایه قرار دادن وجوه ممیزه این دو قوم، قرابت های عمیق تاریخی، جغرافیایی، نژادی و مردم شناختی ایشان را نادیده انگاشته و سعی در نا امن جلوه دادن سرزمین اسطوره ای سیستان و بلوچستان دارند.

با در نظر گرفتن ضرورت برقراری مصالحه مجدد میان اقوام سیستانی و بلوچ و به موجب اعتقاد به نقش سازنده ایجاد ثبات و آرامش در راستای پیشبرد اهداف فرهنگی بلند مدت، پروژه سایبری اتحاد سیستانیان و بلوچان، با عنوان «زابلوچ» (که نام پیشنهادی از سوی غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی در جهت بیان و تأکید بر مشترکات فرهنگی دو قوم سیستانی و بلوچ می باشد) اعلام وجود می نماید.

بر این باوریم همینک کهن دیار سیستان و بلوچستان به آنچه شایسته نام سترگ و منزلت پرعظمت آن در درازنای تاریخ ایران بوده است، دست نیازیده و تنها راهکار عملی برون رفت از این وضعیت ناخجسته را در همّت مضاعفی می دانیم که از جانب خود سیستانیان و بلوچان به خرج داده شود. از این رو از کلیه فرهنگ مداران و سیاست ورزان عرصه اتحاد در بزرگترین استان کشور، سیستان و بلوچستان، درخواست داریم ما در پیشبرد این امر خطیر، یاری رسان بوده و دغدغه های مشترک و راهکارهای سازنده خود را در پایگاه زابلوچ به آدرس zabalouch.blogfa.com انعکاس دهند.


برچسب‌ها: سیستان و بلوچستان, اتحاد, زابلوچ, غلامعی رئیس الذاکرین, سیستان, بلوچستان, سیستانی, بلوچ
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391 توسط زارایا |


سیستان در گذرگاه تاریخ


سیستان در اساطیر ایران و آئین زرتشت، اهمیت بسزایی دارد. در داستانهای قدیم ایرانی، سیستان و زابلستان از این جهت واجد شهرت و اهمیت است که موطن زال، پدر رستم، پهلوان نامدار ایران باستان می باشد. در یک متن پهلوی به نام شهرهای ایران، ساخت سیستان و بنای آتشکده کرکویه، به افراسیاب تورانی نسبت داده شده است.


مورخین قدیم یونان، سرزمین واقع در مسیر سفلای هیرمند را درانگیانا می خواندند که ضبط های دیگرش زرنگای و سرنگای می باشد. از این منطقه در کتیبه های داریوش اول در بیستون و تخت جمشید، تحت عنوان زرنک یاد شده است.

با ورود آخرین دسته از آریایی‌ها در حدود سال ۱۲۸ ق. م. که سکه یا سکاها نامیده می‌شدند از شمال افغانستان به طرف جنوب یعنی قندهار و سپس به طرف غرب راه پیمودند تا به ایالت زرنک و کناره‌های دریاچه زره رسیدند و نام زرنک به واسطه ورود سکاها به سکستان تبدیل گردید و عربها سجستان می‌گفتند و بالاخره به سیستان تغییر نام یافت که امروزه به همین نام خوانده و شناخته می‌شود.

در آغاز خلافت عباسیان، سیستان از این جهت نیز شهرت پیدا کرد که پادشاهان صفاریان از آنجا بر خاستند و در نیمه دوم قرن سوم بر قسمت عمده جنوب و خاور ایران استیلا یافته و رایت استقلال برافراشتند.

در سال ۷۵۸ هجری شمسی، تیمور با لشکریان خود در جلو حصار سیستان ظاهر شد و قلعه آن را با خاک یکسان نمود. پس از مقاومت مردم، تیمور اهالی سیستان را مورد قتل عام قرار داد.

در سایه ظهور حکومت صفویه، سیستان مجدداً جان گرفت و مدنیتی به هم زد.

در قرن نوزدهم میلادی، ولایت سیستان مایه بحث و منازعه بین حکمرانان هرات و قندهار واقع شد. پس از اتحاد افغانستان توسط دوست محمد خان، محارباتی جهت تصرف سیستان بین ایران و افغانستان روی داد. سرانجام تحدید سرحدات در سال ۱۸۷۲ به دست کمیسیون انگلیسی به ریاست ژنرال اسمیت صورت پذیرفت و قسمتی از سیستان به وسیلهٔ عهد نامه پاریس از سیستان جدا گردید و درآن سوی مرز ماند، اما فرهنگ مردم، آداب و رسوم، زبان و ادبیات آنها همچنان پایدار و پا برجا و یکسان است.

از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۱۶ شمسی، سیستان جزو قلمرو خاندان خزیمه علم درآمد. در این زمان، سیستان بر اساس ترتیبات اداری و سیاسی نوین کشور، به عنوان بخشی از استان کرمان درآمد.

مرکز فعلی سیستان، زابل خوانده می شود. اگرچه در گذشته تحت عناوین نصرت آباد، نصیرآباد و سیستان نیز خوانده می شده است. شهر فعلی سیستان در اواخر دهه ۱۸۶۰ میلادی و توسط امیرعلم خان سوم خزیمه بنا شد.


منابع:

 - متون پهلوی. گرداورنده جاماسب جی دستور متوچهر جی جاماسب – آسانا. گزارش سعید عریان. تهران، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱، ص ۷۰.

- کخ، هاید ماری. از زبان داریوش. مترجم دکتر پرویز رجبی. تهران، کارنگ، ۱۳۷۶، ص ۱۱۵.

 - لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. ترجمه محمود عرفان. تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، ص ۳۵۸ تا ۳۶۲.

 - محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. ماتیکان سیستان، از مقاله «سیستانی که بزرگ تر از خراسان بود.»، جلد نخست. واژیران، ۱۳۷۸، ص ۵۷.

- بارتولد، تذکره جغرافیایی تاریخی ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران توس، ۱۳۵۸، ص ۱۰۴.

- مجتهد زاده، پیروز. امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران. مترجم حمیدرضا ملک محمدی نوری، تهران، شیرازه، ۱۳۷۸، ص ۷۷ تا ۹۶.



برچسب‌ها: سیستان, تقویم تاریخ, زرتشت, زابلستان, زال, آتشکده کرکویه, افراسیاب, هیرمند, درانگیانا, زرنگای, زرنک, سکاها, سکستان, سجستان, تیمور, دوست محمد خان, ژنرال اسمیت, عهدنامه پاریس, خاندان خزیمه, کرمان, نصرت آباد, نصیرآباد
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1391 توسط زارایا |


نخستین مسابقه وبلاگ نویسی سیستان


نزدیک به یک دهه از آغاز فعالیت های فرهنگی جدی نسل جوان سیستان در فضای مجازی می گذرد و در این مدت این عرصه نوظهور ارتباطات، شاهد حضور چشمگیر سیستان دوستان و سیستان پژوهان در زمینه های متنوع ادبی، زبانشناسی، موسیقایی، تاریخی ومردم شناسی بوده است. در این خصوص، جدی ترین دستاوردها را بایستی مرهون وبلاگ هایی باشیم که به حق آغازگر گرایش جوانان به فرهنگ کهن سیستان و شخصیت بخشی بدان در فضای مجازی بوده اند.

پیرو قدردانی از خدمات شایانی که تاکنون از سوی وبلاگ نویسان سیستانی صورت پذیرفته است و در ادامه تلاش های مجتمع فرهنگی تالار گفتمان سیستانیان (آبادگران فرهنگ و خاک سیستان) در راستای حمایت و پشتیبانی از کلیه فرهنگ مداران سیستانی، این پایگاه در نظر دارد سلسله مسابقات دوره ای وبلاگ نویسی با موضوعیت سیستان شناسی در کلیه ابعاد فرهنگی آن برگزار نماید.

بدینوسیله از کلیه وبلاگ نویسان سیستانی جهت شرکت در دور نخست این سلسله مسابقات دعوت به عمل آمده و درخواست می شود وبلاگ های خود را به همراه شرح مختصری از پیشینه فرهنگی مربوطه و نام و نام خانوادگي نويسنده، به آدرس ایمیل blogsistani@yahoo.com معرفی نمایند. مهلت پایانی شرکت در این مسابقه، برابر با 20 مهر 1391 می باشد. لازم به ذکر است داوری این مسابقه بر عهده تنی چند از بزرگان سیستان پژوه و همچنین شماری از فعالان با سابقه حوزه فرهنگ سیستان در فضای مجازی می باشد.

افزودنی است داوری وبلاگ ها بر اساس معیارهای کلی « پیشینه فعالیت، سطح تأثیرگذاری بر دیگر وبلاگ ها و میزان جریان سازی آن، درصد تولید محتوا و پرهیز از کپی کاری، صحت و اعتبار علمی مطالب، میزان بازدید روزانه، رنکینگ گوگل، عدم سوء پیشینه، رعایت مسائل فنی وبلاگ نویسی » صورت خواهد پذیرفت.


جهت کسب اطلاعات بیشتر از اینجا دیدن کنید.


برچسب‌ها: مسابقه وبلاگ نویسی, سیستان, سیستانیان, وبلاگ نویسان سیستانی, سیستان شناسی, تالار گفتمان سیستانیان, آبادگران فرهنگ و خاک سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1391 توسط زارایا |


به پارس اندرون شارستان بلند / برآورد پاکیزه و سودمند

یکی شارستان کرد در سیستان / در آنجای بسیار خرماستان


(فردوسی » شاه‌نامه » پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود)


برچسب‌ها: سیستان, ادبیات فارسی, ادبیات کهن, شارستان, خرماستان, فردوسی, شاهنامه, پادشاهی شاپور
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 توسط زارایا |

موضوعی که از دیرباز بر سر آن بحث بوده ریشه ی کلمه سیستان است و اینکه سیستان به چه معنی است . گروهی از سیستان پژوهان بر این باورند که سیستان تغییر یافته کلمه های سکستان و سگستان و سجستان است ، برخی هم اعتقاد دارند که سیستان از سیوستان به معنی سرزمین مردان آمده است. باری هنوز به پاسخ قابل قبولی نرسیده ایم. به همین رو از دوستان صاحب نظر و افرادی که به کار پژوهش سیستان می پردازند خواهشمندم ما را همراهی کنند(اینجا) تا با هم به بررسی این موضوع بپردازیم.

در همین راستا و برای آغاز بحث توضیح کلمه " سیستان " که از فرهنگ لغات سیستانی نوشته ی غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی انتخاب شده است را برایتان آورده ام.

[تصویر: 1341614273_54_532b51e97f.gif]
* سیستو : sisto سیستان یا سیوستان جایگاه مردان . آن اندیشه و هم انگیز که سیستان را به سکا وصل میکند زاییده ی خیال زاییده طلب هایی است که گمان میکنند اصالت بومیان اولیه سیستان در برابر سکاها در خور توجه نیست. زاولی یا زابلی ، سیستانی یا سیوستانی صاحب شناسنامه و فرهنگی اصیل تر از قوم سکایی است، زیرا؛ سکاها نیز به مثابه ی عرب ها ، مغول ها ، تاتارها و ازبک ها برای مدتی به این سرزمین آمدند و استحاله شدند و تسلیم فرهنگ بومی ایران زمین گشتند. بنابراین با جرات هر نوع ارتباط ریشه ای گویش خود را با گویش سکایی مردود میشمارم و معتقدم که گویش بومی و اصیل من شناسنامه ای کهن تر از گویش سکائی دارد ، به زبان ساده تر چندین قرن تسلط اعراب نتوانست ریشه فرهنگ ایرانی سیستانی مرا دگرگون سازد تا چه رسد به قومی مثل سکاهای وحشی که توقف تا استحاله ی آنان در سیستان به یک قرن نیز نمیرسد.
برچسب‌ها: سکستان, سیستان, سکاها
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1391 توسط صالح |



خون گریه ی ِ رستم شدم و عاقبت ِ کار

از سینه ی ِ سهراب چکیدم ،

نشد آخر ...!


پ.ن : نام سراینده و خالق ِ طرح رو نمی دونم !



برچسب‌ها: رستم, سهراب, نوشدارو, شاهنامه, سیستان
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 توسط يسنا |




عکاس : عبدالله رضایی

دوربین: canon EOS 450D
دیافراگم: f/29  
شاتر: 1/800s
ISO: 1600
لنز: 55-18
فاصله کانونی:55mm
exposure bias: 0/7- step



ضد نور (Silhouette) زیبا و پر محتوایی است.

از منظر سمبولیسم (Symbolism)، این عکس تقابل « استقامت » (اشاره به درخت کورگز) و « تقدس » (اشاره به خورشید و سنن زرتشتی جاری در سیستان) را بر می نمایاند. کادربندی عمودی پرتره (portrait) به جای کادر بندی افقی منظره (landscape)، مفهوم استواری و استقامت المان موجود در پیش زمینه (کورگز) را به نحو مضاعفی تقویت می نماید.

سمبولیسم موجود در این عکس، مفاهیم دیگری را نیز متبادر می سازد. کورگز در سیستان به نوعی مردانگی ویژه ای را متبادر می سازد (اشاره به سنت عقد بستن دختران باکره متوفی با درخت کورگز). خورشید نیز در فرهنگ ایرانی، برخوردار از نوعی زنانگی ویژه می باشد (در اصطلاحاتی چون خورشید خانم). باد به گونه ای بر کورگز وزیده است که تو گویی کورگز را در وضعیت به آغوش کشیدن خورشید قرار داده است. شاخه های گوشه ای کورگز که به صورت مورب در آمده اند نیز بر پویایی این معاشقه، دامن زده است.


از لحاظ تکنیکی، این عکس می توانست با سرعت شاتر بالاتری گرفته شود به گونه ای که شاخ و برگ های کورگز در وضعیت ثابت تری فریز می شدند. همچنین، ادیت نرم افزاری جهت رنگ بندی گرم تر (به سوی سرخ) جهت طبیعی تر ساختن ناتورالیسم (naturalism) موجود در این عکس پیشنهاد می شود.


برچسب‌ها: نقد عکس, عبدالله رضایی, عکاسی, عکس, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 توسط زارایا |




تاریخ از مردی در سیستان خبر می‌دهد که در آن هنگام که عرب ، سراسر این
سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهیان می‌گفت و مردم را می‌گریاند و سپس چنگ خویش را بر می‌گرفت و می‌گفت:

" اباتیمار: اندکی شادی باید "

نوروز در این سال‌ها و در همه سال‌های همانندش شادی ا‌یی این چنین بوده است .عیاشی و  » بی‌خودی » نبوده است.

 اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ویران کننده ی زمان ، همواره در گسستن آن می‌کوشیده است*


* هبوط در کویر ، دکتر شریعتی ...

 عکس از اینجا


بیشتر بخوانید :

مراسم نوروز در سیستان

چرا بی بی نوروز ؟!

بی بی نوروز در سیستان

پیوند بی بی نوروز و عمو نوروز در استان گلستان

 


برچسب‌ها: نوروز, سیستان, بی بی نوروز, اباتیمار, هبوط در کویر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط يسنا |

 


 این شعر در سیستان سروده شد در منطقه تاسوکی*!

 

مادرم سیستان


خیابان روی پلاک چندم بایستد

تا نام تو را از یاد نبرم؟

 

شهر، صدای زنیست که

در گوش تاسوکی شیون می کند و

هر روز

 صبح زود

 کفن کوچکی روی دست آمبولانس

تکه های تنش  را با خود می برد

 

این شهر چند هزارساله می شود

زیر بار مصیبت؟

کربلا از گوشه ی کدام خیابان گذشت

که از گلوی بریده ات ، هنوز

 خون می چکد ؟

 

همه رودها به هامون 1 پیوسته اند و

پهلوان  2

خوان سی ام را می نوازد:


 برقص!

برقص! مرد سیستانی

بچرخ و بچرخان

آسمان برود بالاتر

کِل بکشد سُرنا:

سوشیانس 3  از سمت سیستان می آید!

 

بکوب روی تنم یک ضرب

گهواره  بلرزد

 

لالا

لا...

لالایی بس است مادر

باسکت 4  دامادی ام را به نیزه بیاویز

شب ، ادامه ی نسل مرا از سر گرفته

 

خشمت را زمین مگذار

به پای تو ایستاده

مردانگی

از سینه ات خون می چکد

 خون

 

گیسو بریده ام

دُهُل بنواز

بنواز:

هیرمند پسرانم را پس بده! 5

 

......


جهان شیر ِ معصومم

تا کجای ِ تو قد بکشم

صبوری ات را...

سیاه و به خون نشسته

 

روسری ات آبروی زنان جهان است.


*سیده فاطمه صداقتی نیا

 
 


یادمان شهدای تاسوکی

1 - هامون : نام دریاچه ای که در سیستان قرار دارد و سیستانیان برای آن تقدس قائلند.
زرتشتیان معتقدند نطفه ی موعود آخرالزمانی در آب این دریاچه وجود دارد و فرشتگانی به نگاهبانی از آن گماشته شده اند . در آخرالزمان دوشیزه ای از سیستان با آبتنی در آب این دریاچه باردار و آخرین موعود یعنی سوشیانس را به دنیا می آورد.

2- پهلوان: نام معمول خواننده سیستانی ، نواختن دُهُل و سُرنا ، مهارت و توان بالایی می طلبد و هر کس به راحتی قادر به نواختن آن ها نیست شاید این یکی از دلایلی ست که سیستانیان به این افراد را با لفظ پهلوان صدا می زنند.

3- سوشیانس : موعود زرتشتیان که از دوشیزه ی سیستانی در پای کوه خواجه که در میانه دریاچه هامون قرار دارد زاده می شود.

4- باسکت: جلیقه سیستانی

5- دهل نوازی کنار رود هیرمند وقتی جوانی در آن غرق می شد تا آب جنازه را به ساحل بیاورد.

 

* تاسوکی : روستایی در نزدیکی زابل که در مسیر جاده زاهدان - زابل قرار دارد.

گروه ترویستی جندالله به سرکردگی عبدالمالک ریگی ، ساعت 9 شب  ۲۵ اسفند ۱۳۸۴  مصادف با ۱۶ مارس ۲۰۰۶ در فاصله 10 کیلومتری پاسگاه تاسوکی جاده زاهدان زابل انجام و سبب کشته و زخمی‌شدن ۲۸ تن شد. دست‌کم ۷ نفر دیگر نیز در این حادثه گروگان گرفته‌شدند

یک تن از گروگان ها در ایام اسارت کشته شد و ۶ تن دیگرنیز به تدریج طی ۲۰۰ روز آزاد شدند.

این گروه تروریستی با لباس مأموران انتظامی و نظامی در منطقه تاسوکی، ایستگاه ایست و بازرسی ایجاد و با متوقف ساختن خودروهای مسئولان محلی و مردم عادی، سرنشینان آن‌ها را پیاده و شماری را در همان منطقه در حالیکه دست هایشان را بسته بودند به گلوله بستند و شماری را نیز به گروگان گرفتند.

بیشتر قربانیان این حمله تروریستی افراد معمولی بودند که برای تعطیلات آخر هفته و ایام عید در حال مسافرت بودند. در این حمله نوجوانان دانش آموز ۱۳ و ۱۴ ساله نیز به قتل رسیدند.


اطلاعات بیشتر درباره این حادثه تروریستی را در این پایگاه بخوانید:  پایگاه اطلاع رسانی تاسوکی




برچسب‌ها: سیستان, تاسوکی, فاطمه صداقتی نیا, هامون, جندالله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 توسط يسنا |

 

سپیدی دستارش در سراشیب باد ِ خیابان می رفت. بلندای قامتش را باد می رفت تا خم كند؛ اما مرد آموخته باد و بیابان، سر بالا گرفته بود و تن نمی خماند. پنداری آنچه هنوز در یاد نداشت سر خماندن بود؛ آن هم پیش چشمان جماعت شهری، كه نمی شناخت و دوستش نمی داشت .

به یاد آورد راهی شدنش را.

آن دم را كه حتی كاسه آبی هم بدرقه اش نكرده بود كه اگر آبی می ماند لاجرعه سر كشیده می شد، و حال كه هامون ِ تنگدست و آسمان بخیل ِ سرحدات مكران كه روزی نخل هایش زبانزد خاص و عام بود و مردانش شهره به سرداری و دلاوری، و اكنون هر كدام پاشنه چارق ور كشیده و سر به بیابان داشتند، از پی یافتن لقمه نانی كه دیری است چگونه بودنش را از خاطر برده بودند!

هنگام هجمه و هجوم طوفان ریگ یا آن دم كه در خم تپه ای یا دهانه كالی، لحظه ها را به انتظار آمدن شب یكی یكی می شمردند تا تن و بار را به سیاهی شب های قیرگون كویر بسپارند و چهره در دستار بپوشانند و به بیراهه قدم بگذارند تا آن سوی دشت؛ دستی ناپیدا كیسه بار را بستاند و با دستی دیگر اسكناسی كهنه (تومان یا روپیه اش فرقی نمی كند) را در دست مرد شب، مردان شب بگذارد تا نان ( این گرده خیال انگیز رؤیاهای كودك بیابان ) رنگ واقعیت به خود گیرد و جویده شود و مرد، شرمناكی نگاه مستوره اش بزداید. تا باز در گدام  ( 1 )، امشب صدای خنده كودكان سیر سر بگیرد و زن بیابانی ، خنده خردی بر لبانش شعله كند و مرد در تنگنای تاریك خیمه، به دور ترین جای ناپیدای ذهن خیره شود و از خویش پرسشی آشنا را بازپرسی كند : گذشت امروز، فردا را چه باید كرد ؟!

شولایش بر بال ِ باد خیابان می رود. دست بر گلوی قیچك و دستی دیگر كه آرشه كوچكی را در خود می فشرد.

تیز می رود اما خسته.

 نه از خستگی گام ها؛ از آن رو كه روانی خسته را، كوهی از غصه های ناآشنایی و غربت را با خود در سربالایی جردن می كشاند .

گام هایم را تند و كشیده بر می دارم تا به ردش برسم و دمی بعد، پاچین سپید شلوارش همتراز گام هایم می شود و سر بالا می كنم تا نگاهم را به صورتش بكشانم و نگاهش را در خود گیرم . چشمان مرد، اگر چه سوخته از دود خیابان، اما آشنا به باد بیابان؛ راست درافقی به هیچ كجا خیره، بی نگاهی ادامه می دهد .

سلامش می كنم. به جوابی می گذرد. باز هم همراهش می شوم.

- بلوچی؟

درنگی می كند.

+ نه از اهالی سیستانم !

لبخندی می زنم و می پرسم:

- شهركی هستی یا نارویی ؟

می خندد:

+ نه به جان خودم كه تو بلوچی ! آشنای ولایت ما؟

- نه اما زیاده هم دور نیستم از سیستان . رفیقان و دوست بسیار داشته و دارم به اطراف هامون. هامون را یقین كه آشنایی؟

به وجد می آید كه نام ها از ولایتش می دانم . چهره می گشاید و می ایستد. دستش را دراز می كند. همان دستی كه آرشه بر دست دارد و دستم میان چوب آرشه و دستان زمختش گم می شود به لحظه ای و سپس به رسم مرسومشان، دست بر لب و پیشانی می زند به بركت و حرمت دوستی!

- دلاور ِ سیستانی و شهر؟ آن هم تهران ؟

+ كردار روزگار ! به كار تور اندازی و ماهی بودم به وقت صید به هامون كه بركت داشت از آب ِ هلمند (2) و مرغان  ِ آبی خسته را با تور یا تفنگ ، نشانه می رفتم و روزی می رسید و دل ها خوش بود و دلزدگی ایام را به راندن توتن (3) و خواندن بیتی از نجما یا كه حسینا ( 4) از دل می زدودیم:

بر رویت عرق داره گل مِه

كجك هات ( 5 ) زروَرَق ( 6 ) داره گل مِه

كجك هات زروَرَق بالای ابرو

مثال ماه ، شفق داره گل مِه *

 

توتن سواری بر دریاچه هامون

 

 -  و حال اینجا پس چه می كنی !؟

 

 + نمك شوره به زخم  ِ تازه منداز

مَرَه (7) كُشتی به شهر آوازه منداز

مَرَه كُشتی به دست خود كفن كن

به دست مردم بیگانه منداز ....*

 

کوه خواجه - زابل - سیستان

 

های هامون ...... ! هامون اما اكنون از كف پای پیران ترك خورده تر! بر كناره كوه خواجه افتاده است و روزهای دیر؛ با تانكر برایمان گهگاهی آبی می آوردند. آب دولتی! پس ماندیم گرسنه و تشنه لب بر لب آن دریاچه خشك كه اكنون بوی ماهی كه هیچ؛ بوی آب هم از آن بر نمی خیزد! برادرانم به بیابان زدند به دنبال روزی و من كه دستی بر ساز داشتم؛ دانستم كه به پایتخت پول فراوان است. آمدم تا با سازم؛ روزیم را بستانم. ها قیچك كه می شناسی تو؟!

 

قیچک

 

- این آقاهه تركمنه !؟

نه بابا تار می زنه ؛ نوازنده اس!

دختركی هفت رنگ! با بغلی گل سرخ به روبان پیچیده با جوانكی كرواتی رو به رویمان ایستاده اند . دلاور سر پایین می اندازد به شرم و مرام و دست دخترك، اسكناسی مچاله شده را به سمتش دراز می كند و با عشوه می گوید:

- یه رِنگ عاشقانه بزن . بلدی؟ می خوام هدیه ولنتاین بدمش به این!!

و با انگشت به پسرك همراهش اشاره می كند و بعد كنار پیاده رو، به معشوقش تكیه می دهد تا بشنود. سوز سردی كه از توچال سرازیر می شود، چشمانم را می سوزاند. چشمانم تر می شود!

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا

پیش سنگ اومده

گم می شوم در سوز باد و سربالایی خیابان و صدای دلاور است كه سر به زیر؛ آرشه بر قیچك می كشد و صدایش میان بوق و دود گم می شود...

 

عباس جعفری

تهران

زمستان 82

 

 پانوشته ها:

 ۱ - گدام: روستای بیابانی ، چادر عشایر بیابانی

۲ - هِلمند: هیرمند

۳ - توتن: نوعی قایق كوچك

۴ -  نجما و حسینا : سیستانی ها ، شعر های عاشقانه داستان "  نجما  " و " حسینا " را  در شب نشینی ها ، اعیاد و جشن ها می خوانند.

نجما داستانی از مردم شیراز ... حسینا شاعری سیستانی بوده که شعرهاش بسیار در بین مردم این دیار محبوب است.

5 - کَجَک هات ( کَجَک های تو ) / کَجَک : موهای بناگوش که زنان سیستانی برای زیبایی ، در دو طرف صورت می ریزند.

6- زروَرَق یا زرق ُ بَرق : زرق و برق ، طلایی

7- مَرَه : من را

 * بحث و بیت ، نوعی مشاعره با مضامین عاشقانه و اجتماعی که سیستانی ها در محافل و شب نشینی ها و یا به تناسب درونیات خود می خوانند.

 این متن از  این جا  برداشته شده است.

 

 


برچسب‌ها: عباس جعفری, هامون, سیستان, هلمند, حسینا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط يسنا |

مراسم ِ عروسی در سیستان ، از نگاه ِ کودکان :



نقاشی از : عاطفه صوفی * - 15 ساله - زابل - سیستان و بلوچستان







پرستو سندگل - 8/5 ساله - مینودشت - استان گلستان






عاطفه میرشکار - 8/5 ساله - کلاله - استان گلستان



 

* نقاشی  ِ عاطفه صوفی ، سال گذشته ، برنده ی نشان نقره جشنواره بین‌المللی نقاشی تیان‌جین چین  شد.






برچسب‌ها: عروسی, سیستان, کودک سیستانی, عاطفه صوفی, جشنواره بین‌المللی نقاشی تیان‌جین چین
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390 توسط يسنا |

چند روز پیش توی بیمارستان یه چیزی دیدم که خیلی برام سنگین بود .

یه خانوم روستایی اومده بود برای زایمان. استادمون هم داشت کمکش می کرد که خانومه یه دفعه از شدت درد لباس این استاد ما رو گرفت که یه دفعه جیغ خانوم دکتر در اومد که "دستتو به من نزن کثافت!!!"

تنها کاری که تونستم بکنم این بود که از اتاق زایمان بیام بیرون ...

از اون روز دارم خیلی به این موضوع فکر می کنم که چرا ما یه متخصص زنان بومی نداریم؟

 چرا هر آدم درس خونده ای صرفا میاد یه مدتی اینجا تا یه پولی جمع کنه و بعدم بار و بندیلشو ببنده و بره ؟

چرا مردم ما برا خودشون احترام قائل نیستیم ؟

چرا هر مریضی میاد بی دلیل استاد دستور بستری شو می ده و هیچکی هم نیست ازش بپرسه به کدوم دلیل داری بستری ش می کنی؟ ولی من دلیلشو می دونم ... اینکه تختای توی بخش خانوم دکتر غیربومی عزیز خالی نمونه و بتونه به خاطر هر امضای اوردر RPO(یک نوع دستور پزشک که منظورش اجرای دستورات قبلیه و هیچ کار جدیدی برای مریض انجام نمی ده) یه پولی عجیبی به جیب بزنه تا زمانی که آزمایشای مریض که سرپایی هم قابل انجام بوده حاضر بشه...

فکر میکنین تو یه شهر دیگه یه پزشک جرات میکنه با مریض اینطور حرف بزنه ؟! کافیه کوچکترین حرفی بهشون بزنی تا زمین و زمان رو یکی کنن و بعد از کلی فحش که نثار طرف می کنن تازه می رن ازش شکایت هم میکنن.

 اونوقت تو بخش چشم دختر ۹ ساله ای میاد که معلم با شلنگ زده تو چشمش و به خاطر خونریزی لب مرز کوریه . می گی چرا شکایت نکردین؟ مادره می گه "یه نفر از نون خوردن میفته" و تو هاج و واج نگاه می کنی و به این فکر می کنی که اگه این شکایت نکنه دختر ۹ ساله بعدی حتما کور می شه...

چرا باید جراحی که برای یه عمل آپاندیس تمام شکم مریضو باز میکنه برگرده بگه: "مردم این استان هیچی حالیشون نیست برای آموزش خودتون تمام شکمشونو باز کنین  و ... " و راحت با همین طرز فکر چند سالی برای خودش طبابت کنه و  جون خیلی ها رو بگیره و مردم رو تلکه کنه؟

ما کی می خوایم طرز فکرمونو درست کنیم؟

تا کی می خوایم مظلوم باشیم و بذاریم همه حقمونو بخورن ؟

تا کی می خوایم بذاریم همه بیان از امکانات ما استفاده کنن و بعدشم جیم بزنن برن؟

کی می خوایم وقتی برای تحصیل رفتیم یه شهر دیگه پشت سر مردممون حرف نزنیم و زاهدانی بودن خودمونو انکار نکنیم ؟(این حرف من مخاطبان خاصی داره که این رفتارو به عینه هم دیده م و هم شنیده م)

این مائی که می گم تعمیم داده نمی شه به همه ، ممکنه ماهایی که امکاناتمون حداقل در حدی هست که می تونیم برای تفریح و سرگرمی خودمون هم شده در روز یه بار به نت سر بزنیم هیچ وقت همچین چیزایی رو تجربه نکرده باشیم ولی وقتی همه مردم جامعه مونو در نظر بگیریم یه درصد زیادی رو شامل می شه...

و من هیچ وقت نتونستم با این منش و طرز فکر بومی اینجا کنار بیام...

حداقل ما می تونیم خودمونو از حالا برای سالها بعدی که قراره اینجا زندگی و کار کنیم اصلاح کنیم ...


برچسب‌ها: بیمارستان, روستایی, زایمان, متخصص بومی, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 توسط صبا |

 

برای بسیاری از اهالی موسیقی، ساز زهی « قیچک » (یا غیچک، غیژک، قیژک) یاد آور سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان می باشد، چه آنکه خواستگاه این ساز را (که خود در واقع مادر ساز هائی از قبیل کمانچه و ویولون می بوده است) باید در سیستان زمین جست . قیچک هم چنان در این دیار مورد استفاده کولی نشینان قرار می گیرد به گونه ای که بسیاری از اهالی بومی سیستان، قیچک را با نام « حبیب الله قادر آتشگر »، نوازنده ای با اصالت کولی اش می شناسند .

 

[تصویر: 1309162767_267_d58d6a4389.jpg]

(قادر آتشگر در حال نواختن قیچک؛ مراسم هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان، برج میلاد، بهار ۹۰)

 

بنا بر آنچه رفت، تصنیف « قیژک کولی » کاری از همایون شجریان که در آلبومی نیز به همین نام انتشار یافته است برای سیستانیان معنای دیگری دارد؛ ما عرضه این آهنگ را بهانه ای قرار دادیم برای اینکه موسیقی تاریخی سیستان را باری دیگر برای مخاطبان خود یادآور شویم و اینکه چاره ای اصولی باید برای افول چند دهه اخیر آن بجوئیم . از یاد نبریم موسیقی در سیستان تا آن اندازه ارج و منزلت می داشته است که شعبه ای از موسیقی ایرانی را نیز به نام « زابل » به خود اختصاص داده بودند . اجازه ندهیم با چشم از دنیا فرو بستن معدود نخبگان ما، موسیقی ما نیز برای همیشه چشم از دنیا فروببندد .

 

* * *

 

متن تصنیف قیژک کولی (سروده ای از شفیعی کدکنی) :

 

رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف

نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران

قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

راست در پرده‌ی اندوه و مقام باران

می‌زند بی که نگاهی فکند بر چپ و راست

رفته از دست و در افتاده ز مستی از پای

قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

رعد را عربده بگسسته

ولی پیوسته قیژک کولی

در همهمه‌ای هایاهای هایاهای

قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

پرده دیگر مکن و راه مگردان کولی

هم مگر همره این زخمه‌ی تند تو کنم

دلی از گریه سبک‌بار در این تنگ غروب

 

قیژک کولی

 

خواننده : همایون شجریان

 

همایون شجریان

 

دستگاه : شور مایه دشتی

آهنگساز : حمید متبسم

 

جهت دانلود آهنگ اینجا را کلیک کنید .

(جهت ذخیره : کلیک راست => save target as)

 

 


برچسب‌ها: قیژک کولی, دانلود, همایون شجریان, قیچک, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 توسط زارایا |

 

با تو ام، جوان سیستانی!

ناله های کورگزان کهن را می شنوی؟ درختان پیری که روزی استراحتگاه پدران غیور ات بودند، همان آزادگانی که تن به زبان بیگانه ندادند و هویت میهن ات را احیاء کردند ... ؟

سیستان تو را می خواند، فریاد بر می آورد، گرد و خاک به راه می اندازد، آخرین زبانه های سرکش اش را نیز سر می دهد، از تمامی هستی اش می گذرد، شاید تو به خودت بیائی!

هامون که خشک شد، تو چه کردی؟ جز آنکه امید به پیگیری های فلان مسئول داشتی؟ این است آن خون عیاری که در تو بر جای مانده؟

اشتباه نکن، نمی گویم شورش کن، نمی گویم گلوله بر آر، می گویم به خودت بیای! به حرمت تمامی این هزاره ها که پدران ات کوشیدند، به حرمت تمامی این صده ها که با دشواری ها جنگیدند، به حرمت همه این تلاش ها، تو هم کاری بکن!

 

شنیده ای دریاچه ارومیه به خشکی گرائیده است؟ هم میهنان آذربایجانی ات ساکت ننشسته اند، به پا خواسته اند تا این دریاچه را نیز به خشکی ننشانند؛ ارومیه و هامونی که روزی و روزگاری هر دو در فرهنگ زرتشت مقدس بر شمرده می شدند .

به خودت بیای، جوان سیستانی!

 


برچسب‌ها: هامون, دریاچه ارومیه, کورگز, سیستان, زرتشت
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390 توسط زارایا |

 

گوشه ای دیگر از تمدن شهر سوخته ایران

(۵۲۰۰ سال پیش)

 

 

جواهر سازی شهر سوخته

 

جواهر سازی شهر سوخته

 

جواهر سازی شهر سوخته

 

شهر سوخته

 

شهر سوخته جواهر سازی

 

جواهر سازی

 

 


برچسب‌ها: جواهر سازی, شهر سوخته, عکس, سیستان
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 توسط زارایا |

کِنجه 1* ( دختر ) شهر ِ زاهِد ُ ( زاهدان ) ؛

تیمور لنگ در سومین یورشی که به سیستان داشت ، به حوالی ِ شهر ِ زاهدان ِ کهنه ( شهر زیدان ) می رسد و آن را محاصره می کند، حاکم وقت ِ شهر ِ زاهدان کهنه ( زیدان) " قطب الدین کیانی " با تیمور ،صلح نامه تنظیم می کند ، اما قبل از تسلیم ِ کیانی ، دختر ِ قطب الدین از پشت ِ دیوار ِ شهر ، تیمور را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق ِ تیمور می شود.

دختر ِ قطب الدین که دلباخته ی تیمور شده بود به او پیغام می دهد " اگر قول دهد او را به عقد ازدواج خود در آورد ، راه ِ ورود به شهر را به وی نشان دهد " ... تیمور هم که فرصت را مناسب می بیند به دختر قول ِ ازدواج می دهد......

دختر ِ حاکم کیانی پس از این که وعده ی معشوق را شنید ، به تیمور پیغام فرستاد و از او خواست چند صد متر جلوتر در شیله 2* ورودی به شهر کاه بریزد ، هر جا آب " گشت خورد *" 3 و چرخید ، راه آب ِ شهر آن جاست و سپس با یستن ِ راه آب ِ شهر ، مردم را مجبور به تسلیم کند.

تیمور دستور داد چنین کردند و بعد از چند روز بی آبی و تشنگی ، شهر تسلیم شد.

بعد از امضای صلحنامه ، بعد از ظهری که تیمور با لباس غیرنظامی در بیرون قلعه قدم می زد ، از پشت دیوار قلعه، تیری به سمت او پرتاب شد ، که به زرد پی پشت ِ پای 4* ِ تیمور اصابت و آن را قطع کرد. حکیمان گفتند چون این زرد پی قطع شده است قابل ترمیم نیست و تیمور باید تا پایان ِ عمر بلنگد . تیمور که با شنیدن این خبر سخت برآشفته بود دستور قتل عام مردم ِ شهر را صادر کرد.

کشتار ِ سخت و درد آوری آغاز شد . تعدادی از سادات ، مشایخ و بزرگان شهر به دیدن ِ تیمور رفتند و گفتند : اگر یکی اشتباه کرده است، مردم ِ شهر چه گناهی دارند و از وی خواستند به قتل عام پایان دهد که کسی در شهر ، زنده نماند. تیمور دستور ِ قتل عام را لغو و آتش بس داد.

گفته اند تا زمان ِ آتش بس ، به دستور ِ تیمور 40 قاری قران که مشغول ِ قرائت و مقابله ی قرآن بودند ، گردن زده شدند که بعد ها مردم ِ سیستان ، آن محل را " چهل پیر " یا " چهل و چهار پیر " نامیدند و مورد ِ احترام و اکرام ِ آنان است.

بعد از آتش بس ، تیمور ، طبق ِ قولی که داده بود دختر ِ قطب الدین را به عقد ِ ازدواج ِ خود در آورد و با خود به سمرقند برد.

شبی از شب ها همسر ِ تیمور ( دختر قطب الدین ِ کیانی ) بی خواب شد ، تیمور علت ناراحتی و بی خوابی اش را جویا شد.

دختر جواب داد: چیزی داخل ِ همین تشک یا زیر انداز هست که مرا ناراحت کرده و مانع از خوابم شده است. تیمور بار اول اعتنا نکرد و خوابید اما دوباره با ناراحتی ِ همسرش از خواب بیدار شد و با عصبانیت ، تشک را درید و درون ِ آن یک "پنبه دانه " یافت !

تیمور با تعجب به دختر نگاه کرد و گفت: همین پنبه دانه تو را اینقدر ناآرام کرده بود؟! مگر تو چگونه جایی بزرگ شده ای که یک پنبه دانه این طور تو را ناراحت و بی خواب کرده است؟!

کنجه شهر ِ زاهدان گفت: پدری داشتم که مرا در پر ِ قو می خوابانید و هر شبانه روز یک بار بدنم را با شیر ِ تازه حیوانات شستشو می دادند.

تیمور بر آشفت و به دختر گفت: پدری که این همه به تو مهربان بود و خدمت کرد ، چرا به او خیانت کردی و راه تسلیم شدن شهر را به من نشان دادی؟! از کجا معلوم ، فرداروزی به من خیانت نکنی ....

تیمور جلاد را صدا زد و گفت: موی ِ این گیس برید را به دُم ِ اسب ببند و آنقدر در صحرا بتاز که تکه تکه شود ، جلاد چنین کرد و آنقدر در صحرا تاخت که دختر تکه تکه شد....

از آن روزگار ، هر دختر ِ سیستانی که حاضر جواب ، بدزبان ، نافرمان ، خیانت پیشه و بدجنس باشد ، به کنجه شهر ِ زاهدان ( کنجه شئر ِ زاهِد ُ ) تشبیه می شود ....

مثلا می گویند " چکاره اوی کنجه شهر ِ زاهدو " * 5 یا " فلانی خه کنجه شهر ِ زاهدونیه "*6 ...

 

1 : کنجه ( kenja ) : دختر در گویش سیستانی

2 : شِئله ( shela): راه آب یا چیزی شبیه این / در کنار دیوار زهدان کهنه شیله ایس که امروز هم بقایای خشکیده ی آن وجود دارد و به آن " شیله نصرو " می گویند.

3: گشت خورد : چرخ خورد ، چرخید

4: در زبان ِ سیستانی به زرد پی ِ پشت ِ پا " ریفه " (refa) می گویند.

5 : چه خبره آهای دختر شهر ِ زاهدان

6 : فلانی مثل دختر ِ شهر ِ زاهدان می مونه ....


 منبع: مزارگلستانه/ فرهنگ عامه جلد 4 / ص 292 – 293


برچسب‌ها: کنجه شهر زاهدان, تیمور لنگ, زاهدان کهنه, سیستان, اسطوره
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 توسط يسنا |

ترمه

دخترک پانزده سال بیشتر نداشت.سیاهی چشمانش طوری بود که انگار وقتی صبح می شد،تمامی سیاهی شب جمع شده ودر چشمانش خانه می کرد.و شامگاه که می خوابید دوباره شب از میان مژه هایش بیرون آمده وگسترده می شد.

نامش " تـرمـه " بود.مثل ترمه زیبا بود ولطیف.

انگشتان بلند وکشیده اش در به کارگیری سوزن وپیچ وتاب دادن به طرح هایی که روی پارچه پیاده می کرد آنقدر با مهارت بود که خیلی ها در تشخیص کارهایش با سوزن دوزی ها وترمه دوزی های مادرش"ماه بی بی "به اشتباه می افتادند. 

"ماه بی بی " در خیلی از کارهای دستی ودوختن پیراهن های زیبا بین همه زنها به چیره دستی معروف بود.بعد از اینکه شوهرش"شیر علی عیار" از دنیا رفته بود،گذران زندگی بر آنها سخت شده بود و برای تامین هزینه های زندگی ،بیشتر به کار بافتن "شال های خودرنگ"(گلیم های خودرنگ)می پرداخت.

نخ های تابیده شده از پشم گوسفندان ،روی دار قالی باموهای بز درمی آمیخت واین هنر دستهای "ماه بی بی " بودکه در ظرافت دادن به نقشها،شال ها را بهای بیشتری می بخشید.

گاهی وقت ها هم"حصیر بافی "کار کمکی آنها بود.

۞ ۞ ۞

قراربود "ترمه" را به "جان محمد" بدهند.(شوهر بدهند)در ازای خون بهایی که طایفه ی "ترمه"بایستی به طایفه ی "جان محمد" می داد.به ازای خونی که حتی اتهامش ثابت نشده بود.

قضیه از این قرار بود که چند ماه پیش ،"محمدامیر عیار"که از طایفه "جان محمد"بود در نیزار وبه طرز مشکوکی کشته شده بود .جسد خیس او، صبح ِ پگاه ونزدیک طلوع آفتاب روی "توتن" اش ۱ پیدا شده بود.هرچه پرس وجو کردند و به دنبال نشانه گشتند چیزی پیدا نشد.فقط به این دلیل که افرادی از طایفه ترمه در آن نزدیکی مشغول پهن کردن دام و بریدن "نی" بودند ، متهم شدند.

کار، بالا گرفته بود و خان طایفه ترمه برای اینکه درگیریها شدت پیدا نکندوباعث خونریزی های بیشتر نشود،در جلسه "ریش سفیدی "به درخواست خان ِ طایفه "جان محمد"،تن داد وقرار شد که "ترمه" به عقد یکی از افراد طایفه "جان محمد" در آید.

"جان محمد" را همه می شناختند .آدم روبه راهی نبود.بی قید ولا ابالی .

چند روز قبل از عروسی سر ِتندور(تنور) موقع پختن نان ترمه کلی با مادرش صحبت کرده وگفته بود که دلش به این وصلت رضا نیست.ودوست ندارد که زن ِ"جان محمد" شود.ولی مادر هیچ نداشت که برای قانع کردنش بگوید.

         ترمه دلش رضا نبود                   راضی به این جفا نبود

         سنگ صبور این دل                    کسی به جز خدا نبود....

 

        -----------------------------------------------------------------

از آن طرف "جان محمد" سرمست وخوشحال بود.دیگر "محمد امیر ِعیار"هم نبود که با این وصلت مخالفت کند.می دانست که اگر "محمد امیر" زنده بود به خاطر دوستی که با "شیرعلی" (پدر ترمه) داشت اجازه نمی داد کسی مثل او شوهر "ترمه" شود.

 تعداد عیاران کمتر وکمتر می شد و تعدادکسانی که با ظلم ونابرابری مبارزه می کردند نیز کمتر .

         -----------------------------------------------------------------

گذشت ... تا روز عروسی فرارسید.

 حوالی عصر بود و خانواده و طایفه داماد برای بردن عروس به ده، نزدیک می شدند.صدای دهل وسرنا ، نزدیکتر ونزدیکتر می شد. به در سرای(حیاط خانه) عروس که رسیدند ، صدای هلهله و شادی از میانشان بلند شد.مراسم سرتراشک(اصلاح سر وصورت داماد) بر گزار شد وبعد از آن هم داماد را به حمام بردند. در همین حین رقص "چوبازی " برقرار بود . صدای چکاچک چوبها که در هوا می رقصیدندوبر همدیگر فرود می آمدند، فضا را به تسخیر در آورده بود.

پیش می آمد که چوبی در حین  ِ بازی می شکست ولی سریع آنرا عوض می کردند. اما در بازیِ زندگی، که، دلِ شکسته ، قابل تعویض نیست.

داماد از حمام بیرون آمده ومشغول روبوسی با کسانی شد که برای تبریک گفتن جلو می آمدند.اسب عروس، تزئین شده و آماده بود.این آخرین لحظاتی بود که ترمه در خانه پدری اش به سر می برد.بابا نبود  تا بیاید وطبق رسم ، ناز دخترش را بخرد وبرای اینکه عروس آماده رفتن به خانه شوهرش شود چیزی (هدیه ای ) به او پیشکش کند.اصلا اگر بابا بود که ماجرا اینطوری رقم نمی خورد.

داماد در کنار عروس قرار گرفت . ترمه سرش را بالا گرفت .سفیدی چشمش دیگر به سرخی میزد. رو به مادرش کرد و با صدایی که بغض در آن نشسته بود گفت :

        موکه!

         مادر!

                موکه مه کنجکه تونو !

                مادر!این منم دخترک تو!

                                       منه نلی که بره ...

                                       مگذار که مرا ببرند...

سوزونِ دستکه تونو ....         منه نلی که بره...

من که مثل سوزنی در دست تو ام(گوش به حرف تو بوده ام)...         مگذار که مرا ببرند...

خه دول و سازک می بره       منه نلی که بره...

با دهل وسرنا مرا می برند(بااسباب شور وشادی می برند ولی من راضی نیستم)       مگذار که مرا ببرند...

 

و مادر که خیلی سعی داشت تا استوار ومحکم بماند جواب داد:

 

ننه و جون ننه       کنجه کلونه ننه 

ای جان مادر!          دختر عاقل من !

ننه و جون ننه       کار  کُن ِ دَر ِ خونه

ای جان مادر!          تو باعث آبادی این خانه بوده ای   

  آلا که می بره تره    آتش وجونو ننه

الان که تورا می برند   آتش به جانم افتاده!!

 آلا که می بره تره     اشتو گریونو ننه

الان که تورا می برند   ببین که چگونه گریانم!

 

 رو به خواهرش کرد وگفت :

        خه جفت جوری می بره                  منه نلی که بره ....

 با یک جفت جارو مرا می برند(برای بیگاری وکارکشیدن می برند)       

 مگذار که مرا ببرند...

وخواهر جواب داد :

دَدَه و جون دده           آلا که می بره ترَه

ای جان خواهر!          الان که تورا می برند  

از خونه نـِئکِ بابا        خونه تو می بره تره

ازخانه نیک پدری       به سر خانه وزندگی ات می برند

وباز رو به برادرش کرده و گفت :

از رائه خَمَک می بره                  منه نلی که بره.....

از راهی که به خمک می رود مرا می برند ،  مگذار که مرا ببرند...     

وبرادر:

       دده و جون دده                      آلا که می بره تره

       ای جان برادر!                       الان که تورا می برند      

       دَن سرا مه مستو دده             از زیر قرآن گرا بکنی

 من بر در سرای خانه با قرآن می ایستم تا تو از زیر آن رد شوی

 

 و مادر باز برای دلداری رو به دختر کرد و گفت:

 

 گریه مکو دخترک نازوک و بلگ چَغَک                               

 گریه نکن دخترکم!ای که مثل برگهای تازه بهاری نازک ولطیفی!

  اِمشو که می بره تره نمک مزه بر دلـَک 

  در این شبی که تورا می برند بر دل زخمدیده ام نمک مزن

  سبا موکه تو بیایه رازای دل بُـکنی تو          

صبح فردا مادرت به دیدارتو می آید تا سنگ صبور ت باشد

   خاکای زیر حجله را از گریه گل بُـکنی تو

  می دانم که از گریه زیاد خاکهای زیر حجله را گـِل خواهی کرد

 

عروس از زیر قرآنی که دست برادرش بود گذشت وبا گامهای نا مطمئن پای در رکاب اسب گذاشت. وخیلی آرام بر زین اسب نشست.در میان این همه آدم، خودش را تنها می دید. تنها در برابر خدای خود.

 

" خدایا خودم را به تو می سپارم"

 

ضرب دهل و آوای سرنا از سر گرفته شد و جمعیت به راه افتاد .چندنفر از اقوام داماد با طعنه ها ونیشخند هایی به نزدیکان عروس از اینکه دخترشان را می برند، نیش می زدند.

رفتند  ...  و رفتند تا از ده دور شدند..


برچسب‌ها: ترمه, موکه مه کنجکه تونو, داستان سیستانی, سیستان, دختر سیستانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390 توسط پسه عمو |

 

خانه هنرمندان سیستان و بلوچستان

 

تارنمای گروهی سرزمین دریا و کویر به آدرس www.iranstb.com در حرکتی ستودنی و جریان ساز اقدام به راه اندازی خانه مجازی هنرمندان سیستان و بلوچستان نموده است؛ ایده پردازی و مدیریت این پروژه بر عهده پیام سیستانی شاعر، ادیب و فعال حوزه فرهنگ سیستان می باشد . تاکنون شمار قابل توجهی از هنرمندان سیستان و بلوچستان اعم از ادیب، شاعر، زبانشناس، مردم شناس، گوینده، خواننده، میوزیسین و نویسندگان حوزه های گوناگون علوم انسانی جهت مشارکت در این پروژه اعلام آمادگی نموده و اقدام به انتشار آثار فرهنگی و هنری خود نموده اند .

 

خانه فرهنگ و هنر

 

امید بر آن است که تلاش های فرخنده ای این چنین چاوشی باشد برای از بین بردن تشطط و چند پارگی فرهنگی میان هنرمندان این خطه تاریخی از کشورمان؛ چه آنکه راه اندازی این انجمن در نوع خود جدی ترین تلاشی است که در حوزه فرهنگ و ادب سیستان و بلوچستان در عرصه مجازی صورت می پذیرد؛ پر واضح است که همت در راه پیشبرد این طرح علاوه بر اثرات مطلوب فرهنگی که بر هنرمندان سیستان و بلوچستان بر جای خواهد گذاشت، نگاه عوام نسبت به وضعیت فرهنگی این استان را نیز دستخوش تحولات امید بخشی خواهد کرد .

بدینوسیله از کلیه هنرمندان سیستان و بلوچستانی که در هر یک از عرصه های ادبی، هنری، فرهنگی و علوم انسانی تلاش هائی به خرج داده اند، جهت فعالیت و انتشار آثار خود در خانه هنرمندان سرزمین دریا و کویر دعوت به همکاری می گردد؛ علاقه مندان می توانند پس از عضویت در سایت مزبور آمادگی خود را به مدیر این پروژه، پیام سیستانی اعلام داشته و یاریگر دست اندر کاران این اتفاق مهم فرهنگی باشند .


برچسب‌ها: هنرمندان سیستان و بلوچستان, سرزمین دریا و کویر, پیام سیستانی, سیستان, بلوچستان
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390 توسط زارایا |

 

رقص شمشیر سیستان

رقص شمشیر سیستانی

 

ادامه عکس ها در اينجا

 


برچسب‌ها: گروه موسیقی, سیستانی, هامون, نوروز, سیستان
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 توسط زارایا |

 بحث و بیت ها دیوار ِ خاطرات ِ فرزندانی از نسل ِ ما ، نسل ِ پیش تر از ما و اصلا بهتر است بگویم ریشه های ِ مان را بنا کرده اند .. بحث و بیت ها نجوای ِ مادر ِ سیستان است که در سایه ی کورگز های سبز *- ی که نگهبان ِ حرمت ِ دخترکان ِ سیاه چشم ِ این دیار شده اند- تا همیشه ی تاریخ در پهنایی به وسعت ِ این کره ی خاکی زمزمه می کند .. که فرزندانش مادر را از یاد نبرند ..

موکه* سیستان سال هاست دامن ِ پرچینش را شیت* کشیده است و شیتل* های ِ دراز ِ آن را با ترانه ی ِ بحث و بیت هایی که بوی ِ آرزوهای ِ طلوع ِ دوباره را می دهند به تک تک ِ کورگز های ِ سوز ِ دشت ِ پهناور ِ سیستان ، دخیل می بندد .. این مادر ِ پیر هنوز یادش هست که فرزندانش ریشه در خورشید دارند!!

شاید بیراه نباشد ، بحث و بیت ها را پرچمی بدانیم برافراشته بر تارک ِ تمدن ِ مردم ِ سیستان و فراتر از آن ایران ..... بحث و بیت هایی که روزگاری زبان ِ پارسی را از پستوی ِ فراموشی ِ چند قرن بیرون کشیدند و در لابلای ِ برگ های ِ تاریخ ، شادی ها ، اشک ها و عاشقانه های ِ اجدادمان را دهان به دهان و سینه به سینه در گوشمان زمزمه کردند تا یادمان باشد تنها نیستیم و نباید بشکنیم ... بحث و بیت ها سرود ِ ملی و ایستادگی ِ تمدن ِ مردمان ِ سیستان ست .

سرودی به رسمیت ِ ماندگاری ِ تمدنی که هنوز در بطن ِ ماسه های ِ روان، توان ِ خلق ِ حماسه را برای ِ آخرالزمان نگه داشته است !

در طوفان هایی که از یکصد و 20 روز هم گذشتند !، بحث و بیت ها دو دستی به کورگز های ِ سبز چنگ انداختند تا مبادا فرزندان ِ هامون بیش از این ها دور بیفتند .

از دشت های ِ وسیع ِ ترکمن صحرا بگیر تا کویرهای ِ مرکزی ِ ایران ..... از شرقی ترین نقاط ِ این شیر ِ پیر بگیر تا غربی ترین نقاط ..! از سواحل ِ ترک خورده ی ِ دریاچه ای به کوچکی و سِحرانگیزی ِ هامون تا سواحل دریاچه ای به بزرگی ِِ کاسپین .! از کوه ِ خدا بگیر تا غار ِ دیو ِ سپید در کوه ِ البرز ... ! بحث و بیت ها نجوا شدند در دست های ِ نسیم و در گوش ِ جان ِ فرزندان ِ سیستان ، عشق را زمزمه کردند !

بحث و بیت ها پر ِ سیمرغی است به یادگار از دیروزهایی دور اما نزدیک ،! برای ِ به آتش کشیدن تمام ِ دلتنگی هایمان در وقت هایی که " دلمان دود می کند ! " *

حالا به بهانه ی ِ سال ِ نو و به همت ِ بزرگ ِ گوچه مردها وِ زن های ِ این دیار ، گرد هم آمده ایم برای باز خوانی این ترانه ی ِ ملی مان ......

می خواهیم در کوچه پس کوچه های ِ این دهکده ی ِ جهانی ، عاشقانه ها ، آرزوها ، غم ها و شادی های ِ جوانی ِ مان را در لفافه ی بحث و بیت هایی که هنوز بوی ِ تازگی می دهند زمزمه کنیم ..

حضور ِ سبزتان را در " فستیوال ِ بحث و بیت " چشم به راهیم ...

 

 

کورگز : درخت ِ گز که در سیستان به آن کورگز می گویند .....و مردم محلی به دلیل همیشه سبز بودن ، آن را کورگز ِ سُز ( سبز ) می خوانند....

موکه ( moka ) : مادر در گویش سیستانی

شیت ( sheet ): پاره کردن ، دریدن ِ یکباره ِ پارچه یا کاغد یا ....

شیتل ( sheetal ) : نوار ِ باریک ِ بریده شده از پارچه

دل دود کردن : اصطلاح سیستانی به معنای به یاد آوردن، دلتنگی شدید آن قدر که از شدت اندوه دل آتش می گیرد و دود از آن بر می خیزد.....

گوچه (gocha) : به فرزند ِ پسر طلاق می شود.



برچسب‌ها: بحث و بیت, فستیوال, کورگز, سیستان, گوچه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط يسنا |

 

روز جهاني زن

 حامد صوفی / اسفند 89

امروزه بر کسی پوشیده نیست که فرهنگ های بومی ایران چه ناگوارانه درگیر انزوا و انقراض می باشند و اگر ما همچنان نتوانیم در رویاروئی مدرنیسم غربی با سنت بومی ایران تلاش جدی از برای باز زنده نگاهداشت و ترمیم عناصر آن به خرج دهیم، پیشاپیش حکم زوال و نابودی فرهنگ های بومی و مادری مان را با دستان خویش امضاء کرده ایم . بی گمان در چنان عرصه ای که روشنفکری ایرانی بدون گذار از گفتمان انتقادی مدرنیسم، پا به برهوت پست مدرنیسم می گذارد (آن هم صرفا بر اساس یک مد گرائی فلسفی)، صحبت از سنت و فرهنگ بومی ایرانی دو چندان دشوار تر به نظر می رسد .

در آستانه روز جهانی زن (8 مارس مصادف با 18 ام اسفند) هستیم و تلاش دول غربی در این است که باری دیگر چهره دموکراتیک و لیبرال خود را به رخ جهانیان و بالاخص مردمان عزلت گرفته در کشورهای جهان سوم بکشانند . در این نوشتار بر آن نخواهیم بود تا رنگ و بوی مشمئز کننده ای از جنس نژاد پرستی و قوم سالاری را بر گفته هایمان چیره کنیم و در نهایت عقده ای از میان عقده های فروخورده جمعی مان را به ارضاء بنشینیم؛ کوشش راستین ما در این چند سطر بر آن خواهد بود که به هم راهان خویش در عرصه باز زنده نگاهداشت فرهنگ های ایرانی بگوئیم که به راستی ما باید به جای پس زدن فرهنگ مادری مان، به تاویل و کنکاش باز پسین آن بنشینیم و لایه های تاریخی – تبارشناسانه آن را دگرباره کشف و ضبط کنیم و نشان دهیم آن چه در رنگ و لعاب مدرنیسم در بوق و کرنا دمیده می شود، همینک نیز در سنت بومی ما قابل ردیابی هستند، بدون هیچ گونه شانتاژ و هیچ گونه ابزار تبلیغاتی .

 

روز جهاني زن - زن سيستان

 

جایگاه راستین زن در فرهنگ بومی سیستان، نه آن چنان است که از گوشه و کنار و در رسانه های خبر پراکنی می شنویم؛ آن چه از سیمای زن و خانواده سیستانی بر همگان اعلان می گردد در واقع زد و خورد سنتِ بی پشتیبان ما با خشونت های بی امان فرهنگ معیار و مدرن می باشد که گهگاه خبر ساز نیز می شده است . از همه این ها گذشته باید معترف شویم که موقعیت اجتماعی زن سیستانی در فرهنگ بومی این دیار، بسی تامل بر انگیز تر از آن چیزی است که در نگاه نخستین بر ما هویدا می شده است، این مهم وقتی قابل ردیابی و کنکاش می باشد که نگاه ساختگرایانه ای باز پسین بر آداب و رسوم مردم این دیار داشته باشیم .

 

در ناخوداگاه جمعی سیستانیان، دو واژه زن و زمین هر دو در واقع مفهوم یکسانی را در ذهن تبادر می کنند، چه آنکه هر دو توان زایش و آفرینش را در سرشت خود نهفته دارند؛ به گونه ای که در سیستان رسم بر این می بوده است که بر گور زنانشان درختی می کاشته اند تا سرشت آفرینندگار و زایای زن همچنان پا بر جا و استوار باقی بر بماند، جالب تر آنکه چنانچه دختری دوشیزه از دنیا رخت بر می بست پیش از مراسم خاکسپاری اش وی را با درختی عقد بر بسته و سپس در کنار همان درخت به خاک می سپردندش .

البته این طرز نگرش به ماهیت زن، ریشه در فرهنگ کهن و بومی ایرانیان دارد، آن جا که در تقویم باستانی ایرانیان روز مشترکی را با نام « سپندارمذگان » یا « اسفندگان » از برای زن و زمین، جشن می گرفتند (در روز پنجم ماه پایانی سال، چیزی نزدیک به روز ولنتاین در فرهنگ مغرب زمین) .

 

اسفندار مذگان - اسفندگان

 

در وندیداد اشو زرتشت نیز این چنین آمده است که :  « با ... برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین‌هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می‌سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می‌آورد ... »

 

در این راستا رسم دیگری نیز در سیستان قابل ردیابی می باشد و آن سنت بی بی نوروز سیستان است؛ بی بی نوروز به واقع یاد آور خجسته بهاران زمین می باشد و سیستانیان به موجب قدوم او است که زمین را در گذار از زمستان به بهاران می دانند، چه آنکه اگر بارانی هر چند نم نم بارش بگیرد، اینگونه می پندارند که بی بی در حال شستن سر خویش و آماده شدن از برای تحویل سال می باشد .

در نظر بگیرید که در فرهنگ ایرانی (پس از استیلای اعراب) شخصیت هم ارز بی بی نوروز، به گونه ای برعکس شده و جنسیتی مردانه به خود می گیرد، شخصیتی که از آن با نام حاجی فیروز و یا عمو نوروز یاد می کنند؛ چیزی هم تراز با بابانوئل در فرهنگ مغرب زمین .

 

نگرش دیگری که از برای زنان سیستان زمین می توان خاطر نشان ساخت، ماهیت اسطوره ای و رمز آلود ایشان توام با مقام تکریم و ارج نهادن از سوی مردان شان می باشد؛ در این بین می توان از محافل زنانه ای یاد کرد که در آن هیچ مردی (چه خردسال و چه بزرگسال) اجازه ورود به آن را ندارد .  نمونه نخستین آن مراسم سفره بی بی سه شنبه می باشد از برای روایت پردازی پیرامون دخترک ستمدیده ای که نهایتا در پایان ماجرا حق خود را باز پس می گیرد . بی بی سه شنبه، بی بی نور و بی بی حور سه منجی از برای بانوان سیستان می باشند که در مواقع سختی به یاری شان بر می خیزند .

 

از نمونه دیگر این محافل می توان به محفل های زنانه در آرامگاه بی بی دوست سیستان یاد کرد که مردان در پشت در به انتظار نشسته و حاجت خود را با واسطه زنان شان تقدیم بی بی می کنند .

 

بي بي دوست سيستان

 

در هر دوی این مراسم درخت کورگز سیستان نقشی اساسی و اسطوره ای را بازی می کند، تقدس این درخت ما را بیش از هر چیزی به سرو زرتشتیان و کاج عیسویان رهنمون می سازد . در سفره بی بی سه شنبه از شاخه های کورگز برای بر پا ساختن آتش مقدس استفاده می گردد و در نمونه دوم، آرامگاه بی بی دوست را درختان کورگز کهنسالی در بر گرفته است که آکنده از پارچه هائی از برای دخیل می باشد . این گونه است که باری دیگر در فرهنگ بومی سیستان، پیوند اساسی میان زن و زمین، خود می نمایاند .

 

 


برچسب‌ها: روز جهانی زن, زمین, زندگی, سیستان, حامد صوفی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 توسط زارایا |

 

حمید رضا آویشی

متولد 1342 زابل

 

تحصيلات:
- دانشجوي دكترا در رشته پژوهش هنر/ دانشگاه تربيت مدرس
-  كارشناسي ارشد نقاشي/ دانشگاه هنر
- كارشناسي نقاشي/ دانشگاه تهران

 

 

پیشینه :

- معرفي به عنوان چهره ماندگار هنر- مجسمه سازي درسال 1383- زاهدان
- نقاشي ديواري (سرزمين من) بر روي ديوار دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با نقوش سنتي
- ساخت مجسمه مترسك تالار فارابي دانشكده هنر
- ساخت و نصب 4مجسمه در دانشگاه سيستان و 
بلوچستان
- برگزاري نمايشگاه بزرگ مجسمه در خانه هنرمندان
 ايران سال 1383

 حمید رضا آویشی

 - شركت در چندين نمايشگاه انفرادي ديگر در تهران و شهرستان ها
- انتخاب به عنوان پژوهشگر و استاد نمونه/1384
- تقدير به خاطر يك عمر فعاليت هنري/ زاهدان/ 1383
 

نمونه آثار :

 

ساختن دنياها- پرنده
در اين اثر پرنده نماد انسان هاي كره زمين، پنج عدد تخم پرنده نماد پنج قاره، و كره اي كه كنار لانه مشاهده مي شود، از يكسو نماد كره زمين است و از سوي ديگر نقش مهمي در تركيب بندي اثر دارد. خود لانه هم اشاره اي به جو و فضاي كره زمين است. وجود پرنده در بالاي لانه نيز نشانه اي است از نگهداري و مواظبت از تمدن ها و فرهنگ ها، زميني كه در آن زندگي مي كنيم و نسل آينده اي كه هنوز متولد نشده اند، حتي رنگي كه براي تخم ها انتخاب شده، رنگ طلايي است كه در تمامي سرزمين ها خصوصا سرزمين هاي اسلامي به عنوان رنگي مقدس شناخته شده است.

                 دنیاها پرنده ها آویشی

 

گفتگوی تمدن ها - انسان های روی زمین


زيربناي اين اثر سه فرم دايره، مربع و مثلث است كه فرم هاي مقدسي در هندسه بوده و معاني مشخصي را القاء مي كنند. دو انسان از يك دايره دو نيم شده شكل گرفته و مشغول گفت و گو هستند. در واقع جوهره وجودي اين اثر بر مبناي گفت و گوي فرهنگ هاست. صورت هاي آنان در قاب مثلث قرار دارند كه هم از نظر بصري مستحكم ترين عنصر است و هم به طرف بالا- به سمت تعالي- اوج دارد. در اين اثر هر دو نفر، در طرفين ميز نشسته و گرم و گفت و گو هستند. گوئي يكي صحبت مي كند و ديگري گوش مي دهد كه اين هم خود نمادي است از احترام گذاشتن به تفكرات و انديشه هاي يكديگر.

 

 

 

 گفتگوی تمدن ها آویشی

                 

 آدم و حواآدم و حوا در همه اديان محترم و مقدس بوده و اين اثر در اصل به معناي يكي بودن همه انسان ها است و اين كه همه از يك اصل و ريشه هستند. نشانه ديگر اين مجسمه نماد زن و مرد يا زنان و مردان است و در واقع يك اتحاد و وابستگي هم در آنان ديده مي شود.

                   آدم و حوا آویشی

 

 ویژه نامه دو سالانه ونیز venews در تجلیل از این هنرمند سیستانی آورده است :  « سه هنرمند ایرانی آثارشان را به گونه ای ارائه کرده اند که نوعی همزیستی بین سنت و مدرنیته ایجاد کرده اند. نقاشی ها و مجسمه ها با سبکی ناب، متعالی و انتزاعی با مفهوم ساختن دنیاها و با کلیدی که به سوی نور و نیکی است تفسیر می گردند».

 

منابع :

پایگاه موزه هنر های معاصر

پایگاه فرهنگ و هنر ایران


برچسب‌ها: مشاهیر معاصر سیستان, حمیدرضا آویشی, زابل, مشاهیر, سیستان, گفتگوی تمدن ها
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 توسط زارایا |

[تصویر: MoArefi.jpg]

در فایل PDF زیر ، لیستی از اکثر کتبی که پیرامون سیستان نوشته شده است و یا کتبی که نویسندگان آنها سیستانی بوده اند برای معرفی به شما سیستانیان و دیگر افراد علاقه مند به سیستان و تاریخ و فرهنگ آن وجود دارد ، همچنین علاوه بر معرفی نام وعنوان کتاب تصویری از برخی کتب نیز قرار داده شده است.
تعداد کتب معرفی شده بیش از 50 شماره است.
در صورتی که علاقه مند به تهیه کتب هستید ، میتوانید به محل پخش اکثر کتب معرفی شده به نشانی
زابل – میدان انقلاب – کتابفروشی جلال شیبانی مراجعه نمایید.

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTb1dvjjLyryfAesoWdpLF...Y4UW-nB_NI]

برچسب‌ها: معرفی کتاب, سیستان, سیستانی, pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 توسط صالح |

مجله فرهنگی و ادبی نیزار پس از وقفه ای کوتاه، فعالیت مجدد خود را از سر گرفت؛ این بنیاد ادبی در راستای گسترش فرهنگ و ادب حوزه سیستان و بلوچستان اقدام به نشر تولیدات هنری و ادبی نویسندگان و ادیبان این دیار خواهد کرد؛


www.neyzar.ir


گفتنی آنکه این مجله الکترونیک در نوع خود نخستین خیزش ادبی از برای درج توأمان آثار ادبی به هر سه زبان سیستانی، بلوچ و پارس می باشد . مدیریت این پایگاه ادبی بر عهده شاعر و ادیب گرانمایه سیستان زمین، پیام سیستانی می باشد؛ در سرگپ این پایگاه در اعلان خبر باز از سر گیری فعالیت مجدد آن به قلم وی این چنین آمده است :

 

" بی هیچ گمانی گام نهادن در گستره ی فرهنگ و هنر دشواری ها ی زیادی دارد و این دشواری ها زمانی بیشتر و عریان تر می شود که این گام نهادن در بیابانی سوخته و ناشناخته ای به نام فرهنگ و ادبیات سیستان باشد . بر هیچ کس پوشیده نیست که فرهنگ نوشتاری سیستان عمر درازی ندارد و کم تر کسی در این باره پژوهش کرده است . راست آن است که سیستانیان در گستره ی ادبیات و هنر یکی از فقیرترین و کم تولید ترین اقوام ایرانی اند . ما نه تنها در تولید ادبیات و هنر ، قومی تن آسان و کم کاری هستیم بلکه در بهره گیری از رسانه های نوشتاری چونان روزنامه و مجله نیز از دیگر اقوام ایرانی پس مانده ایم ، از چند هفته نامه ی سیاسی و اجتماعی که بگذریم ، فاقد رسانه ای نوشتاری که با شیوه ای حرفه ای در این گستره نشر شود ، هستیم . شاید حرفه ای ترین تولید این چند دهه ی ما در گستره ی فرهنگ نشر چند شماره فصلنامه ی نخل با پشتکار مسعود میری باشد .

دشواری گرفتن مجوز ، نبودن نویسندگان حرفه ای که هم تولید گر باشند و هم به خوبی با ژورنالیسم ادبی آشنایی داشته باشند را بایستی از آسیب جاهای فرهنگی ما برشمرد . با نگاهی گذرا به هفته نامه های استانی ، عدم حرفه ای گری و پایین بودن سطح کار به خوبی آشکار است .

در هر روی با تمامی ی این کاستی ها در پی آن هستیم تا با نشر مجله ی الکترونیکی ” نیزار ” در فضای مجازی به یکی از نیازمندی های فرهنگی خویش پاسخ دهیم و گامی هرچند کوچک را در راه شناسایی فرهنگ مادری مان برداریم .
مجله ی فرهنگی و هنری نیزار زیر مجموعه ای از بنیاد نیزار است که افزون بر نشر تولیدات ادبی و هنری نویسندگان و هنرمندان سیستان و بلوچستان در حد توان خود به بررسی و نشر ادبیات پارسی ، دیگر اقوام ایرانی و جهان نیز می پردازد . این بنیاد ، بنیادی شخصی ست که به هیچ گروه ، سازمان و ارگانی وابسته نیست .

نیزار در گزینش آثار رسیده آزاد است و هیچ گونه سانسوری را نمی پذیرد . معیار گزینش و نشر در این مجله ، پختگی و تندرستی ، هنری بودن و جوهره مندی آثار است . چشم براه آثار همه ی دوستان اهل قلم خواهیم بود .

با یاری شما نخستین گام را بر خواهیم داشت ، اگر بتوانیم ادامه می دهیم و اگر هم نتوانستیم میدان را برای دوستان پرتوان تر خالی خواهیم کرد ."

 

تاکنون شمار در خور توجهی از ادیبان سه عرصه ادب و فرهنگ سیستان، بلوچ و پارس برای همکاری در این پایگاه اعلام آمادگی نموده اند؛ « بولتن فرهنگی سیستانیان » ضمن اعلام آمادگی برای مشارکت در چنین پروژه فرخنده ای، از مخاطبین خود برای همکاری در این طرح درخواست همکاری می دارد . 




برچسب‌ها: مجله فرهنگی و ادبی نیزار, پیام سیستانی, نیزار, بولتن فرهنگی سیستانیان, سیستان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 توسط زارایا |


گیاه اجغون با تلفظ محلی اجغو (a:jqu) در واقع اکوتایپی از گیاه شناخته شده زنیان می باشد که بومی منطقه سیستان بوده و از قدیم الایام در این منطقه مورد استفاده طبی و درمانی قرار می گرفته است؛ این گیاه از تیره جعفری (Umbelliferae) و گونه Trachyspermum copticum بوده و جالب آن است که در زبان لاتین با نام Ajwain نیز شناخته می شود که بر اساس ملاحظات زبانشناسی با تلفظ سیستانی آن یعنی اجغو همتراز و هم ریشه می باشد .



کاربرد سنتی این گیاه در سیستان برای رفع گلو درد و التهابات حلق می بوده است؛ اما بخوانیم از سایر مشخصات این گیاه :


زنيان يا تخم گياه از نظر طبيعت مانند زيره ها گرم و خشك است و از نظر خواص ضد اسپاسم، تونيك، محرك و بادشكن است و معمولا در تهيه مشمعهايي كه بريا تسكين درد به كار مي رود داخل مي شود. له كرده و كوبيده آن به عنوان داروي استعمال داخلي براي رفع بيماري هاي معده و كبد و ناراحتي گلو و سرفه و روماتيسم تجويز مي شود. زنيان منبع بسيار غني از تيمول ضد عفوني كننده مكعروف است . در هندوستان از زنيان به عنوان ضد عفوني كننده و براي تقويت معده و همچنين به عناون بادشكن و تونيك و براي قطع اسهال و رفع سو هاضمه و دردهاي حاد شكم يا قولنج و معالجه سو تجويز مي شود. ازريشه گياه نيز به عناون مدر و بادشكن به صورت دم كرده مصرف مي شود. مقدار خوراك ان درم صرف داخلي مانند زيره سياه و كمي كمتر ازآن است. بايد توجه شود كه اشخاص گرم مزاج يا از آن استفاده نكنند و يا درموارد لزوم به مقدار كم و توام با گياهان دارويي سرد ميل كنند.



منابع :

بانک اطلاعاتی آمایش سیستان و بلوچستان

ویکی پدیا

www.taamasrar.com



برچسب‌ها: اجغون, گیاه بومی, سیستان, زنیان, کاربرد
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 توسط زارایا |

مشابه رمضونیکه در سیستان ، مراسم " گرگیشو " در بندر دیر میباشد.

متن زیر بر گرفته از وبلاگ شخصي حسين فخرايي میباشد که به توضیح این مراسم و مشابهت آن با مراسم هالوین در آمریکا پرداخته است.

****

گرگیشو در بندر دیر

دیرنیوز- حسین فخرایی

شب پانزدهم ماه رمضان برای بچه های دیری با یک خاطره همراه است.در این شب بچه مراسم گرگشو برگزار می کنند.گرگشو یا گرگیشو ظاهرا برگرفته شده از کلمه گره گشا است. قدیمی های بندر خصوصا دشتی ها معتقدند که با بخششی که در این شب صورت می گیرد  باعث افزایش رزق و روزی مردم میشود .خانواده از چند شب قبل برای بچه ها کیسه هایی آماده می کنند که به کیسه گرگیشویی معروف هستند. این کیسه ها غالبا پارچه ای هستند و به نیم متر هم نمی رسند . اما بعضی خانواده هم با زرنگی یا تنبلی شان گونی یا کیسه پلاستیکی دست بچه هایشان میدهند.شب پانزدهم بعد از افطاری سر وصدای بچه ها کل کوچه های شهر را می گیرد . آنها شادی کنان می دودند و در خانه ها را می کوبند و فریاد می زنند " گرگیشو-  گرگیشو ... سی فردشو دکله بشو "

خانواده های دیری هم که به این رسم دیرین آگاهی دارند از قبل وسایل این رسم را آماده کرده اند. آنها معمولا ذرت را بو می دهند و در قابلمه ای بزرگ با تخمه و آجیل پر می کنند و آنها را با هم قاطی می کنند. بعضی هم شیرینی و شکلات  اماده را در سینی می ریزند. خیلی ها که فرصت چنین کارهایی نداشته اند کیسه آماده پفک یا بیسکویت یا کاکائو و ژله را در آخرین لحظه از سوپرمارکتی ها می گیرند .بعضی از خانواده ها هم که امسال صاحب اولین فرزند خود شده اند این رسم را پر شور تر برگزار می کنند و محتویات  پذیرایی خود را تا هفت جور خوراکی  در کیسه های کوچک قرار می دهند . خوراکی هایی مثل : کشمش ، نخود ، نقل، نبات ، پسته ، بادام و انجیر. اما خیلی از خانواده ها پایبند سنت های قدیم خود مانده اند و تنها دنگ - ذرت برشته یا چس فیل  - آماده می کنند. بعضی از خانواده ها که حوصله خانه ماندن ندارند و همرا کودکانشانشان در خیابان پرسه می زنند با خود شکلات و شیرینی می برند و وسیله نقلیه شان را محل توزیع قرار می دهند.

وقتی بچه ها در خانه ها را می کوبند و فریاد گرگیشو گرگیشو سر می دهند ، درب ها آغوش خود را برای آنها باز می کنند و از انها پذیرایی می شود. وقتی کودکان به نوبت پذیرایی شدند به صورت دسته ای در گوشه ای در انتظار آخرین نفر می مانند تا با هم برای سپاس شعار بدهند " خونه ی گچی .... پر همه چی "

اما بدا به حال خانه ای که در ان شب فراموش کرده باشد مراسم گرگیشو را برگزار کند یا در خرید مایحتاج این رسم سهل انگاری کرده باشد چون با شعار های "خونه ی گدا ... هیچی ش ندا" و "خونه ی دراز .... پر گی گراز" بمباران صوتی می شود ...

=>


برچسب‌ها: گرگیشو, بندر دیر, رمضونیکه, سیستان, مراسم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389 توسط صالح |

 

شماری از تصاویر تاریخی سیستان برگرفته از کتاب

ACROSS COVETED LANDS
OR
A JOURNEY FROM FLUSHING (HOLLAND) TO CALCUTTA, OVERLAND
نوشته ای از

A. HENRY SAVAGE LANDORبه سال 1901



[تصویر: Untitled-2.jpg]

زنان بندانی

[تصویر: Untitled-20.jpg]

طبابت در سیستان


[تصویر: Untitled-3.jpg]

بازار انگلیسی ها در حسین آباد سیستان


[تصویر: Untitled-23.jpg]

هفت نیزه دار هندی در مقابل سفارت انگلیس در سیستان

[تصویر: Untitled-22.jpg]

سفارت انگلیس در روز کریسمس سال 1901

[تصویر: Untitled-21.jpg]

افسر بلژیکی در مقابل کاروانسرای سیستانی


[تصویر: Untitled-52.jpg]

مقبره خواجه واقع در کوه خواجه

[تصویر: Untitled-6.jpg]

قبر های فامیلی هشت بخشی واقع در کوه خواجه

[تصویر: Untitled-8.jpg]

زیارت پیر گندم بریان واقع در کوه خواجه


[تصویر: Untitled-10.jpg]

شهر رستم


برچسب‌ها: تصاویر تاریخی, سیستان و بلوچستان, کنسولگری انگلیس, کوه خواجه, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389 توسط زارایا |

  

شماری از تصاویر تاریخی سیستان برگرفته از کتاب

 سیستان

 نوشت ای از

 جی، پی، تیت G. P. Tate

(بازه زمانی عکس ها : ۱۹۰۳ - ۱۹۰۵ میلادی)

 

سفالگر سیستانی

 

کارگران سیستانی

 

کشاورزان سیستانی

 

هیرمند

 

زرنج

 

بوجاری

 

کندرک

 

ارباب سیف الدین

 

کپر

 

صفر خان بلوچ

 

خردسالان و جوانان بلوچ


برچسب‌ها: تصاویر تاریخی, عکس, سیستان, جی پی تیت, سیستان و بلوچستان
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389 توسط زارایا |

با پر کاه در انتظار نسیمم

دور از چشم عاصیان

با خاطری ازغم

به کوچه باغ ها پناه آورده ای

ماه .........

درآسمان اندوه مردمی

که یارای خفتن ندارند

کنار ابر سیاه چرخ می زنی

کدام پرنده ای.....؟

این جا کرکس ها برای نوشیدن نگاه کودکان

بو می کشند....

و مردگان سال های دور

حسرت چرخ زدن به گرد ماه

در کویر تشنه گی دارند.........

و آن که از مزه نان

جنون خود را آواز می دهد......

ناله کودک

کنار رگ های خشک سالی را

به کفتارها سپرده

ببین...؟!

چگونه کودکی از تلا لو آب های بهار

کنار خاک سترون

بر نمک جاده لیسه میزند

آه...

سیستان ِ خاطره های خشک

مادر ِ همه صحراها

به بی باوری کدام قبیله، از رویش باز ایستاده ای؟

و لبخند در رگ های فسرده ٬ نوید رویش است.....

نوید ِ رویش...

پ.ن: اگه کسی از بچه ها اسم شاعرش رو می دونه ممنون می شم بگه!


برچسب‌ها: خشکسالی, سیستان, ادبیات, نوید رویش
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 توسط يسنا |

دیروز بود سر کلاس جراحی، یه عده از بچه های شهرستانی شروع کردن به انتقاد از زاهدان و من و یکی از بچه ها شروع کردیم به دفاع از اینجا . جالب ترین نکته برام این بود که چرا همه بچه های بومی اینکارو نکردن ؟سوال

 واقعا چرا اسم اینجا بد در رفته؟ من بگم؟ برا اینکه خودمون تلاش نمی کنیم اونو خوب نشون بدیم . هر جایی بدی ش گفته شده یا سکوت کردیم یا همزبون شدیم . متفکر

می دونین بد بخت ترین مردم به نظرم کیا هستن ؟ اونایی که به هویت خودشون افتخار نمیکنن ! به هویت خودت افتخار کن دوست عزیز!!! دفاع از اصل خودت هیچ جایی برای خجالت کشیدن نداره ! می فهمی ؟!!!

درسته اینجا ما یه وحشی داریم به اسم... که به هم خون خودش هم رحم نمیکنه !!! ولی اگه من و شما به کسایی که زاهدانو ندیدن نگیم که "بابا جان اینجوریا هم که فکر می کنین نیست !!! ااینجا وقتی راه می ری تو خیابونا قرار نیست همه کِلاش یا قَمه تو جیبشون باشه !!! درسته فرهنگ بعضی جاها پایینه ولی نه همه جا !!! مثل طلاب مشهد که با احمد آبادش زمین تا آسمون فرق داره!(این مثال حداقل برای خودم و بچه های مشهد یه مثال ملموسهچشمک) مثل هر جای دیگه که محله های خوب و بد داره !"

وقتی تلاش خودمو دوستامو تو مشهد برای درست جلوه دادن اینجا با رفتارهایی که اینجا می بینم مقایسه می کنم و وقتی می بینم یکی نون و نمک اینجا رو میخوره و نمکدون میشکنه واقعا متاسف می شم ...

بازم می گم، دوست عزیز !!! سرتو بلند کن و به هویت خودت افتخار کن !!!


برچسب‌ها: هویت, سیستان, فرهنگ
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط صبا |

 نمی دونم می فهمی احساس آدمی رو که در کنار یه دشت متولد می شه به امید یه رود مقدس. آدمی که به دنیا می آد در حالیکه نمی دونه ریشه هاش جایی در شرق روحانی در کنار شکوه ِ اجدادش آرام در خاکی که بوی اساطیر می ده  از قبل جا خوش کرده. این که با شعرهایی بزرگ بشی که می دونی در گذشته های نه چندان دور با زیبا ترین لبخند ها در گوشه ای دوردست می خوندن و آدماش از جنسی بودن که می فهمیدنت. یا با خاطرات مردا و زنایی بزرگ بشی که یه روزی تاریخ رو می نوشتن برای آخرین روزی که قراره یکی بیاد و به دعوای همیشگی خیر و شر خاتمه بده. جایی که هر چند ندیدیش اما بوی خاکش رو حس می کنی و خوابش رو بار ها دیدی . جایی که قصش رو لابلای لالایی های بچگی ، مادر برات زمزمه کرده که ریشه یادت نره. که یادت نره بی ریشه، درخت ِ معرفتت راه به جایی نمی بره. که اگه از اسب افتادی از اصل نیفتی...

جایی که غرور ِ اجدادت هنوز در کنار ِ عطش ِ هامونش جولان می ده. جایی که مرداش ایستاده می میرند که مبادا عزتی پامال بشه. دلم پر می زنه برای تمدنی که هنوز  کنار ِ  کَُرگزا ایستاده ، جلوی کسایی که خواسته یا ناخواسته  می خوان روی دستای ِ بی مهری ، لابلای  برگ های تاریخ مدفونش می کنند. 

و بیشتر دلم برای غربت آدمای این دشت می گیره . زیاد هم می گیره. که همیشه یادمه این غربت جایی تو بحث بیت های بچه گی ها دامن گیر بود.  دلم پر می زنه برای بچه هایی از جنس ِ خودم که در زادگاه غریبن و در سرزمین ِ ریشه غریب تر.  غریبیم جایی که محکومیم به غصب و غریب تر در جایی که محکومیم به جلای وطن.

اما خرسندم  لااقل در غربت ِ دامن گیر  ِ سرزمینی زاده شده ام  که اولین گذرگاه و اقامت گاه اجدادم تا رسیدن به زادگاه خورشید بوده. به جایی که اگر در غربتش گرفتاریم ، در فرهنگمان هنوز شریکیم و دیگران را شریک می کنیم.

مطلع قصیده ی همراهی بود خوب و بدش رو ببخشید... .........

 

پ.ن:حرفایی که مدت ها مانده بود کنج ِ دلم.....

 


برچسب‌ها: هامون, سیستان, کورگز, تاریخ سیستان
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط يسنا |

جاده ايست بر دل كوير كه در افق  به كوه  گره خورده ...

آن دورها، جاده در خورشيد مي رقصد و باد، زمين را به بازي طوفان گرفته و مي خندد – هوي هوي و هاي هاي – خطي از  خانه هاي كاهگلي  با لب هايي تف زده از داغ عطشي دور؛ جاده را تا فرسنگ ها پيراسته بود ...

درختاني كم سايه و ايستاده تك به تك كه در باد مي غلتيدند ...

مردماني كه طوفان را مي شناسند و دريا دريا، ريگ را زندگي مي كنند ... امواج سوزان زورق زرّين آسمان را به جان مي خرند ... .

 

آن سو تر دختركاني شادمانه گرم بازي اند و بي پروا مي خندند ... در پي يكديگر مي دوند پروانه وار ... گاهگاهي خنده هاشان در ميان انبوه صداي ماشين، گم ميشود .

دختركان ديار آفتاب ...

 كوچكترينشان – پيچيده در لباسي از خنكاي طلوع – دست بر چشم نهاده و مي شمارد ؛

- : ده ، بيس ، سي ، پنجا ، هشتاد ، ده ، نود ، صد ...

از لابه لاي انگشتان كوچكش؛ كودكانه، دو همبازي ديگرش را مي نگرد كه همپاي طوفان در ميان درختچه هاي گز پنهان مي شوند ...

ظهر است و هوا ملتهب ...

غباري از مادر به چشم مي خورد ... ايستاده بر قاب در – دري گر گرفته از هرم خورشيد – پيراهني از ياس كبود بر تن دارد و با اضطرابي مادرانه، دست بر هم مي سايد؛ كودكش را مي خواند ... زيباي كوچكش را مي بيند ... و بي آنكه منتظر پاسخي بماند با آرامش به درون خانه باز مي گردد ...

دخترك از جا مي جهد و جست و خيز كنان به سوي ياران خرد سالش مي شتابد .

 

باد تازيانه مي زند  بر طبيعت و موج لطيف گيسوان دخترك را به يغما مي برد ...

 

باد وحشي ... تصويرمقابلم را پريشان مي كند ... ديگر چيزي نمي بينم ...

دمي بعد؛ صداي خنده ي جانانه ي سه كودك، روحم را غرق كودكي هايم ميكند.

 


برچسب‌ها: دختر سیستانی, کویر, سیستان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 توسط زارایا |

اومدم اینجا یه چیزی بنویسم نمی دونستم چی ؟

به آخرین چیزی فکر کردم که منو توی این مدت یاد زاهدان می نداخت. یادم اومد، چند روز پیش به پیشنهاد بچه ها تصمیم گرفتم بعد شونصد سال برم تلویزیون نگاه کنم ، " اشکها و لبخندها " یه قسمتیش یه آقایی بود که با چرخ دستیش داشت رد می شد و یه شعر زابلی می خوند . همون که توی حنابندونا بزرگترا می خونن ...

و آخرین چیز، مریضی بود که اومده بود بستری شه و اتفاقا قرعه به من افتاد که مریض من باشه و اتفاقا همشهری در اومد. و دیگه اون نگرانی روز اول بستری توی چهره ش موج نمی زنه.

کاش همه آدما اونقدر شعور داشتن که بدونن هر جای دنیا که هستن باید هویت خودشونو حفظ کنن و سرشونو بالا بگیرن و بگن : آره ! من از زاهدان اومدم ! از همون استانی که همه می گین محرومه !

خیلی لذت بخشه که هر کی ببیندت و هویتتو بدونه با تعجب نگات کنه و بگه بهت نمیاد بچه زاهدان باشی؟ و تو لبخند بزنی و با غرور از اونجا تعریف کنی ...


برچسب‌ها: زاهدان, شعر زابلی, حنابندان, هویت, سیستان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 توسط صبا |

و امرزو بالاخره تصميم گرفتم بنويسم...

چي مي خوام بگم نمي دوم، فقط مي دونم از چي می خوام بگم؟...

 چندین بارنوشتم و پاک کردم . اين بار مي نويسم . نمي دونم باز به سرم مي زنه پاکش کنم يا نه؟ ولي تصميم گرفتم اينبار هر چه را می تراود ثبت کنم.

شايد اين حرفا به نوعي با بقيه حرفايي که معمولا توي اينجور جاها مي زنم فرق کنه ولي مهم اينه که همه شون يه رنگ و بو رو دارن. مي خوام از جايي بگم که بهش تعلق دارم گرچه هزار و اندي کيلومتر اون طرف ترش به دنيا اومدم وسالها طول کشيد که اين هزار و اندي کيلومتر طي بشه تا بهش برگردم و گرچه الان هم هزار و اندی کيلومتر از اون طرف!!!ازش دورم ولي باز مهم اينهه که بهش تعلق دارم...

با وجود همه بدي هايي که ازش مي گن دوستش دارم و هر بار که برمي گردم حس عجيبي نسبت به خودش و آدمايي که توش  زندگي مي کنن دارم..آرامشي که در عين اينکه مي دونم نا آرومه بهم دست مي ده. اونجا احساس مالکيت دارم. به همه چيز و به روح کوير... پيوند عجيبي به کوير خورده ام و هر بار که آشفته از شلوغي ها  مي شم دلم بيشتر براي کوير و شبهاي آرومش تنگ مي شه. با مردمش خو گرفتم و احساس مي کنم حداقل در این برهه از زمان اونجا براي من امن ترين جاي دنياست . قبول دارم که هر جايي خوب و بد داره ولي معتقدم اونجا بهترین آدماي دنيا رو مي تونه داشته باشه و براي همين هم هست که براي ايجاد يه آرامش و حس عجيب دوستي سعي مي کنم هر جا هستم با اون آدما غريبه نشم  و هميشه تلاش کردم به نوعي حتي اونايي رو که با هم غريبه هستن رو دور هم جمع کنم.

خيلي وقت پيش بود . با بچه ها رفته بوديم يه کم خريد کنيم توي راه يه آقايي بود که با لباس محلي آواز مي خوند و ساز مي زد. متوجه نشدم و گذشتم .بعد فهميدم که کي بوده و براي بچه ها محلي زده. می گفتن اسم سازش "قیچک"ه واقعا دلم گرفت. اون شب ياد اون خانمي افتادم که توي بخش ريه رفته بودم ازش شرح حال بگيرم و وقتي  فهميدم و فهميد که همشهري هستيم بر خلاف حال بدش چه آرامشي توي چهره اش موج مي زد...

دلم براي کويرتنگ شده...

چو از اين کوير وحشت با سلامتي گذشتي ،

          به شکوفه هاي به باران، برسان سلام ما را...

پ.ن: مشهد، سر کلاس فارما

پ.ن:بازم نميدونم که خوب نوشتم يا بد ولي برام مهم اينه که طلسمو شکستم. اگه به دلتون ننشست به ديده اغماض بنگريد...

پ.ن: سلام!...

                                                                                                   صبا


برچسب‌ها: سیستان, کویر, قیچک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط صبا |

دوستم تعریف میکرد که یک همسایه ای دارند و این همسایه شان یک دختری دارد که میشود دختر همسایه ی این دوست ما. دخترک ظاهرا با یکی از پسر همسایه ها سر و سری داشته. با هم دوست بودند و می رفتند گردش و خلاصه از این حرفها. یک روز یک اتفاقی می افتد. دختر و پدرش از بیرون می آیند و بعد، از توی خانه شان صدای جیغ و داد میرود هوا. تا میخورده دخترک را زده. چند روزی میگذرد و صبح یکی از همان روزها دخترک غیبش میزند. پسر همسایه هم.
این قضیه، بقیه هم دارد ولی شما تا همین جاش را داشته باشید.

سینوهه نام کتابی است که احتمالا همه شنیده اید و اسم پزشک یکی از همان فرعون های کتاب تاریخ های راهنمایی. این کتاب داستان زندگی سینوهه است که خودش روی پاپیروس نوشته.
به وسط های کتاب که می رسد، یک جایی، سینوهه داستان دوستی خودش را با دختری اهل کرت می نویسد. خاطر خواه می شوند و قرار می شود از کاخ فرعون فرار کنند و بعد عروسی کنند! از کاخ به سلامتی فرار می کنند اما این وسط، مشکلی وجود داشته. مینه آ - اسم دختر - پیرو دینی بوده که یکی از سنت هایشان این است که هر دختری باید قبل از ازدواج، برود به غاری که گفته میشده محل زندگی خداست و بکارت خود را تقدیم خدای خود کند و بعد می تواند ازدواج کند. مینه آ اگرچه سینوهه را خیلی دوست میداشته، اما در عین حال نمیتوانسته از عقایدش چشم بپوشد.
حالا مشکل اینجاست که بیشتر دخترهایی که به غار می رفتند، بر نمی گشتند! البته سینوهه این شرط را قبول میکند، به امید اینکه چون مینه آ او را دوست دارد برمیگردد. از طرفی هم شایعه شده بوده که خدا مرده. این هم امید دیگری برای سینوهه. آن شب مینه آ همراه روحانی یا پدر یا بالاخره همان عالم دینی شهر به غار میروند و قرار میشود سینوهه تا صبح که مینه آ بر میگردد همان جا منتظرش بماند. یکی دو روز که از رفتن مینه آ میگذرد، سینوهه نگران می شود و قرار میشود با غلامش به غاری که هر کسی حق ورود به آن را نداشته بروند و مینه آ را پیدا کنند. توی غار، اول مار بزرگی را میبینند که مرده و بعدا جسد مینه آ را پیدا میکنند که با خنجر کشته شده بوده...
بعدا سه میشود که خدا همان مار بوده که مرده و عالم دین از ترس اینکه آشوب شود و ابهت خدا بشکند، دخترها را به غار می برده و خودش به جای خدا، حسابشان را میرسیده!

حدود سه ماه پیش توی سایت ها خبری آمد که پدری، از همین هم استانی های ما، دختر چهارده ساله اش را سنگسار کرده. خودش. آنجا که من خواندم نوشته بود پدر دلیل این کار خود را خلاف شرع کردن دخترک، ذکر کرده ... .

فعلا توی سیستان ما، تقریبا همه ی مردم یک دین دارند. یکپارچه ایم. اما وقتی به تعصب ها و برداشت های نادرستی که از همین یک دین میشود نگاه کردی، خدا را شکر میکنی که مثل گذشته، همان طور که حامد در پست قبلی اش نوشت، چند تا دین با هم زندگی نمی کنند، وگرنه لابد ...
 نمیدانم، شاید هم بهتر بوده.
 درست است. همچو حادثه هایی که یک نفر دخترش را سنگسار کند، کم است. یک در میلیون. بیشتر، یک در چندین میلیون. اما حتما که نباید همه سنگسار کنند تا قضیه بغرنج شود ...

سینوهه توی کتابش می نویسد که من می دانم با پیشرفت و عوض شدن روش زندگی مردم، احتمالا نوشته هایم تازگی خود را از دست میدهند، اما از یک چیز مطمئنم و آن هم اینکه حماقت نوع بشر هرگز از بین نمی رود و من سعی کرده ام همین ها را بنویسم و فکر میکنم هیچوقت قدیمی نشوند.

بدیش به این است که در لحظه، نمی توان به حماقت و تعصب و این جور چیزها پی برد. مگر اینکه عجب آدمی باشد. بعدا گندش در می آید و آن موقع هم که سنگ نیست، به دهانت بزنی ... به دندانت بزنی ... چی بود ضرب المثلش خدا؟
بحث دین نیست، که بی دین هاش هم بعضی وقت ها همدیگر را تکه پاره میکنند، بدتر از سنگسار! این هم که بگوییم این چیزها فقط برای استان ماست، نه. مثلا توی همین کردستان. پس بحث چیست؟! نمیدانم. شاید هم بحث دین است و سنگسار. شاید هم بحث استان ماست و تعصبات شدیدترش ...


پ.ن:
1. دلتان خواست خبر سنگسار را ببینید، توی گوگل سرچ کنید: سعیده+سنگسار+زاهدان


برچسب‌ها: سینوهه, مینه آ, سنگسار, سیستان, سیستان و بلوچستان
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 توسط فواد |

رمان "همنوائی شبانه ارکستر چوبها" به قلم "رضا قاسمی" برایم یاداور لحظات دهشت آور لطیف صادق هدایت بود.

- برنده جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۰ بنیاد گلشیری

- رمان تحسین شده  سال ۱۳۸۰ جایزه مهرگان ادب

- برنده بهترین ران سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات

آنچه در زیر می آید بخش چهارم از فصل اول کتاب می باشد که نویسنده استحاله مرد بیابانی و سایه اش را رخ می نمایاند. نخواندنش را ستم بر روحیه سیستاناسیونالیسمی تک تکتان می دانم. باشد که صادقانه هدایت شویم!

 

                                                      ********************

فاوست مورنائو در سکوت مطلق دفترش را ورق می زد. سکوتی ترسناک تر از پرخاش، می دانستم آن حرف های بی مزه و آن خنده های احمقانه عاقبت کار دستم خواهد داد.

شبی که در ده "دوست محمد" بر آن صفه ی گلی، که از هر سو احاطه در شب و بیابان بود، نشستیم و بهرام ناروئی ربابش را برداشت و با زبانی که از آن هیچ در نمی یافتم نغمه هائی سر داد که جن زده و گنگ و تبدار غرقه ام کرد در رخوت شبانه ی ستارگان حس کردم مرده ام، واین صدای جادوئی نا از آن خنیاگری بلوچ که صدای نکیر و منکر است که، مهربان و تبدار، نامه ی اعمال مرا می خوانند. یکی به نغمه و یکی به کلام. می دیدم که هیچ پرخاشی در میانه نیست، نه حتا هیچ سرزنشی. می دیدم گناهان مرا می شمرند اما نه از سر شماتت. همه اش به دلسوزی که پایش اگر لغزید، لغزید اما نه از سر پستی که خطائی اگر رفت، رفت اما نه از سر اختیار.

چه سبکبار شده بودم آن شب. می گفتم: "پس این است مرگ؟ این حلاوت در کمین؟"

آه که چه تصوری از این شب داشتم و عاقبت چه از کار درامد! برنارد حق داشت که در آن نامه تلخ و سراسر سرزنشش متهمم کند به "خود ویرانگری". طفلک چه سگدوئی زده بود موقعیتی فراهم کند که از این زندگی سگس رهائی پیدا کنم، چه میدانست ناگهان، و در لحظه ای که نباید، لگد می زنم به بخت خویش. کاش ببخشدم. من چگونه می توانم به او بگویم که دست خودم نیست.که این لگد ها را کس دیگری است که به من می زند. که این هم نیست، این لگد ها را من دارم به کس دیگری می زنم. من چگونه به برنارد بگویم که مرد بیابانی همیشه با سایه اش زندگی می کند. که هر جا می رود یا به دنبال سرمایه اش می رود یا سایه اش را به دنبال می کشاند. که تنها یک لحظه، فقط یک لحظه، بی سایه می شود: عدل ظهر! وقتی تیغ آفتاب درست به فرق سر می کوبد.

تازه، در این لحظه هم تنها نیست. مرد بیابانی تنها ثروتش سایه ی اوست. می نشیند، با او می نشیند. می ایستد، با او می ایستد. صبح که می شود عظمت او را امتداد می دهد تا مغرب جهان. عصر که می شود غروب او را امتداد می دهد تا مشرق جهان. چه کسی این همه وفا دار است؟ این چنین رفیقی را تیغ آفتاب که به فرق سر بکوبد رهاش میکنی بسوزذ؟ می بینی هی مچاله می شود در خود. می بینی هی مچاله می شود در خود. می بینی به پات می افتد. راه می دهی که از زیر ناخن پاها نشت کند در تو. طبیعتت شده که این کنترین کار توست در قبال او. خوب که به قالب تنت در تو نشست تیغ آفتاب هزیمت کرده است. پس آرام آرام از زیر ناخن پاها خودش را می کشد بیرون. اما اگر نکشید؟

 این همان بلائی بود که در آن روز تابستانی سال هزارو سیصد و چهل و هفت بر سرم فرود آمد. همان وقتی که مثل همیشه ایستاده بودم تاسمیلو بیاید و نامه محبوب را بیاورد. فقط چند لحظه طول کشید. همان چند لحظه های که تیغ آفتاب درست به فرق سرم می کوبد. چهارده ساله بودم. فقط.

وقتی سمیلو دست خالی رسید مقابلم، همان دهان کلید شده اش و همان درخشش خیسی که مثل گرداب در نی نی چشمانش کافی بود تا تمام وجودم را دستخوش زلزله ای دهشتناک کند. سمیلو گریخت، با بغضی که مثل آتشفشان دهان گشوده بود. می دوید و می گریست و من توفان زده، بی آنکه توان واکنشی داشته باشم، به چشم خویش یدم که سایه ام در من ماند. و مرا از زیر ناخن پاها بیرون کرد.

تو حق داری برنارد که "خود ویرانگر" بنامیم، اما من حق ندارم به کسی بگویم که اگر دائم با خودم می جنگم، که اگر هماره بر خلاف مصلحت خویش عمل می کنم، از آن روست که من خودم نیستم. که این لگد ها که دائم به بخت خویش می زنم لگد هائی است که دارم به سایه ام می زنم. سایه ای که مرا بیرون کرده و سال هاست غاصبانه به جای من نشسته است.


خلاصه داستان ‘همنوايی شبانه ارکستر چوبها’ در بی بی سی

‘همنوايی شبانه ارکستر چوبها’، رمانی فراسوی مرزهای واقعيت

گفتگوی رادیو زمانه با رضا قاسمی


برچسب‌ها: همنوائی شبانه ارکستر چوبها, رضا قاسمی, صادق هدایت, رمان, سیستان
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط زارایا |

 تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا زنده ای؟ شاید آره....شایدم نه.....اگه فکر نکردی که نشون میده که فقط یه حیوونه 4 دست و پائی  که فقط به فکر غرایزت هستی....مثل اکثر آدمایی که دورو برت هستن...

نمی خوام وارد بحث فلسفه خلقت و دین و این جور چیزها بشم. چون اولا اینکه هیچ قطعیتی توش وجود نداره. دوما این جور چیزا اساسا بی معنی اند...چون به تعداد آدما  عقاید مختلفی در مورد هستی و پیدایش دنیا وجود داره..پس بنابراین ارزش فکر کردن رو ندارن و چون اساس این دنیا کاملا پوچه...این قضیه نیاز به اثبات نداره.چون با یه نگاه سطحی به گردش بیهوده هستی. کاملا میتونی درک کنی....

بر می گردم به جمله ی اول متنم..تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا به جای اینکه مثلا تو زابل به دنیا بیای تو آمریکا به دنیا نیومدی یا تو اسکاندیناویا.....چرا اونا باید تو اوج رفاه و آزادی باشن وتو بد ترین سختی های ممکن رو تحمل کنی...یا یه مقایسه دیگه ...هر سال چند میلیون نفر تو آفریقا از سوء تغذیه میمیرن و اما تو آمریکا به همین تعداد از اضافه وزن!

شاید این حرفا یه کم تکراری بیاد..اما اینا همه درده..دردهایی که روح آدم رو همیشه آزار میده...با خودت میگی اون خدایی که همه میگن عادله کجاست...چرا اینارو نمی بینه...این همه درد تا کی؟ نکنه...

این مصرعی که اول متن آوردم احتمالا خیلی هاتون شنیدین...این جمله حرف بزرگی میزنه...میگه که این دنیا حساب و کتاب درست حسابی نداره وتو واسه زندگیت هیچ اراده ای نداری و تو یه عروسکی توی دست یه خیمه شب باز بزرگ و  فقط شانس و اقبال هست که مسیرزندگی تو معلوم می  کنه...که اگه شانس داشتی می ری آمریکا و اگه نداشتی که که  میری سگدونی...این پوچی رو واست ثابت میکنه...

دنیا شده یه جنگل و حیووناش دارن همدیگرو واسه پول میدرن...واسه شهوت... واسه قدرت ...انسانها از موقعی که تکامل پیدا کردن و به واقعیت وجودیشون پی بردن می خواستن همدیگرو بدرن...ما عروسکا بدون اینکه اراده ای داشته باشیم داریم ای بازی رو انجام میدیم....(بکش یا کشته میشی)این قانون جنگله....کدومشو انجام میدی؟

اما من میگم زودتر از این بازی بیا بیرون...خودتو بکش...تا با آزار دیدن کشته نشی و به این قانون تن ندی.....اینجوری به اون ارباب بزرگ میگی که من دیگه عروسک دست تو نیستم...تو نمیتونی جلوی منو بگیری...میتونی بگی من آزادم.............

 

 

مسعود...اردیبهشت87

 


برچسب‌ها: جبر جغرافیایی, مسعود پودینه, سیستان
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 توسط مسعود |