نگاهی به کتاب عدسک (دو زبانه فارسی/سیستانی)؛ به قلم محمود خلیلی

 

محمود خلیلی

 

« عَدَسَک »

دیروزبعداز ظهر، تلاش کردم، بزرگ باشم، مثل آدم بزرگ ها رفتار کنم و به " آداب و فرهنگ " قومی و منطقه ای مان احترام بگذارم؛ در سه "پُرسه" شرکت کردم! به سه سخنرانی در بزرگداشت " مرگ " گوش دادم! مرده بودم اگر در آن آخری پیرمردی مهربان و دوست داشتنی را نیافته بودم و دم در مسجد دقایقی با او هم کلام نشده بودم، او هم غریب بود کودکی که موی سپیدش نشانِ سال ها تحمُّل دنیای گاه سیاهِ بزرگان را داشت. هر دو از دیدن هم در آن مجلس خوشحال و شگفت زده شدیم. او را نمی دانم ولی من جانی تازه گرفتم، چند قدمی، روشناییِ همراهی با او تاریکی ها را رم داد. برای این که خودم را کاملاً بتکانم، تاکسی نگرفتم، شروع به پیاده روی کردم، این طور موقع ها یا باید چند تیله بخرم و ظرف توشله هایم را سنگین تر کنم، یا باید پارک بروم بازی بچه ها را تماشا کنم یا بلند بلند فحش بدهم! تصمیم گرفتم هیچ یک از این کارها را نکنم، 45 دقیقه پیاده روی کردم تا خودم را جلوی فروشگاه کانون پرورش فکری یافتم، صدای اذان مغرب از مسجد تُرک ها یا هر جای دیگر هم ، حواس پنج شنبه شب هایم را پرت نکرد. 20 دقیقه لای اسباب بازی ها و کتاب ها، ویروس حضور در جمع آدم بزرگ ها می زدایم؛ دو کتاب بر می گزینم؛ یکی " فرفره های سنتی ایران " – خودم این کتاب ارجمند را دارم ، برای دوستی خریدم و همان دیشب به او رساندم- ، دیگری : 

" عدسک "

روایتی دیگر است از همان قصه ی معروف "نخووتک"(=نخودک) [چقدر با برادرم این قصّه را دست کاری می کردیم(و گاهی دوباره به یاد بچگی ها می کنیم) تا بیشتر بخندیم!]

"عدسک" را کانون در سال 86 چاپ کرده ، در مجموعه ای که مُهر "دوزبانه" بر پیشانی دارد. در این کتاب از مجموعه ی دوزبانه ها ، جز پارسی معیار ، سیستانی برای روایت برگزیده شده؛ برایم جالب بود. برگردان سیستانی اش به قلم بانویی است به نام " زینب سنچولی " ؛ نمی شناسمش، کتاب را می خرم تا با این کار به قولی که در گروه " آیکه" داده ام که " من یک کتاب می خرم " هم وفا کرده باشم! در خانه ورقش می زنم، خودم را جای برخی بزرگان گروه می گذارم و چنین گمان می زنم[شاید خطا باشد ولی از این خطاها نکنم هم می میرم!]:

- این آدم چه طور آبروی زبان سیستانی را با آن ظرافتش برده، یعنی کانون نمی توانست یک کارشناس زبان فهم را بیابد و این طور به ما صدمه نزند!؟

- واویچا ای چز بو که نبو!

- زبان را تا حد لهجه پایین آورده، بابا سیستانی لهجه نیست، زبان است ...

- "اَفتیدَ" را "اُفتادَ" ، " از جای کِ " را " چون" و.... آورده، این چه سیستانی من در آوردی است.

- این خانم خودش باید با کاردان و اهل فن مشورت می کرد.

- او به سهم خودش زحمت کشیده ، من قلم این آدم را می بوسم( این حرف یک پیرمردِ خوش فکروگِل گروه است!)
- .....

 

من امّا از او سپاسگزاری می کنم ، کاری بزرگ کرده است، این گویش را به همه شهرهای ایران برده، به همه ی کودکان و نوجوانان ایرانیِ خواننده داستان رسانده؛ باید قدرش را دانست. او بی ادعای فلان و بهمان کاری کرده که هیچ یک از بزرگان نکرده اند، به خاطر این کار از او سپاسگزاری می کنم. 

 

منبع: گروه آیکه 

«دِی دِی تره گُم مِی نو» : سروده ای از جواد محمدی خمک

 

 

 

منبع: گروه آیکه 

(بازنویسی بر اساس رسم الخط شهنازی)

بررسی «موسیقی سیستان» توسط چهره های مطرح فرهنگی در گروه «آیکه» : پرده چهارم

 

 

 بخش چهارم از گزیده نظرات مطرح شده در گروه آیکه پیرامون موسیقی سیستان

 

*****

 

- بهتر است ، نگاهی به سالن های جهانی و درخشش موسیقی بلوچستان، کردستان، خراسان و... بیندازیم؛ آیا ادا اطوار خاصی در دستکاری موسیقی محلی کردند که چنین می درخشند، خیر آنان(نوازندگان، خوانندگان و رامشگران) نماینده صادق نواها و نغمه ها و الحان قوم خود هستند نوآوری شان هم با تقلید و گدایی از این جا و آن جا نیست، با توجه به استعداد هنر بومی شان است.

 

- اما بازهم اعتقاد دارم که باتوسل به موسیقی اصیل سنتی که ریشه در فرهنگ کهن این دیاردارد و‌تلفیق مدرنیته میتوان آثار درخوری خلق کرد. سالها موسیقی سیستان زندگی لاکپشتی داشته آهنگهایی نظیر "زابل جان او برده خدا ، او برده" بعنوان موسیقی سیستانی پخش میشده!

اما چند سالیست که دوستان خوب وتوانایی دراین عرصه پاگذارده اند؛ بی شک با صبر وتلاش میتوان همانگونه که شعر پس از ذاکرین اوج گرفت موسیقی سیستانی نیز شاهد اوج و بالندگی باشد.

 

- پرسش : آیا موسیقی سیستان در این چنددهه پوست ادازی کرده است ؟ دلیل سرسختی و سنگوارگی موسیقی سیستانی چیست؟  آیا ما در این سال ها توانسته ایم گامی به پیش برداریم و آثاری  نو و با طراوتی تولید کنیم ؟ اگر آری چرا و اگر نه چرا ؟

- کدام پوست اندازی. تکرار مکررات پوست اندازی است. بنظر من درجا زدیم.

- شریف با امکانات پنجاه سال پیش و بلکه بیشتر توانست آثاری رو خلق کنه و به یادگار بگذاره که هنوز از بسیاری از آثار خوانندگان فعلی سیستان. شنیدنی تره.

 

- زود حکم صادر نکنید هنوز تا سرودن شعر و ترانه ای به گویش محلی چه ملمع گونه و چه مستقل و با یک گویش راهی بس دراز فاصله داریم آنچه تا کنون گفته شده سیاه مشق هایی ست که در ردیف طبع آزمایی های اولیه با تمام کاستی‌های که دارند قرار می گیرند باید یاد مان باشد که هر گردی گردو نیست اما اگر گوشی شنوا و ذوقی نقد پذیر وجود داشته باشد که در کمال فروتنی بخواهد راه درست را بیاموزد حتما این کار مهم شدنی ست

عیب کار از آنجا ناشی می سود که ما وصول به هدف را بسیار ساده و آسان فرض می کنیم در حالی که در مقام عمل این چنین نیست ریز کاریهای هنر شاعری از راه تجربه به دست می آید. شاید من نوعی چیزی سر هم کنم که چهار ستون اولیه اش مثل وزن و ردیف و قافیه اش درست باشد اما تا مرحله ی شعر شدنش فرسنگها فاصله داشته باشد

به گمان من کسانی که به طور علمی موسیقی را آموخته اند و آن را به طور جدی دنبال می کنند باید به دنبال یافتن شاعرانی باشند که دست انداز های کلامی و گامهای اولیه را در شاعری پشت سر گذاشته باشند و دارای زبانی متشخص شده باشند آثار منتشر شده ی شان خالی از عیب و نقص باشد و در صف مقدم سرایندگان شعر و ادب فارسی یا بومی سرایی قرار گرفته باشند

اینکه در گروه اعلام شود ما به ترانه سرا نیاز داریم و بلافاصله سر و کله ی کسانی پیدا شود که همه جا حضور دارند و نقش بازی می کنند و بخواهند نظمهای سست و پر غلط شان را بخورد دیگران بدهند کاری که بیش از 50 سال مداومت داشته و هنوز در اولین قدم در حال درجا زدن هستیم

نقطه ی امید و روشن این امر وجود علاقمندانی وارد به کار و دلسوز است که باید بکوشند به دام شهرتهای کاذب و کارهای نیم بند و ابکی مشتی لمپن نیفتند و از آدمهای کاردان کاری در خور و شایسته متوقع باشند به همین سادگی.

 

- معایب و ضعفهای موسیقی استان

1.عدم همدلی و وحدت اجرایی بین نوازندگان و هنرمندان  موسیقی استان

2.پراکندگی هنرمندان بواسطه موقعیتهای شغلی و زندگی

3.عدم همکاری ماخذ فرهنگی به جهت رشد رو به جلو  هنرمندان وفرهنگ موسیقی فورکلور

4.عدم برنامه ریزی زیر بنایی  از پایه برای هنر موسیقی  جوانان استان

5.عدم ارزش هنری هنرمندان استان و معمولی جلوه دادن هنر آنان

6.بزرگ نمودن بیش از حد هنرمندان کشور در دستگاهها اجرایی این عرصه  و سرکوب کردن استعداد های درخشان جوانانی که در این مسیر فعالیت میکنند

7.مهم       .....نبود آموزشگاه های تخصصی موسیقی ...و مشغول بکار شدن هنرمندان در امر اموزش ....که این خود چندین هدف را دنبال میکند ...1.باعث همدلی و رفاقت اجرایی هنرمندان میشود 2.جوانان سرگرم میشوند و دیگر در خیابانها پرسه نمیزنند 3.مردم با موسیقی بیشتر آشنا میشوند 4. برای ذهن کودکان موسیقی فوق العاده است 5.زیر بنایی کار شده و همین موجبات کنسرتهای اموزشی را بدنبال دارد و غیره ......

8.دامن زدن به باور بیش از حد هنرمندان به واژه های     نمیشود     نیست        

9.عدم استفاده کامل از توان خود موسیقی

10.عدم دسترسی به امکانات تخصصی موسیقی از قبیل استودیوهای حرفه ای . اساتید فن . ابزارها  و نوازندگان جهت تولید و نشر البوم .

11.عدم سرمایه گذاری و سرمایه گذار در این بخش توسط دستگاه های اجرایی . یا خود شخص هنرمند . یا اسپانسر شخصی

12.عدم برگزاری جلسات . گردهمایی ها ی هنرمندان  حداقل هر 6 ماه یک بار و تقدیر و تشکر از پیش کسوتان این عرصه

13.عدم کنسرتهای آموزشی جهت اشنایی و استفاده از ظرفیتهای جوانانی که در عرصه خوانندگی و نوازندگی وغیره استعداد دارند

14.عدم انگیزه و آینده نگری در بین هنرمندان

15.قرار گرفتن موقعیت استان به لحاظ جغرافیایی آب و هوا  که این یکی از عوامل تاثیر گذار بر روی صدای انسان میباشد .

16.عدم اشنایی دقیق هنرمندان از موسیقی فولکلور سیستان .

17.عدم وجود یک شخص مدیر و کارشناس در همه زمینه های موسیقی

 

- محاسن موسیقی استان

1.غنی بودن موسیقی استان  زبانزد است و میتوان با تلاش و پشت کار، همراه تجربه ودانش  پرده از راز این موسیقی گشود .

2.هوش بسیار بالا ی فرزندان سیستان در موسیقی

3.  پشتکار  و تلاش بصورت ژنتیکی و ارثی در جوهره جوانان استان

 

- یک پیشنهاد این است که حداقل یکبار در سال گردهمایی در زاهدان یا زابل و یا تهران داشته باشیم...با شرکت هنرمندان شعرا و علاقه مندان..اگر کسی داوطلب برگزاری این جلسه همدلی بشه هم دیداری دوستانه خواهد بود و هم شاید راهکارهایی پیشنهاد بشه...هم فال هم تماشا

 

- متاسفانه گردهم آوردن اهالی موسیقی سیستان دورهم کار چندان ساده ای نیست .

خیلی شفاف صحبت کنم ، مشکل عجیبی که در اهالی موسیقی سیستان هست پس سرهم حرف زدنه !  من با جوانانی رو برو بودم که بعضی از هنرمندان و گروه های فعال فعلی سیستان رو مانع پیشرفت خودشون می دونن !!! آخه عزیز دل سایه هر هنرمندی باید به اندازه خودش باشه شما وقتی دانش و تجربه کافی رو کسب کردی بفرما جای دیگران !

هنرمندانی رو دیدم که میگن فلانی چیزی بارش نیست... باز فلانی میگه بهمانی چیزی بارش نیست ... اینها میشه همون عدم همدلی و اعتماد به هم

چندسالی قبل با عده ای از دوستان تصمیم گرفتیم  اولین همایش بزرگداشت پیشکسوتان موسیقی سیستان رو برگزار کنیم ... ادارات متولی امر که قول همکاری به ما رو داده بودن چند روز مانده به برگزاری همایش زدن زیر همه چی !!! روی چه حسابی نمید دونم .

بالاخره به تنهایی متوسل شدم به موزه مردم شناسی سیستان خانم شهرکی ... اون همایش تبدیل شد به یک بزم خصوصی و دوستانه با حضور آقای حمیدرضا آهنگری

نام  نمی برم اما بسیاری از اهالی هنر موسیقی اونشب سمت بزم ما نیامدن !! حتی شاگردان آقای آهنگری . یک نفر هم که دعوت ما رو لبیک گفت چند روز بعد پشت سر گفته بود :محیط در شان هنرمندان نبود ... دوتا هنرمند پیدا نکردیم اونجا و ....

یه چیزی که خیلی بد بین اهالی موسیقی ما جا افتاده " اولین " بودنه !!!! من اولین کتاب ... اولین سی دی ... اولین کنسرت و.... ! اغلب دوست دارن یک اولین رو به نام خودشون ثبت کنن و حال اینکه نام و افتخار برگزاری اولین همایش بزرگداشت پیشکسوتان موسیقی سیستان نصیب یک مجمع مردم نهاد می شد !!!!

 

- مدت دو سال هست که بنده کلاسهای سلفژ و پیانو کلاسیک رو در زاهدان تدریس دارم تا زمانی که شیراز بودم به زاهدان و الان هم که تهرانم از تهران به زاهدان ماهی چهار روز در سخترین شرایط دقیقا متولیان امر از این قضیه آگاهند و این حرکت اثر گذار فرهنگی که تربیت افرادی را برای سالیان سال بعد واکسینه خواهد کرد کاملا مسکوت مانده و این اتفاق در خانه تک تک شاگردان اتفاق میوفته اما با بودجه های کلان استان,اما چرا این اتفاق در سطح استان نمیوفته جای خیلی اما و اگرها دارد,دیدگاه من باز هم قضیه آموزش هست و الا غیر از ان نگرانی هر فرد هست از این که از چشم بیفته و کمتر به به و چه چه بشنوه والا ریشه در جای دیگه هست که باید دنبالش گشت

 

- نظر من

جشنواره موسیقی داریم

دوستان ناظرش را قوی کنیم

ورودیه رفاقتی نشود تا چون گذشته کارها ضعیف و ضعیفتر شود

بودجه ای که همه ساله گرفته میشود خرج راهش شود

کارها شنیده شود

برترینها انتخاب و تشویق شوند

صدا و سیمای استان حمایت کند

رسانه ها رونق دهند

 

- یا همین جشنواره را ارتقا دهیم

بکنیمش استعداد یابی

با رای مردم

هیئت ژوری قوی

پخش از صدا و سیمای استان

و در پایان جایزه یا قراردادی برای البوم

 

- چیزی که مرا بشخصه سخت نگران می کند حضور آدمهای بی مایه در عرقه ی ترانه سرایی ست که هر از گرد راه رسیده ای با سرمایه ی پر رویی که دارد خود را وسط معرکه نی اندازد و تا متوجه شوی که چگونه حضرت آقا بر بام رفته خدا می داند با چه تمهیدی باید پایانش آورد باز موسیقی به علت دشوار آموزی اش تا حدی مانع از چنین جسارتهایی می شود آنچه خواسته من است در مرتبه ی نخست شناخت استعدادهای واقعی و کار آمد و سپس هدایت شان در مسیری درست و سازنده و این مهم شدنی نیست مگر شورای عالی شعر و موسیقی داشته باشیم که بر کارها نظارت مستقیم داشته باشد و برای انجام کار نیازمند بانک اطلاعاتی از گذشته ی دور تا زمان حاضر هستیم که افراد خبره و متخصص این آثار را از حیث درجه ی ارزش کد بندی کنند پس از آن اگر کاری تولید شود و متکی به معیارهای درست باشد به طور مسلم حاصل کار چیزی در قبول خواهد بود به امید رسیدن به سطح ایده ال در تمام زمینه های فرهنگی سیستان

 

- اگر شاعر بومی سرای سیستانی ما که در قالبهای عروضی شعر می سرآید قابلیت کاربردی واژه های گویشی را بداند و اگر آموخته باشد که فضای شعر محلی جایی برای جولان دادن کلمات ادبی زبان معیار نیست اگر آنقدر با گویش خود آشنا باشد که گاه می تپاند به جای یک کلمه ی ادبی چند واژه ی گویشی مترادف در اختیار اوست و اگر واژه های ابتدا به ساکن چون مصیبت به دانان رویش چنگ نیاندازند و سبب از هم گسیختگی وزن نشوند و دهها مورد دیگر به اضافه اینکه در شعر گویشی باید از طبیعت و زندگی ساده ی روستایی و تشر اداب و رسوم و نامهای فراموش شده وو..

و نیز شعرش را آدمهای مطلع و کاربرد تایید کرده باشند تازه آغاز راه است و می تواند در این شادی گام بر دارد

در کمال تاسف از گذشته تا اکنون من کاری بی عیب و نقص و گاه در حد اغماض از غزلهای بسیار ریز فنی از هیچ کس نه دیده ام و نه شنیده ام. برای اثبات این حرف هر ترانه ای که هزاران بارک اله گرفته و از چند همایش نشان لوح افتخار دریافت کرده لطف کنید تا در ترازوی نقد با هم بسنجیم این سخن را بدان جهت گفتم که همه بدانند ما باید از صفر شروع کنیم هم در بخش موسیقی و هم شعر و ترانه و این راه بس درازی ست که باید با همگامی و همراهی فرهیختگانی چون پیام و میری و دیگران پیموده شود وگرنه از سر در پیش افکندن و هر کس کار خود را کردن و در گروه کوچک دوستان به محک زدن کار به جایی می رسیم که پس از نیم قرن با درجا زدن ایستاده ایم

بیایید کمی هم یکدیگر را ببینیم و دست از منیت و غروری که روز ما را سیاه کرده برداریم و خوراک غلط به ناف فرهنگ مردم خود نبندیم اگر من شاعر ضعیفی هستم و می توانم یک واژه ی گویشی را بر کرسی وزن بنشانم نباید به خودم حق بدهم که تلفظ آن را دیگر گون کنم

 

- ما گویا در باره چیزی سخن می گوییم که چندان شناختی از چیستی اش نداریم.. یعنی اگر از ما بپرسند که  تعریف شما از موسیقی ای که شما آنرا سیستانی می نامید چیست چه پاسخ خواهیم داد.. پس  پیش از آن که در باره  انواع /  چگونگی و ساختار و فرم و ساختمانش سخن بگوییم   اندکی هم در باره چیستی اش حرف بزنیم.. من از دوستان  خواهش می کنم که  در چند جمله  برای ما در  چیستی آن نیز سخن بگویند... تا بحث را  از زاویه دیگری نیز بنگریم..شاید این بحث و رسیدن به پاسخی نسبی ما را در شیوه کار یاری دهد.

 

- به باور من آییکه های مادرانمان و سیتکهایی که مردمانمان چه هنگام درو و یا کارهای دیگر میخوانده اند ابتدایی ترین شکل موسیقی سنتی ما هستند.

 

- ننه مه کنجکه تونو ....وقتی افراد قدیم این اثر را بدون سازهای موسیقی  میخوانند بسیار زیبا میخوانند . ولی وقتی با سازهای الآن میشنویم زیاد ان گیرایی را ندارد . چرا؟چون کوک سازهایمان بر ان اساس نیست . کم و زیاد دارد . صدای زیبایی هم نداریم متاسفانه در حال حاضر که محلی  بخواند.

 

- درواقع موسیقی در سرزمین ما  پیش از هرچیز زاده زندگی ست

آییکه ها با تولد آدمی خلق میشود

و سیتک خوانی ها و آوازهای کار به هنگام درو یا ماهیگیری اوج میگیرد با نواها و ترانه های عروسی ، بحث و بیتها  زیست میکند و آنگاه در مرگ با رباعیها با آدمی همراهی میکند.

 

- بی هیچ گزافه ای من با سخنان شما در مورد  کاستی های شعر به زبان مردم سیستانی و نبودن ترانه سرایان  چیره دستی  همداستان هستم.. در این باره ما کاستی های زیادی داریم.. نخست این که ترانه هایی که از گذشته  به ما رسیده است از دیدگاه زیبایی شناختی هنری بسیار  سست هستند و گاه بد مفهوم .  چیزهای تازه ای هم گاه ما به نام ترانه و شعر  می شنویم باز هم اگر سست تز از کارهای پیشین نباشد  چیزی از آنها کم ندارد..اما همه مشکل ما شعر و ترانه نیست...ما در زمینه آهنگ هم کاستی داریم.. به سخنی دیگر اگر آهنگ تر و تازه و نابی باشد بی تردید بنده بر روی آن ترانه ای خواهم نوشت...به سخنی دیگر یکی از ارکان موسیقی ما که ترانه باشد جایش خالی ست.. بسیار هم خالی ست اما این را هم می دانم که  ترانه ساختن به زبان مردم سیستان که فاقد تجربه شعر است بسیار دشوار است... سخن بر سر واژه نیست بسیاری از این شعرها و ترانه ها  کاستی های دستوری دارند و با ساختمان زبان مردم سیستان همخون نیستند..شاید در بهتترین حالت   برگردانی و ترجمه ای از شعر دری  هستند و ذهنیتی دری زده باشند... اما در زمینه  آهنگ هم گرفتاری های زیادی داریم..در ضمن من بر روی بسیاری از  آهنگ های قدیمی شعر نوشته ام  تا آهنگسازی و خواننده ای پیدا شود و دوباره اجرایش کند...

 

- ما  شعری را برای مسابقه خواهیم  گذاشت.  هر آهنگسازی که بتواند بهترین  ملودی  و آهنگ را بسازد همان کار را اجرا خواهیم کرد و  جایزه ای را نیز برای اینکار در نظر گرفته ایم تا دستکم  شاید موسیقی ما از خمودگی..در جا زدن  رها شود و تکانی بخورد...

 

- سازها در هر فرهنگی مهم هستند اما نه با اندازه فکر و اندیشه و حسی که پشت هر سازی نهفته است. سازها مثل وزن و قالب های شعری هستند.. هیچ قالبی و وزنی به تنهایی نه بر وزن دیگری  برتری دارد و نه خوب یا بد است... من با سازها هیچ مشکلی ندارم..چه با سازهای غربی و چه شرقی.. اگر سازی توان داشت و بدرد همان قظعه ام خورد که خوب است و اگر نخورد باید او را در جای دیگری  استفاده کرد... نه این که ناچار شویم که  برای نشان دادن اصالت ملودی آن را به زور  بر پیراهن  ترانه و آهنگ وصله کنیم.. هر سازی حنجره ای دارد و هر فرهنگی نیز حنجره ای... ما تا زمانی که ندانیم حنجره فرهنگی ما چیست گمان می کنم که نتوانیم از توان های ساز بهره ببرید.. مهم نیست که این ساز گیتار است یا دایره و رباب... مگر با همین رباب و قیچک و ویلون، کردها و لرها ترانه نمی سازند؟ خوب ما هم می سازیم... به شرط این که حنجره فرهنگی ساز های خود را پیدا کنیم و بدانیم شخصیت  آهنگ ما چیست... برایم اصلا مهم نیست که پاپ باشد با  نباشد..سنتی باشد یا نباشد.. مهم این است که  طعم و مزه  فرهنگ ما را بدهد...یعنی  شخصیتی به موسیقی ما بیفزاید...

 

- آن چه تا کنون در بحث های دوستان درباره ی موسیقی سیستان خواندم، ارزشمند بود ، در این پیام ها نکات فراوان آموزنده ای برای خواننده است ؛ امّا

من در جایگاه شنونده موسیقی و پی گیر این گفت و گو، هنوز نتوانسته ام به پاسخی قانع کننده درباره ی وضعیت کنونی آن نوع از موسیقی که نشان سرزمینی به نام سیستان را داشته باشد، برسم؛ ( پرسشی که پیش از من پیام سیستانی عزیز، با بیانی دیگر طرح کرد، ).

 منظورم از نشان،  خودِ بافت آهنگ ها و نواهایی است که بی پیوستِ کلام سیستانی، معرف این قوم باشد. به عبارت دیگر کلام و شعر به گویش سیستانی، نشان زبان و ادبیات است نه موسیقی. کلام سیستانی را برآواها و نواهای مناطق دیگر ایران که بیفزایید، شنونده آن آهنگ را نماینده ی هنر موسیقی سیستان در نخواهد یافت.

پس وقتی از موسیقی سیستان سخن می گوییم، در واقع منظورمان از " متن " باید بافت و فرمی باشد که اصوات گرفته اند و مُهرِ احساسات ، عواطف و تجربه ی روحی قوم سیستانی را دارد [آن قطعه ی درهم پیوسته اصوات " متن" موسیقی است نه کلامِ ضمیمه ی آن]

پس وقتی از کلام یعنی شعر استاد رئیس الذاکرین، پیام سیستانی، غلامحسین پیری و.... حرف می زنیم پیکان گفت و گو به سمت هنر شعر و ادبیات است نه موسیقی.

حالا پرسش را این طور بیان می کنم: وضعیّت جوجه های آخِر پاییز مان در این باره (موسیقی)چگونه است؟ آیا خلاقیّت در این زمینه افق های تازه ای را باز کرده؟

ادبیات این سرزمین توانسته هم در زمینه ی گویش سیستانی و هم در زمینه ی پارسی رسمی، کوکبه و مقامی داشته باشد و صاحب حوزه ای قابل اعتنا در میان اقوام ایرانی باشد، آیا موسیقی سیستان هم چون ادبیات توانسته جایگاهی ویژه میان اقوام بیابد یا تنها همان رقص و دهل و ساز در جشنواره ها؟

 

 

«کاش میشد دوباره برخیزد / نسل یعقوب لیث صفاری» سروده ای از  فرشته بزی

 

 

باز زن پنکه را که روشن کرد
بوی سیگار بهمنش پیچید
بوی الکل که مست می رقصید
توی گلهای دامنش، پیچید


خسته از بوی آشپزخانه
خسته از چند شیفت کاری
خسته از رنگ تند نارنجی
خسته از این چهاردیواری


کاش می شد که بشکند اینبار
یک نفر این سکوت مطلق را
آه، یک روز آخرش می کشت
زن همسایه ی دهن لق را


ناخودآگاه باز هم چرخید
روبروی میز توالت بود
باخودش حرف می زد و اما
مرد ،مثل همیشه ساکت بود


باز یخ می زند تمام تنش
وسط آبهای ماسوله
دخترش غرق میشود هر روز
تو سفیدبرفی،هفت کوتوله

طعم میدان تلخ آزادی
داخل قطره های رزماری
کاش میشد دوباره برخیزد
نسل یعقوب لیث صفاری

 

 

بررسی «موسیقی سیستان» توسط چهره های مطرح فرهنگی در گروه «آیکه» : پرده سوم

 

 

 بخش سوم از گزیده نظرات مطرح شده در گروه آیکه پیرامون موسیقی سیستان

 

*****

 

- در همین راستا، جناب حمیدرضا آیتی، هنرمند پیشکوست سیستانیمان، کتابی را چاپ کرده اند شامل نت های سیستانی ترانه های سیستانی مخصوص سنتور. با عنوان"نوای کملک؛ کنکاشی در موسیقی فولکور سیستاناطلاعات بیشتر در لینک زیر:

http://royal-melody2.blogfa.com/post/123

-پرسش خوبی ست. در نوشته های بالاتر اندکی شکافتم.. من تقریبا با بیشتر آهنگسازان و اهالی موسیقی گفت و گو کرده ام.. به دلایل زیادی... یکی آهنگش خوب بود و خواننده اش کم توان..یکی خواننده اش خوب بود اما آهنگش سست . یکی حاطر نبود جز خودش با هیچ خواننده ی دیگری کار کند و برای هیچ کس آهنگ بسازد.. یکی فکر می کرد که من سر گنج نشسته ام و برای هر آهنگی که نمی دانم چه می سازد چندین میلیون تومان پول طلب می کرد..یکی بد قول بود و سال ها مرا الاف می کرد.. یکی دوست داشت هر دلی دلی اش را باید نشر و پخش کنم.. یکی از دستگاه خارج می خواند.. داستان موسیقی ما راز در راز است . گویا در سیستان ما کار جمعی بلد نیستیم.. یعنی هر دو نفر با هم درگیر هستند و جمع کردن چند نفر زیر یک سقف از توان من خارج شده است.. و باز هم بگویم.. ترجیح دادم که از خیر موسیقی بگذرم.. اگر روزی روزگاری جوانی پیدا شد و خواند من هم خوش حال می شوم اگر هم نخواند باز هم به صورت دکلمه نشر خواهم کرد...من کاره ای در موسیقی نیستم و هیچ کس را هم نمی توانم وادار کنم که ترانه بخواند و آهنگ بسازد ..کار من شعر و ترانه سرایی ست..اینقدر می سرایم تا دیگر کسی نگوید ما شعر و ترانه نداریم.. دنبال دلایل دیگری بگردد. اما من ناامید نیستم و از قضا بسیار هم امیدوارم..تردیدی ندارم که از میان همین جوانان کسی بر خواهد خواست و موسیقی ما را زیر و رو خواهد کرد..نفسی تازه به او خواهد بخشید و آبادش خواهد کرد..قحطالرجال که نیست اما چون من دورم و نوازنده و آهنگساز و خواننده ای همزمان در نزدیکی ام نیست از خیر این کارها گذشتم و ترجیح دادم که اگر هم روزی اینکار را بکنم از توان های موسیقی غربی بهره بگیرم..با باورهایی که خودم دارم ..یعنی غرب و شرق را به هم گره بزنم.. در اینجا دیگر شاید ما با چهره ای متفاوت تر از موسیقی روبرو شویم که حتی به تعریف بسیاری شاید دیگر نتوان آن را در گستره موسیقی سیستان بررسی کرد اما این فعلا از دستم بر می آید..مگر این که یکی از همین آهنگسازان آهنگی بسازد و از بنده هم شعری طلب کند..

- از طریق خرید اینترنتی امکان سفارش کتاب وجود دارد :

http://www.adinehbook.com/gp/product/9648672831

- درود بر همه. پیام جان، فقط ذکر خاطره می کنم، سواد موسیقی ندارم. ترانه های نظر و پسرش و دیگر پهلوانان سنّتی مان همه در یک سبک خوانده می شد و آن هم سیه به سینه نقل شده بود، مضامین شان هم جز یکی که ترانۀ «محمّدیا رسول الله» بود همه عاشقانه وسنّتی بود و نقل حماسی از نبرد قبایل با هم و یا نبرد سیستانی ها با نیرو های مرکز، مثل ترانۀ : « ای دورو دورو دورونه، جان سد الله خان- اکم کشته و تیرونه ، جانم سد الله خان»گرد آوری و بعضاً تهیّۀشان هم ب، همه با من بود. من از نظر می خواستم که برای هر بار که با او قرار می گذارم، ترانه های کهن سیستانی را پیدا کند و بیاورد که ضبط کنم. ترانه های شادروان سیت خان نارویی متفاوت بود، آن بزرگوار بیشتر ترانه های عرفانی می خواند و ترانه هایی که یادگار های خوب هنری ما بودند، مثل ترانه ای که ابیاتش به ترتیب با حروف الفبا آغاز می شد و متفاوت با گونۀ پارسی معیارش و این طوری شروع می شد: «ای به بالا چون صنو بر ای به رخ جون میم و ه »، الا آخر. یا ترانه ای در بارۀ حضرت یوسف. ترانه های عیسی گرگی برخی شان از دو نظر متفاوت بود با آنچه همان زمان می خواندند، آن شادروان برخی آییکه ها را ، با صدای بسیار زیبا و رسایی که در بالای صد سالگی داشت، به ریتم خواننده های اپرا می خواند، شبیه خواندگری تاجیک ها. تفاوت دیگر ترانه های زنده یاد عیسی گرگی ، در ابیات ترانه ها بود که من اشعار سر تراشک ایشان را ّبه عنوان نمونه، در «واژه نامۀ سکزی» آورده ام. مرحومان غلام حسین و صابر گرگ، ترانه های طنز و مرتبط با روداد های اجتماعی می خواندند و سرایندۀ برخی از اشعار شان هم خود شان بودند، مثل « ای نینّی و ای نینّی» یا ترانۀ

:« امسال ملخ فراوونه، ذوخی یو و ریگستونه» . مرحوم شریف که روانش شاد باد، نخستین کسی بود که روی آهنگ های رایج آن روز ایرانی یا تهرانی ترانۀ با گویش سیستانی خواند و بر عکس آنچه پس از در گذشت شان گفته می شود، بین شنونده های سنّت گرای سیستانی که اکثریّت مطلق جامعه هم بودند، مورد نقد بود. شاد روان علی شهری نخستین کسی بود که 2 ترانۀ سیستانی را با ارکستر ساز های ملّی اجرا کرد و تهیّه کنندۀ آن دو ترانه هم من بودم، هر ترانه به مدّت حدوداً 15 دقیقه و هر دو را در نوار ریل دارم. این دو ترانه عبارت بود از :1 - ای وا نگارا. 2 - سُختی جانم. در این باره خاطره ای از پس از نخستین پخش ای وا نگارا دارم که وقت تان را با آن نمی گیرم. پس از زنده یاد شهری و به فاصلۀ بسیار، جناب احمد گلیانی و با صدای آقای ذو الفقاری، سه ترانۀ سیستانی را با ار کستر ساز های ملّی اجرا کرد که خیلی پخته تر از کار شادروان علی شهری در آمد.

- یک،بحث هست درمورد ریتم.شناسی که باید محققین ما بهش بچسبن،مثلا درموسیقی شمال از ریتم6*8 باسرعت بالا استفاده میشه موسیقی تهران،یا شیراز6*8 آرام،یا در موسیقی کرد ریتمهای2*4.ودر سیستان از ریتم لنگ،البته اقای رودینی خودشون متخصص هستن دراین زمینه.باید بتونیم این مهم رو اثبات کنیم که ریتم،لنگ مربوط به منطقه ما میباشد،مشاهده میفرمایید که بعنوان مثال یانی چقدر از این نوع ریتم استفاده میکنه،باید اثبات کنیم که این نوع ریتم برای اولین بار از سیستان منشاء گرفته،مثلا موکه مه کنجکه تونو،که شعرهای ما با این نوع ریتم،روایت یک داستان واقعی رو داشته.

- و در پایان بگویم که رباب نواز های سیستان، بدون وضو رباب را بر نمی داشتند و مرحوم قادری در خواجه احمد به این امر بسیار مقیّد بود، هر چند که در سالهای پایانی زندگی هر گز رباب ننواخت و می گفت سوگند خورده ام ونمی نوازم، با این که آن بزرگوار را بهترین رباب نواز هم می شناختند. و دیگر این که رباب ساز بزرگان وخوانین بود و جناب قادری یکی از این بزرگان بود.

- گمان می کنم که شاید زمان آن رسیده باشد که فرهنگ ما شهامت پوزش خواهی از بسیاری از هنرمندان موسیقی را پیدا کرده باشد. ختی اگر هیچکس هم حاطر به پوزشخواهی نشود من در پیشگاه هنر از بسیاری از این هنرمندانی که در دوره ی خودشان با ناپسند ترین شیوه از بخشی از جامعه ترد می شدند پوزش می خواهم . .. هنرمندانی که تا دیروز به فرمایش جواد محمدی خمک چنین سرنوشت تلخی داشتند. سرنوشتی که پدران ما و فرهنگ ما بر سرشان آوار کرده است.. من می خواهم نخستین کسی باشم که از این بزرگواران پوزش می خواهد. پس.به جای تمامی فرهنگ من منش و نازیبای خویش از هنرمندانی که با زشت ترین و توهین آمیز ترین رفتارها از دیرباز تا کنون روبرو بودند و هستند پوزش می خواهم .هر چند چندین بار نیز در خانه ی خویش از خبیب الله خواستم اما اینبار آشکار خواهم خواست..همان هایی که در زندگی روزانه ما به آنان توهین می شد و می شود و می شود اما هنگام صله بخشیدن و پز فرهنگی دادن و غنیمت فرهنگی بخش کردن با افتخار نامشان را ذکر می کنیم...

- قبلا هم اشاره ای کردم از نگاه دوستان پنهان ماند و کسی نظر نداد....در گردهمایی های ماهانه سیستان و بلوچستان که هرازگاهی در تهران به همت آقای مزاری و معین برگذار میشد. گروه موسیقی فرخی برنامه اجرا کرد استقبال هم شد دستشان هم درد نکند. اما آقای حبیب الله آتشگر هم با ساز و آواز خودش همه را به وجد آورد و خیلی ها پسندیدند. با اینکه ترانه ها و فرم بیان لهجه سیستانی نبود. اما ملودی ها خاص همان منطقه سیستان ما و زابلستان بود. بوی فرهنگ ما را میدهد. پیشنهاد من این بود که: بود دوستان علاقه مند از آنجا شروع کند و با نوآوری با استفاده از همان ملودی ها آهنگهای جدید خلق کنند با ترانه های اصیل سیستانی. شروع خوبی خواهد بود و ماندگار. احساس من این است

- با سلام . چنانچه دکتر شیخ نژاد هم اشاره کردند در یکی از اجراهای موسیقی گروه فرخی که با گروه حبیب الله تلفیق شد و از امکان دهل وساز و شمشیر بازی استفاده شد و جناب اسحاقی ترانه نه نه مه کنجکه تونو را خواندند برج میلاد منفجر شد و فیلم این صحنه کماکان دست به دست در گردش هست .

همبستگی و همدلی در این بخش خیلی نمود داره . در آن برنامه خیلی از عزیزان دیگر در صحنه نبودند همچون جناب ذوالفقاری ، جناب گلیانی ، جناب میری ، جناب بابک شهرکی و بسیاری دیگر هنرمندان این بخش .

- باسلام و درود به همه دوستان و هنرمندان عزیز این بنده حقیر تخصصی در زبان و گویش سیستانی ندارم ولی از مباحثی که شد و دغدغه های پیام سیستانی عزیز و جناب میری و کلیه اساتیدی که بحث کردن نهایت استفاده رو کردم همه با تموم حرفهایشان نشان دادن که زنده اند و قلبشان برای سیستان و موسیقی این مرزو بوم میتپد ولی چون از هم دور هستیم ...خیلی زبان یکدیگر را راحت نمیفهمیم ....از جناب پیام سیستانی عزیز بابت سعه صدرشان تشکر میکنم از استاد رودینی گرانقدر بابت بحث های تخصیصی و علمیشان و همچنین جناب میری بزرگوار که سالیان سال گرد دوری از این استان را به جان خریدن و با کوله باری از تجربه در زمینه تنظیم و کار ضبط و استودیو در اینکار همچنان دلسوز موسیقی این استان هستن ....زبان و سخن همه یک چیز بود ولی چه بهتر که دست دردست هم موسیقی این مرزو بوم را به جهان معرفی کنیم ....جناب میری با توجه به شناختی که از شما بزرگواردارم با کمی سعه صدر و در کنار هم مطمین کارهای فاخری را انجام خواهیم داد و انتقاد سازنده نقطه شروع این حرکت است ....البته از سالها تجربه شما و کارهای زیبایی که در مراکز استانها انجام دادین همه ما آگاهیم پس با کوله باری از تجربه جنابعالی و در کنار هم میتوان روزهای روشنی را برای موسیقی استان رقم زد ....

- به عنوان عضو اجرایی انجمن فرهنگی هرآنچه را طی برنامه هایی که بعضا در خانه هنرمندان برگزارشده و هنرمندان مطرح کشور در صحنه حاضر شدند برخی را عرض کنم .

صدای ایران استاد شجریان در هفته فرهنگی سال 90 برنامه هنر موسیقی استان را ستود .

جناب بهزاد فراهانی گفتند این هنر جایگاه داره و بایستی به مردم معرفی بشه ، باید کمک کرد .

چندین گروه مستند ساز تلویزیون از صحنه های اجرا در خانه هنرمندان فیلم تهیه کردند و خیلی از همشهریان در جاهای دیگر دیده اند که به مناسبت هایی از این تصاویر استفاده شده .

- این توضیح روهم.بدم،این.سبک را تاحالا هیچ یک،از گویشها انجام ندادن،در موسیقی پارسی هم چندی پیش جوانی که در خارج،از ایران هست،با ترکیب سازهای،تبلا(تبل هندی-سه تار،گیتار)اینکارو کردن،

ترکیب بندی.سازهای ما یکم .گسترده تر شده از قبیل(تمبک،گیتار کلاسیک،عود،کاخان،ویلون،قیچک،سنتور،رباب،تبلا،گیتار بیس،)میباشد،

- حقیر با حبیب الله که در حاضر برخی کاستی های میدان هنر را پرمیکنند راحتم و چیزهایی را اشاره می کنم .

در بخش سه چاپی ما یک حرکت زیبا داریم که در اجرای سه چاپی گروهی دیده نمی شود چون خودم این بخش را مسلط هستم موضوع را به استاد منتقل و قرار شده اصلاح کنند.

دوم این که از استاد حبیب درخواست کردم زمانی که ساز نواخته می شود بایستی اواز لیکو تداخل داشته باشد و سعی شود که ترانه های رایج ما کمافی السابق نواخته شود که دل نشین هست و چیزی به نام لب کارون محلی از اعراب ندارد و قبول کردند .

خدمت استاد عرض کردم وقتی ساز نواخته می شود کمتر از زبان استفاده شود و گردش صدای ساز حتما با سر انگشت باشد .

از استاد حبیب الله خواهش کردم که از دهل های استاندارد و متوسط استفاده کنند .

حقیر در کار استاد حبیب الله شاید دخالت کرده باشم اما ایشان با ایروی باز و با خنده این نکات را مد نظر قرار داد .

هربار که ایشان در تهران اجرا داشته با عنایت به ذائقه مردم از استاد خواستم لیلی ها و ترانه لبکی اجرا کند این اجرا شد ، کار اوج گرفت و مردم راضی و خشنود و فخر به هنر سیستان مان .

- دوستان بر ان سر هستم تا اگر زمان یاری مان دهد جایزه ای را برای بهترین تک ترانه ها و آلوم های سیستانی پایه گذاری کنیم . امید که روزنه ای باشد برای دلخوشی ها و شادی های ما.شاید راهی و گامی باشد برای به تپش وا داشتن نبض موسیقی این دیار.../ پیام سیستانی

- خداراشکربابت این لحظات که به برکت این فضای مجازی ونت و...امروزشاهدم که بزرگان وفرهیختگان سرزمینم گردهم هستندوبسیارخرسندم ازاینکه جمع شماخوبان هنرمندگردهم هست از اقایان موسیقیدان (اقایان میری.ابیل.اسحاقی.شیخ نژاد.خمک.صوفی.پیام.حسینی. و...)دوستان این جمع راغنیمت بدانیم هم شاعر وهم ترانه سرا.هم اهنگسازوتنظیم کننده.هم خواننده و...خیلی خیلی خوبه. پیشنهادبنده این است که یک تیم وگروهی مشخص شوندواین امررامدیریت کنندمثلا شرکت تعاونی هنرموسیقی و...بعنوان یک روزنامه نگارومعلم عرض میکنم :این شرایط راهمگی دریابیم.برقرارباشید

- از جناب محمدرضا هدایتی هم که در این گروه حضور دارن انتظار داریم پس از نشر آهنگ سیستانی "خواب شیرین" که اجرای زیبایی هم داشت، آهنگی در سبک آهنگ های فارسی hit شون هم ارائه بدن (مثه آهنگ های زیبای از تو دلگیرم، ماه می خنده...) مطمئنا در فضای موسیقی سیستانی هم شماره یک خواهد شد

- ببینید دوستان من سال ها پیش چند نوشته در باره خودسانسوری سیستانی ها نوشته ام..سیستانی ها از خودسانسور ترین اقوام ایرانی هستند.. بسیاری از این حذف ها هرگز در بخشنا مه های دولتی نیامده است..من خطوط قرمز را می دانم اما در صدا و سیمای ما سلیقه ها حرف نخست را می زنند.اگر تهیه کننده ای خوشش آمد پخش می کند و اگر نیامد نه..اگر مدیری خوشش بیاید پخش می کند و اگر نیاید نه.. مثالی می زنم .فرض کنیم که من کلیپی با بازیگری زنی و یا دختری برای شعرهایم بسازم ... اینها پخش نمی کنند اما همان کلیپ در استان گیلان / لرستان و کردستان و مازندران و آذربایجان پخش می شود ؟ چرا ؟ این بیشتر به خودسانسوری دوستان سیستانی ما مربوط می شود...

- با توجه به مجموعه سخنان بسیاری از دوستان موسیقی سیستان را شاید بتوان در چند بخش دسته بندی کرد. این دسته بندی شاید کامل نباشد اما ما را به شناختی نسبی می رساند.

 

۱ - موسیقی ای که درست یا نادرست آن را موسیقی مقامی می نامند و از دیرباز در این سرزمین جاری بوده است. نمایندگان این گونه موسیقی هنرمندان مشخصی هستند . نظرحان مسیان - آرچنگ - مالکی و.. حبیب الله را شاید بتوان نمایندگان این گونه موسیقی بشمار آورد

۲ - گونه ای از موسیقی که با شریف آغاز می شود و با علی شهری و احمد نخعی پی گرفته می شود و تا امروز هم ادامه دارد .

۳ - موسیقی پاپ

۴- موسیقی سنتی که با آلبوم اوشیدا آغاز شده است.

۵ - سرود خوانی که بیشتر تولیداتی برای مناسبت ها ی خاصی با سفارش صدا و سیما است.

۶ - موسیقی تلفیقی که در پی آن است تا سنت را با مدرنیزم گره بزند و شکل تازه ای و گونه ای نو از موسیقی را به مرد بشناساند.

باید چشم براه آینده بود تا ببینیم که آیا کدامیک از این گونه ها بر فرهنگ موسیقی ما چیره خواهد شد و رهروانی پیدا خواهد کرد

بررسی «موسیقی سیستان» توسط چهره های مطرح فرهنگی در گروه «آیکه» : پرده دوم

 

 

 پرده دوم از گزیده نظرات مطرح شده در گروه آیکه پیرامون موسیقی سیستان 

 

*****

 

- یکی از کارهای که دلم میخواست دوستاناهل فن انجام بدن...مدرنیزه کردن کارهای قشنگ و اصیل آقای حبیب آتشگر است که همه سیستانیها در هر گروه سنی می پسندن... مثل اجرای آهنگهای محلی توسط گروه رستاک. بدون اینکه ترانه را تغییر بدهند و یا ملودی راتغییر بدن به شیوه جوندارتر و مدرنتری اجرا میکنند که شنونده به وجد میاید...نسل جدید سرعت هیجان و شور و شعف دوست دارد. حوصله و وقت آدمای قدیمو ندارن که نیم ساعت تکنوازی و آهنگهای ملایم سنتی را بشوند و بعد هم صدای حزین خواننده نیم ساعت غزلی را بخواند....سبک قدیم. شجریان هم این سبک را تغییر داد و قطعات آواز را هم جوندار تر اجرا کرد که شنونده از خمودگی بیرون بیاورد....آواز نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید در دستگاه همایون...اگر اشتباه نکنم هر لحظه آدم را به وجد میاورد و تصنیف آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم......مر از شور و نشاط است ضمن این که همه تکنیکهای ناب موسیقی سنتی هم سرجای خودش قرار دارد.

بله نمیشه سر راه موسیقی مانع بذاریم.

 

نوآوری لازمه. همانطور که موتزارت در زمان حیات خودش تغییرات غیرمرسومی در فرم اپرا ایجاد کرد که برای زمانه خودش قابل فهم نبود!!!

 

بطور مثال آثاری که هنرمندان ، آقای گلیانی ، آقای میری ، آقای صادق سرحدی ، آقای بندانی و دیگر دوستدان بر روی ترانه موکه مه کنجکه تونو انجام دادن زیباست و به نوعی معرف نغمه ها و آواهای موسیقی ما می تونه باشه.

اساتید می دونن که ما در موسیقی سنتی مفهموم هارمونی نداشتیم اما با تبادلات فرهنگی که در دوره قاجار داشتیم و ورود سازها و اصول موسیقی غرب ، مفهوم هارمونی در موسیقی سنتی ایران ایجاد شد که بزرگی چون مرتضی حنانه ابداعاتی در این زمینه داشتن.

- چَپ سِی مکو سُون مِه ، الّ و مل مِی شا مِه

خِی اَر سرِ مجٌگِ تو وه گل مِی شا مِه

 خِیراتِ او سرپِنجه ی مَقبُولِ تو شا

 تو مزَنی نو چاپی وه چغل مِی شا مِه

 

سروده ای از جواد شهنازی

در این وزن ریتمیک میشه آهنگ های بسیار زیبا و جوان پسندی تنظیم کرد

- بنده در حال حاضر یک ارکستر 34 نفره را رهبری میکنم . به اقای میش مست در زابل چند روز پیش تماس گرفتم و عرض کردم که با اقای حبیب الله صحبت کنید . تا صدای ساز قیچک این بزرگوار را بتوانیم بصورت سولیست در ارکستر داشته باشیم که این حرکت کمتر اتفاق افتاده . حال این تصمیم را گرفته ایم تا چه اندازه بتوانیم ایشان را اماده کنیم. تلاش خواهیم کرد .

- جا داره اینجا یکی دیگه از فاکتورهای موثر در واماندگی موسیقی سیستان از کاروان موسیقی اقوام کشورمون ، یعنی مدیریت پخش و انتشار موسیقی در استان رو هم وارد بحث کنیم.

متولیان امر تا چه سطحی سعی کردند به همه فعالان موسیقی میدان بدن؟

انحصارطلبی اجرای موسیقی در ادارات مربوطه تا چه حد وجود داره ؟

چرا اجراهای گروه های سیستانی در پایتخت کم و محدود به یکی دو گروهه؟

چرا تحصیلکردگان موسیقی استان حمایت نمی شوند تا بتوانند در سالن های تهران اجرا کنند؟

چرا متولیان امر استانی در گذشته مانع از تولید آلبومهای هنرمندان سیستانی شدن ؟

یکی از علل خیلی موثر در مطرح نشدن موسیقی ما مدیریت اونه

- درست میفرمایید...اما شما که اهل فن هستین و ابزار کار را هم هر چند محدود دارید...و یا هر یک از دیگر هنرمندان...کار که می توانید بکنید و برای شما هزینه ای ندارد...حالا وقتی به محصول رسیدید و ارزش هنری داشت برای تولید انبوه بله سرمایه نیاز دارد. سرمایه دار باید بداند که روی چه محصولی قرار است سرمایه گذاری کند....کسی که ذوق و علاقه دارد در هر شرایطی کار میکند حتی اگر شده با سرمایه خودش.

- یکی از فانتزی های موسیقایی ام این بوده که آهنگی ساخته بشه به دو زبان انگلیسی سیستانی در سبک هیپ هاپ که بخش رپ اش به سیستانی باشه

یچیزی تو مایه های آهنگ Funk You Up از Bruno Mars

- متاسفانه ترانه سرایی حال و روز بد تری از خود موسیقی دارد اگر در موسیقی با محدودیت ساز و آهنگ مواجه هستیم در شعر و ترانه با کمبود شاعر توانمند رو به رو ایم هنوز واژگان اصیل محلی جایگاه خود را در شعر نیافته اند و به جای دهها کلمه ی گویشی که خوشبختانه فراوان هم در قالب مترادف داریم خیلی راحت واژه های ادبی را از رف زبان معیار بر می داریم و به آنها تلفظ گویشی می دهیم بعضی از دوستان نا در بخش اشعار فولکلوریک شعرهای فریز دشتستانی را به عنوان شعر محلی سیستانی ثبت کرده اند و در ترانه سازی نیز به جای آنکه به دنبال واژه های ناب بومی با بار فرهنگی غنی شان باشند دست به دانان کلمات فارسی شده اند مصداق سخن من بدون اغراق حجم 80 تا 90 در صدی ترانه های سست و ابکی ست که ذوق های بیمار و مسموم شده برای پر کردن لحظه های تنهایی شان گاه بدانها روی می آورند

- به سبب آنکه خیلی از کلمات گویش دری سیستانی. ابتدا به ساکن است و مرج بعضی حروف مثل ( ح ) را نداریم در شعر عروضی شاعران ضعیف ما دچار ضعف تالیف و غلط سرایی می شوند چند سال قبل که داور بومی سرایی سیستانی در زاهدان و ایرانشهر بودم در دومین دوسالانه از نزدیک با ضعف کار بچه های سیستانی و بلوچ درگیر بودم باز بچه های زابلی تا حدودی وزن را می شناختند اما برادران بلوچ ما حدیث شان چیز دیگری ست شعر را در مصراع نخست بر موازین عروضی آغاز کرده بودند اما از آنجا به بعد خدا می داند جه بلایی بر سرش آورده اند

- خدا را شکر که در این گروه صاحبان تجربه و ارباب هنر کم نیستند امید که با متانت از یکدیگر بیاموزیم و بدانیم که شعر و موسیقی دو بال پرنده ی احساس بر تر انسان هستند و صد البته زبان موسیقی زبان همه ی ملل جهان است زیرا جایی که کلام از رفتن باز می ماند موسیقی آغاز می شود این شعار جالب را در دهه ی چهل به اتفاق دوست همکارم که تار می خواهد و جمعه ها می رفتیم منزل آقای دکتر برکشنی رییس شورای عالی موسیقی ایران در آن زمان بر دیوار اطاق ایشان آویخته شده بود دیدم

- سخن نخست

موسیقی یکی از پیچثده تر موضوعات در سیستان است . بی تردید خواهید پرسید که چرا پیچیده است ؟ ساده ترین پاسخ این است که برای من پیچثده است و شاید برای دوستان دیگر پیچثده نباشد . این موضوع از آنجایی که با شعر و جان فرهنگی هر مردمی گره خورده بوده است برای من بسیار گیرا و جذاب است.سال هاست که من نیز درگیر پاسخی برای یافتن به این پرسش هستم که آیا مردمی می توانند بدون موسیقی باشند یا نه ؟ اگر موسیقی در زدگی مردم مهم و ارزشمند است پس چرا مثل بسیاری از اقوام دیگر , سیستانی ها از این دستاورد مهم کم بهره هستیم ؟

به زندگی و تاریخ بسیاری از اقوام که می نگریم حضور زنده ی موسیقی را در زندگی شان می بینیم و حس می کنیم. ذهن و دلشان روزانه درگیر است . عده ای تولید می کنند و عده ای دیگر هم می شنوند. اما در فرهنگ ما کار به گونه ی دیگری ست. یعنی این که ما هنوز نتوانسته ایم به شناختی نسبی از چیزی که نامش را موسیقی سیستان می گذارند برسیم . دستکم من نرسیدم.براستی اگر ما موسیقی نداریم چرا نداریم ؟ و اگر داریم این موسیقی کجاست و چه ویزگی ها , مشخصات و شناسنامه ای دارد ؟

در بسیاری از پزوهش هایی که انجام شده است موسیقی ما چندان جایی ندارد. یعنی نه دیده شده است و نه کسی به آن پرداخته است.

باز هم من چند پرسش دیگر را مطرح می کنم. با توجه به همین چند ریتم و آهنگی که به ما رسیده است آیا باید ریشه های موسیقی سیستان را در موسیقی غالب در ایران جست ؟ یا در موسیقی شبه قاره هند ؟ به هر سمت سویی که باورمند باشیم پذیرفتن این نکته که موسیقی ما کم خون , کم تپش , نازا , و فسیل شده است چندان دشوار نیست . اما از همه ی اینها مهم تر این است که بدانیم چرا در این فرهنگ زندگی موسیقی وجود ندارد. منظورم از موسیقی نواختن چند ریتم ساده با دایره و یا موسیقی آیینی نیست .

من نیز در این یادداشت ها به این موضوعات خواهم پرداخت. و از دوستان عزیز هم خواهش می کنم که دستکم به این پرسش های بنده پاسخ بدهند.

- درود . من در باره این که ریشه های موسیقی ما در کجاست پسین تر خواهم نوشت اما چه در شبه قاره باشد و چه در ایران امروز ما هنوز نتوانسته ایم راه خود را پیدا کنیم. .. و پرسش این است که چه شده است که ما این ریشه ها را کم کرده ایم و اصلا نتوانسته ایم در این گستره نفس بکشیم ؟ چیزی بیافرینیم و ادامه سنت موسیقی بنیادین خویش شویم و از همه بدتر این که به گمان من موسیقی سیستانی جز در چند ملودی بی چهره است..شخصیت ندارد.. شناسنامه ندارد.. هویت ندارد..نه موسیقی خوب ایرانی ست و نه موسیقی متوسط شبه قاره ای ؟ چرا دوستان اهل موسیقی ما نتوانسته اند مدلی برای این موسیقی بیافرینند و یا مدلی را نشان دهند که ما بتوانیم ان را وسیقی سیستانی نامیم..مثل کردها..لر ها و گیلک ها و بلوچ هاو.....من به بررسی آثار نشر شده دوستان سیستانی هم خواهم پرداخت... و این ها را دسته بندی خواهم کرد.. من موسیقی دان نیستم اما به صورت تئوری موسیقی را می شناسم و تشخیص موسیقی خوب / ریشه دار و یا خلاق و آفریننده و داری شخصیت کار چندان دشواری نیست...اما براستی از شریف تا امروز ما چند البوم و یا چند تک آهنگی داریم که بتوانیم آن را به عنوان مدلی از موسیقی خوب بشناسانیم ؟...مهم نیست که این موسیقی با سازهای سنتی باشد یا مدرن.. ترانه نو باشد یا کهنه....مقامی باشد یا نباشد...پاپ باشد یا نباشد.. مهم این است که ما هنوز نتوانسته ایم چیزیبیافرینیم که خلاق / نو / باطراوت و پر ویزه باشد... اگر هست کجاست و اگر نیست چرا نیست ؟

- خانم فوزیه ی مجد می گفت که موسیقی. سیستان, حلقه ی مفقوده ی موسیقی ایران و هند است, از ایشان مقاله ای هم, پیش از اتقلاب در باره ی موسیقی و از جمله موسیقی سیستان دیده ام, ایشان که سرپرستی موسیقی مناطق ایران را در رادیو تلویزیون داشت, در دفتر خویش, بی حرف همه ی موسیقی سیستانی را داشت. ایشان خودش آنهارا حضورا از سیستان گرد آوری کرده بودند.

ایشان نوشته است که در موسیقی سیستان, چند راک ناقص هندی را هم دیده است.

- در باره ی پيوند شعر و موسيقی شما درست می گويد . دستگاه های موسيقی ايرانی هم مثل دستگاه های عروضی فارسی به صورت کامل واژگان و اصوات سيستانی را در خود جا نمی دهند و من چندين بار آزموده ام . ايراد کار هم اين ست که ريتم هايی را که دوستان انتخاب می کنند سيستانی نيست و يا زير ساختی سيستانی ندارد . اين ايراد دراوزان شعر پارسی هم است . يعنی همان گونه که پيش تر ها هم گفت و گو کرده بوديم در بسياری جاها به دلايل زيادی با اوزان شناخته شده و پرکاربر هم هم سو نمی شوند . برای روشن شدن مطلب شما حتی اگر از شعرهای گذشته و امروز دوستان و خود بنده نيز بگذريم و......... از اين گذشته تصنيف سرايی و نيز خواندن شعری همراه با موسيقی نيز اين مشکل را صد چندان می کند . در درازنای اين ساليان با بسياری از کسان کار کرده ام . با غلام بندانی که ويالون می زد با علی شهری ، حبيب الله ، و حتی با جوان ترها نيز ، اما باز اين اشکال بود . آن ها هم حرف هايی داشتند که گاه نيز منطقی بود . دست آخر به نتايجی ديگر رسيدم که در بسياری جاها نه شاعر مقصر است و نه خواننده . برای روشن شدن مطلب مثالی می زنم . شما چند دوبيتی را که از نظر وزنی کاملا سالم هستند انتخاب کن و بعد آن ها را با همان شيوه و ريتمی که زنان سيستانی در بس و بيت کردن ها می خوانند بخوان تا به عمق فاجعه پی ببری .

 

هنگامی که ما از موسيقی ای خاص حرف می زنيم نخست بايد خصلت ها و ويژگی های آن را بشناسيم تا بتوانيم با توجه به آن ويژگی ها چيزی خلق کنيم . يکی از بنيادی ترين کاستی های ما آگاهی نداشتن از گذشته و سرنوشت موسيقی ی سيستانی ست . برای همين است که ما نمی توانيم در باره ی ويژگی ها و خصلت های آن حرف بزنيم . آن چه هم باقی مانده است چون مربوط به بخش آيينی موسيقی ست نمی تواند بار سنگين زندگی را به دوش بکشد و خودش را با آهنگ و شتاب زندگی هم سو کند و بيشتر به کار تزيين زندگی می خورد . ديگر اين که موسيقی وابسته به ساز است و کمبود ساز يکی ديگر از کاستی های موسيقی ست و آن چند سازی هم که ما داريم از آن جايی که نتوانسته ايم از استعداد و توان هايشان کار بکشيم به شدت تنبل شده اند و به جز در بهره گيری از چند ريتم استفده ی ديگری از آن ها نمی بريم . از سوی ديگر نوازندگانی هم که به آن چند ساز تسلط دارند نيز از آن جايی که علم موسيقی را فرا نگرفته اند خارج از آن چند ملودی کاری نمی توانند انجام بدهند . به ديگر سخن حتی اگر هم بخواهيم آن چند ساز را با سازهای ديگری هم نوا کنيم باز هم دچار مشکل می شويم . اين نکته را هم بگويم که با توجه به آن که دو ساز اصلی ما يعنی دهل و سرنا خصلتی شبانی و زمين دارانه دارند کم تر تن به جمع گرايی با سازهای ديگر می دهند . می ماند دايره ، رباب و قيچک که البته همه ی اين سازها نيز با اقوام ديگر مشترک هستند . اصلا به گمان من سازها درست است که مهم هستند اما همه چيز نيستند مهم کارکرد آن ها و بهره گيری از آن هاست . مهم اين است که سازها بتوانند طعم و رنگ محيط ما را بدهند . مثل ويالون که هرچند ايرانی نيست اما امروزه جزيی جدايی ناپذير از موسيقی ايرانی ست . بايد سازها را رام کرد . امروز کردها هم با کمانچه ، دهل ، سرنا ، دف ، دايره ، ويالون ، سنتور ، تار ....و .. آهنگ می سازند و مازنی ها ، لرها و گيلک ها نيز با همين سازها نغمه سرايی می کنند اما هر کدام از اين ها روح فرهنگی خودشان را در اين سازها می دمند و با اين سازها چهره ی فرهنگی خودشان را به ما نشان می دهند . برای نمونه وقتی کسی از اتريش ويالون و يا پيانو می نوازد بی گمان چهره و طعم موسيقی اش با ياحقی و يا انوشيروان روحانی تفاوت دارد . پس سازها تنها امکاناتی هستند برای آفرينش . درست مثل اوزان عروضی . در اين که شايد گذشته گان ما شعر ی هجايی می گفتند ترديدی نيست و يا چيزی با ريتم هايی غير از اوزان عروضی اما ما هم امروز با هر بدبختی ای تا اندازه ای توانستيم اين اوزان را با همه ی دشواری اش کمی رام کنيم و از اين امکانات استفاده کنيم و چيزی بسازيم . مهم اوزان نيستند مهم اين است که چيزی که در اين اوزان ريخته می شود طعم گويش ما را داشته باشد . برای نمونه شما وقتی رباعی سيستانی می خوانی به ياد خيام ـ از لحاظ زبانی و تکنيک ـ نمی افتی . می توانی اين کار را با خواندن چند رباعی ـ از شعرهای بنده ـ برای چند تن از دوستان اهل فن غير سيستانی بيازمايی . در موسيقی هم بايد اين کار را کرد .

- شايد با نظر بنده هم سو نباشی اما همان گونه که شعر سيستانی تا پيش از ذاکرين به شدت غير سيستانی بود و کمترين نشانه و خصلت گويش سيستانی را داشت و شعری بی چهره بود ، موسيقی ما نيز به همين درد و بيماری گرفتار است . همان گونه که شعر ما لکنت داشت موسيقی ما نيز دچار لکنت زبان است . برای همين است که شعر و موسيقی ما هيچوقت برای ما جدی نبوده است و بيشتر نقشی حاشيه ای آن هم تزيينی و جشنواره ای داشته اند. به ديگر سخن ما کمتر در خانه و در خلوت خودمان دل به اين موسيقی داده ايم و يا گوش کردن آن را به فرزند ، همسايه و يا به دوستی از اقوام ديگر ايرانی سفارش کرده ايم ، مگر هنگامی که در پی تحقيقی بوده ايم و يا از روی عصبيت به کسی گفته باشيم ما هم موسيقی داريم اما ته دل خودمان هم آن را به نام موسيقی به رسميت نمی شناسيم .

 

من از شما خواهش می کنم که شما کلام را از همين چيزی که شما به عنوان موسيقی سيستانی می شناسی حذف کن و بعد آن را خوب گوش کن و سپس حس خودت را بی هيچ گونه تعصبی برايم بنويس . چون وقتی می توانی به رنگ و طعم و چهره ی آن پی ببری که آن را بی کلام گوش بدهی نه با کلام . آن هنگام آسان تر می توانيم سخن را پی بگيريم .

 

می دانی که وارثان و نوازندگان اصلی موسيقی ما دستکم تا امروز ی که ما می شناسیم همین چند نفری هستند که متاسفان جامعه ما با نگاهی بسیار ناپسند به آنها می نگرد . همان چند نفری هستند که جامعه به ها با دیدی پست و " ـ نژادپرستانه ای می نگرد. اصلی ترين هويت اين ها " آسمان جلی " کوچ وارگی و بی شناسنامه گی آنان است . آدم هايی که تمامی جهان وطنشان است و ريشه در هيچ کجا دارند و همه جا نيز هستند . آدم هايی فاقد شناسنامه ی سياسی و فرهنگی که نه ريشه های زبانی شان روشن است و نه حتی لهجه ی شان از پس اين همه سال با گويش سيستانی هم خو نشده است . خوب اين آدم ها هم حنجره ی شعر ما هستند و هم گلوی سازهای ما . شايد بتوان يکی از دلايل دو قپگی يا لکنت زبانی شعر سيستانی و نيز موسيقی و يا هم خو نشدن اين دو را همين هم خوان نبودن فرهنگ و حنجره ی اين وارثان موسيقی دانست . هنوز که هنوز است حبيب الله به عنوان ستون اصلی موسيقی ما نمی تواند بسياری از خوشه های هم خوان آغازين واژه ها و يا ابتدا به ساکن ها را بدون اضافه کردن حرکتی ادا کند و خود می دانی که اين از اصلی ترين ويژگی های گويش ماست که نتوانستن آن تمامی ساختمان واژه و حتی وزن کلمه ، آهنگ جمله و وزن شعر را دگرگون می کند و نيز می دانی که گاه حرکتی اشتباه در شعر سيستانی منجر به تغيير وزن می شود . حال اگر اين تغييرات از سوی خواننده و نوازنده ای ادامه يابد در نهايت به تغيير ريتم و وزن شعر و نيز تغيير حنجره ی ساز می انجامد که در بلند مدت به تغيير ذائقه و حافظه ی فرهنگی ختم می شود و سردرگمی و نا هم خوانی ی نسل های بعدی را در پی خواهد داشت . همان گونه که ما امروز به اين سردرگمی دچار شده ايم .

اگر چند ويژگی و يا چند ستون را برای موسيقی برشماريم ما چند تای آن را همواره کم داشته ايم و وقتی همه را با هم نداشته باشی شايد دلی دلی داشته باشی اما کافی نيست . يکی آهنگ ساز و نوازنده است که ما هيچوقت نداشته ايم (هر چند سازچی و دهل زن داشته ايم ). دومی تصنيف يا شعر است که وضعيتش را بهتر از من می دانی . ديگری خواننده است که باز هم نداشته ايم . آخری هم که بيشتر امروزی ست امکانات تنظيم و ابزار ميکس است . آن چه ما داشته ايم همان دايره ای بوده است که با ريتم هايی يک نواخت و خامی زنان می نواختند وبحث و بيت می کردند . بعد هم چند ترانه ی آيينی که بيشترشان مربوط به مراسم عروسی ست و کمی هم عزاداری . خارج از اين کمتر می توان رد پای موسيقی را در جريان زندگی يافت . آن چه هم که گفتم همان گروه حاشيه نشين در مراسم های خاصی برای گذران زندگی برای ما می زدند و چگونگی زدن و خواندن و نيز چه خواندن را نيز آن ها مشخص می کردند نه مردم و زندگی و پس از مراسم هم به راه خودشان می رفتند . از طرفی ديگر هم می دانی که ساز و دهل سازهايی رزمی به شمار می روند که با توجه به بافت جغرافيايی و طبيعی سيستان با وجود بادهای تند صد و بيست روزه از حنجره ای کرکننده ای برخوردارند و ريتم های به جامانده نيز جنگ جويانه است که برای اجرايش نياز به ۱۰۰۰ متر زمين با بيش از صد نفر و کاميونی چوب و يا چند تا شمشير داريم و در شکل آسان ترش به چند نفر برای رقصی رزمی . حال آن که ما نه امروز آن وسعت زمين را داريم و نه می شود با کت و شلوار و با آن حنجره ی گوش خراشش آن را اجرا کرد و نه می توان جز آن مراسم نامش را موسيقی گذاشت و فراگيری رقص رزمانه ی آن را به پسر و دختر کت و شلواری و مانتو پوش خود توصيه کرد .

- می خواهم کمی با هم بدون هيچ تعصبی و جدلی حرف بزنيم . نه بنده با فرهنگ و موسيقی سيستان پدر کشتگی دارم و نه شما عاشق نابينای اين فرهنگ و هنر بی نام و نشان هستی . بنده هم مثل هر بشری دوست دارم فرهنگ مادری ام برگی از کتاب فرهنگ بشری باشد نه بيشتر و نه کم تر . بنده نه در انديشه ی پرونده سازی هستم و نه در پی ی رد و اثبات چيزی ، تنها می خواهم بدانم که جهان شادی ها ، سرخوشی ها و نيز دل گرفتگی های پيشينيانم چگونه جهانی بوده است تا آسان تر و بهتر بتوانم دل مردم سرزمينم را فراچنگ آورم و دمی در شادی ها و غم هايشان سهيم باشم .

 

تا اندازه ای با موسيقی بيشتر اقوام ايرانی به صورت گوشی و حسی آشنايی دارم و بيشتر از همه دلبسته ی موسيقی لرستان ، گيلان ، کردستان و مازندران هستم . دردناک تر اين که اگر از چند ملودی " اسپندار و زنگ شاهی " بگذرم کم ترين دلبستگی را به موسيقی سيستانی و بلوچی دارم و اگر ترکمن ها را هم در اين دسته جای دهم تکليف آنان نيز به همين گونه می شود . تفاوتی که در اين سه است اين است که بلوچی و ترکمنی شايد برای من دلچسب نباشند اما زنده و آفريننده هستند و در دل زندگی جاری . مثل شعرشان . برای مثال قالب ليکو در بلوچی قالبی زنده ، سرزنده و آفريننده است و همين سرزندگی و آفرينندگی ليکو باعث سرزندگی و شادابی " سروز " شده است و البته عکس آن نيز صادق است . اما در سيستان نه سازش سرزنده و آفريننده است و نه شعرش . تازه اگر نامش را شعر و موسيقی بگذاريم .

همواره از خودم می پرسم که اگر روزی و روزگاری طايفه ی حبيب الله قادر آتشگر به هر دليلی تصميم گرفت که تازی و الاغ و پلاس و سازش را جمع کند و به سرانديب و پاکستان و کلکته بکوچد آن وقت تکليف دوستان پژوهش گر ما که نان و نام خويش را از راه جستار نويسی به دست می آورند چه می شود . ؟ يا اگر روزی والی هرات و يا اداره ی ارشاد اسلامی " ابرقو " به حبيب الله پيشنهاد کار داد ما دست به دامان کدام آسمان جل شويم .؟ می دانی که اين دوستان استعداد عجيبی در آموختن هر زبانی غير از ابتدا به ساکن های سيستانی دارند و چونان بادند ، هرجايی گذرانشان شد همانجا ساکن می شوند . ( البته اين ها را نبايد با عاشيق های ترک اشتباه گرفت )

حال پرسش اين است که آيا شما به عنوان زبان شناس و پژوهشگر زبان و ادبيات می توانی به داده های زبانی ، شيوه ی ادای واژگان و نيز توليدات زبانی آنها ( البته اگر بتوان نامش را توليد گذاشت ) اعتماد ، اعتنا و تکيه کنی ؟ و جملات آنها را به عنوان سند در جستارهای خود ثبت کنی ؟ جز اين که شايد بتوانی کمی در باره ی لهجه ی آنها چيزی بنويس . به گمانم در مقوله ی موسيقی نيز دانستن اين پيش شرط ها خالی از لطف نباشد . راستش را بخواهی رضا جان بنده همان شکی را که در باره ی سيستانی بودن بيشتر دارم در باره ی خيلی از قطعات موسيقی ما نيز دارم ، مگر اين که خلاف آن ثابت شود . همانقدر که شايد ترديد من همراه با سند نباشد همانقدر هم باورمندان به اين قضيه بی سند هستند . برای شناسايی چهره ی واقعی ی موسيقی سيستانی چند راه را بايد طی کرد و چند کار را انجام داد .

- امروز به هر کسی که اهل موسیقی است می نالد.. دلگیر است. دلش پر است. سنگین سنگین حرف می زند. نامید است و بسیار افسرده ؟ چرا ؟.. بخشی شاید به خاطر شرایط زندگی و جامعه باشد..یعنی تلاشی کرده است ..زحمتی کشیده است..عمری صرف کرده است و نتوانسته است از این تلاش و عمرش بهره چندانی ببرد..هم بهره مادی و هم معنوی.. تقریبا تمامی سخنان به یک نکته کلیدی ختم می شود.. امکانت و سرمایه برای انجام کار هنری.. یعنی این سخنی که من در این مدت از بیش از نود درصد آهنگسازان و نوازنگان و خوانندگان سیستانی شنیده ام.. با کمتر کسی بوده است که در پیوند نبوده باشم و دراین سال ها گفت و گو نکرده باشم...و یا برای او پیغامی نفرستاده باشم و از او خواهش نکرده باشم... اما همگی در پام نخست از نبودن امکانات می نالیدند.. من این را قبول دارم اما این را هم می دانم که همگی خلاقیت در نبود و یا بودن امکانات نیست.. من بارها به این دوستان عرض کرده ام که شما کاری را بیافرینو.حلق کن..امکانتش با من... اما من در پی کاری پر ویزه هستم..نه هر تولیدی که صرفا باید به اسم این که سیستانی است ذوق زده شوم..نه..من ذوق زده نخواهم شد..و از آن دسته آدمهایی هم هستم که هرگز دوست ندارم کسی از اهالی سیستان به صرف این که شعرم به زبان مردم سیستان است بخواند و بخرد و بابتش وقت و پول بگذارد.. اگر شعرم سست است نباید بخرد و و هزینه کند..و خودم هم هرگز اینکار را نخواهم کرد مکر برای جوانی که نیاز به تشویق دارد اما هرگز به این دلیل که این کتاب سست و این شعر کم اهمیت و این موسیقی بی شخصیت را کسی آفریده است که سیستانی ست وبر خود واجب بدانم که بخرم..نه هرگز نخواهم خرید..اتفاقا نخریدن نشانه بلوغ جامعه است نه فقرش..

 

بله. اکنون که اهالی موسیقی اینجا گرد آمده اند ما هم در کنارشان هستیم..خواهش می کنم برای یک بار هم که شده بیاید روراست و بی پرده حرف بزنیم.تا نه من سر فرهنگ و مردم بابت کاری که کرده ام منت بگذارم و نه شما... گویا این روزها دیواری کوتاه تر از دیوار مرذم نیست..هر کسی که فکر می کند کار ماندگاری آفریده است و طرحی دارد بی پرده اعلام کند و بعد بخش کوچکی از کارش را نه در بهترین استودیو بلکه با همین گوشی خود ضبظ کند و برای من بفرستند.. همانگونه که همیشه عرض کرده ام..بی تردید در حد توان خودم یاری اش خواهم کرد تا کارش را خوب ضبظ و نشر کند... این موضوع را برای این عرض کردم که برای یکبار و برای همیشه ما کاستی های خلاقانه خودمان را به گردن امکانات نیندازیم...

نکته دیگر این که نوازندگان و خوانندگان و آهنگسازان ما از نبودن ترانه گله مند هستم.. و من به بیشترشان عرض کردم که برای چند نسل شما ترانه ساخته ام..این شما و این هم بنده.

اکنون بحث را عملی تر پی می گیریم تا در کنار بحث های پزوهشی و تیوریک گامی عملی نیز برداریم.

-  نخست باید این هنرمندان جوان و با استعداد نشان بدهند که چه می خواهند؟ چه کرده اند و چقدر حاضر به همکاری هستند ...باید نخست بنا باشی تا خانه ای بسازی..ویران کردن خانه آسان است اما ساختنش دشوار...به اینجا هم خواهیم رسید...

- داستان موسیقی ما مثل شعرش داستان شگفتی دارد. اصلا اگر بخواهم سرراست تر سخن بگویم بهتر است بگویم همه چیز ما داستانی دارد.. تاریخ ما داستانی دارد..فرهنگی ما داستانی دارد و زبان ما نیز ..درست مثل موسیقی ما.. ما داستان در داستان هستیم...

 

در گذرگاهی گیر کرده ایم که نمی دانیم اینسو باید برویم با آنسو.. اینسو را بیشتر بچسبیم به سود ماست یا آنسو را .. یکسویس ایران امروز است و سوی دیگرش فرهنگ دیروزی که ما نامش را فرهنگ شبه قاره می گذاریم.. با خصلت ها و ویزگی های خودش.. ما نیم اینسویی هستیم و نیم آنسویی. دو پاره شده ایم... دو تکه..درست است که از بنیاد با هم بوده ایم اما این بیشتر به یک شوخی خوشمزه ای می ماند.. لباس / آدام و رسوم / شکل و شمایل / موسیقی و بسیازی از رفتارها ی ما /انسوی ست اما در گذرگاهی مانده ایم که نمی دانیم باید به کدام بیشتر دلبسته شویم.. امروز دیگر کمتر تاریخدان / اسطوره شناس / زبان شناس و فرهنگدانی نیست که نداند ایزلن دو چهره دارد / ایران سیاسی و ایران فرهنگی و دو پیکره دارد.. ایران شرقی و ایران غربی...و بخش فرهنگی ایران شرقی چنان از بخش فرهنگی غربی و مرکزی اش دور است که گاه قابل دیدن در اسزوره ها و تاریخ هم نیست و تا جایی که در بخش هایی از اسطورها ختی اینها همدیگر را نیز نمی شناسند. ما به ایران غربی و مرکزی فعلا کاری نداریم . سخن با بخش شرقی است. بخشی که روزگاری آنرا ایراویجه و روزگاری آریانا و خراسان می نامیدند و تا دره سند جزیی از این فرهنگ بود.. بحث من هرگز بر روی جغرافیا و سیاست نیست .می خواهم درپی ریشه های فرهنگی خود باشم...این بخش سرنوشت فرهنگی تقریبا مشترکی در گذرزمان داشته است.. برای همین است که بسیاری از مولفه های فرهنگی اش مشترک است از جمله موسیقی....کافی ست ما به موسیقی تاجیک ها / خراسانی ها / حتی پشتون ها و هزاره ها هم بنگریم تا به گوه ی شگفتی به رازوارگی اش پی بریم. تمامی ریتم هایی که ما اجرا می کنیم با اندکی تغییر در موسیقی این اقوام است اما شما این ریتم ها و لحن ها را در موسیقی گیلان یا آذربایجان و یا لرستان نخواهید دید..اما تا دلتان بخواهد در هرات و غزبی و هلمند و فراه و کابل و تاجیکستان و پاکستان و هند این می توان رد پا یافت... من تمام این موسیقی ها را هزاران بار شنیده ام...

 

اکنون پرسش این است که آیا می توان اینها را انکار کرد ؟ اگر اینها واقیت است چرا آهنگساز ما بدان ها توجهی نمی کند ؟ آیا اصلا اینها را می داند ؟ بلد است ؟ می تواند پلی بین این ریتم ها و لحن ها با موسیقی رایج ایران بزند ؟ اگر بلد نیست ما چه کنیم ؟

به گمان من خسارت بار ترین عامل واپس ماندگی موسیقی ما نبود خلاقیت و نیروی آفرینندگی همراه با آگاهی و جسارت است.. نه ترانه و نه خواننده است.. آهنگسازی ست که بتواند نخست شناختی ریشه ای داشته باشد.. دیگر آگاهانه راه جسارت کردن را بلد باشد و سپس آفریننده و خلاق باشد...ما این را در درازنای این سالین نداشته ایم.. هر کسی که گمان دیگری دارد من با جان و دل حاظر به گفت و گو با او هستم...

- سلام و درود . چه قدر زیبا و دل نشین با نهایت مهربانی جمع بزرگی بسیار شکیبا داستان موسیقی سیستان را به اشتراک گذاشته اند .

چند پاراگراف به سهم و درک خودم عرض می کنم .

- عزیزان به کمانچه اشاره کردند .

به نظرم که البته در بحث موسیقی ادعایی ندارم اما ظاهرا کمانچه از خانواده قیچک هست .

قیچک صدای ویژه ای دارد و فرهنگ منطقه ما را فریاد می کند و هر جا که قیچک شنیده شود بلافاصله ولایتم را یاد می کنم .

- در افغانستان دهل و ساز و قیچک و رباب و دهلک و طبلک تحت عنوان اتن ملی رایج است اما سبک نواختن دهل و سازشان متفاوت هست . سیستان ما بک سر و گردن برتری دارد .

- سخن گفتن و نوشتن ما در نقد برخی از اثار تولید شده ی امروز سیستانی به معنای تایید همه جانبه تولیدات زنده یادان شریف و علی شهری نیست.. تولیدات و آثارآنها را دستکم بنده هر گز نگفته ام که ترانه و شعر خوب و بی نقص سیستانی ست..ترانه هایی با نگرشی مدگرایانه نسبت به روزگار خویش است و عده ای هم پسندیدند و برخی نیز ماند.. اما با تمام این کاستی ها آنها چند ویژگی دارند که بسیاری از خوانندگان امروزی نداشتند..صدای گیرایی داشتند و انرژی و شوری در صدایشان بود و زبان را بهتر از جوانان امروزی بلد بودند.. اگر قرار است کسی زبان را بلد نباشد پس چه اصراری است که سیستانی بخواند؟خوب نخواند..برود فارسی بخواند..چه ایرادی دارد ؟ اصلا شخصیت اصلی ترانه های هر مرز و بومی به شعرش و لحنش و حنجره اش بسته است..اگر خواننده ای واژه و اصطلاحی را نادرست /غلط و کج و معوج بخواند و نامش را ترانه سیستانی بگذارد که خشت روی خشت بند نمی شود.. پس تلاش های ما برای سالم سازی زبان چه می شود ؟ من یا ذاکرین و دوستان دیگر چند دهه تلاش کرده ایم تا شعر سیستانی از حالت کج و معوجی در بیاید..ساختمان جمله درست ادا شود.. واژه ای ساالم باشد نه این که خواننده بیاید هر جور که دلش خواست بخواند.. تغییرات آوایی سالم و طبیعی یک مقوله دیگر است..شما در هیچ جای دنیا سراغ نداری که خواننده ای بیت شعر شاعر زبان مادری اش را نادرست بخواند و خواننده نامیده شود.. اگر سراغ داری نمونه ای بیاور تا با هم گفت و گو کنیم.اما این که مثلا خواننده ای زبان فارسی دری را با لهجه تهرانی یا شیرازی بخواند سخن دیگری ست... این سخن شما اگر بر فرض مثال ملاک قرار بگیرد که از فردا هر کسی جوری می خواند و می گوید این لهجه خانواده من است.. بیا و درست کن..همان چهار تا واژه و جمله و بیتی هم که داریم غلط ثبت می شود و زبان نیمه جان ما در کمترین زمان نابود خواهد شد.. و تلاش ما هم . من خودم حاضرم خواننده ای کم استعداد.. آهنگی بی رمق.. سازی سست را تحمل کنم اما هرگز نمی توانم تحمل کنم که خواننده ای شعر شاعر را از بیخ و بن غاط می خواند.. در اینجا دو خطا مرتکب شده است..هم شعر را نادرست خوانده است و هم زبان را نابود کرده است..شاید شما اگر شعر شاعر فارسی زبانی را غلط بخوانی هیچ توفیری برای زبان نداشته باشد چون زبان فارسی آنقدر توانمند است که با غلط خوانی خواننده ای نابود نشود اما زبان مادری من و شما داستان دیگری دارد.. نتیجه این که تغییر های اندک لحنی با غلط خوانی دو چیز است

- از سرکار خانم سیما بینا در باره ی منبع بسیاری ترانه هایش پرسیدم, فرمود شما میدانید که من متولد خاشم.

پد رم اهل ساز بود و این ترانه ها را از منطقه ی شما آ رشیو کرده است که دست مایه ی کار من شده است.

اگر کسی تردید دارد, به این بزرگ بانوی هنر دسترسی پیدا کند و بپرسد.

- عزیز دلم ...من هم در ده دقیقه می توانم دویست دو بیتی بسرایم.. اما پرسش این است که چه ضمانتی است که این دوبیتی های من ارزش ادبی و فرهنگی داشته باشد.. ساختن در ده دقیقه هنر نیست..بسیاری از ساخته های ده دقیقه ای ما هم در همان ده دقیقه نخست از یاد می روند... این نشد.این فرار از آفرینش است..من با شما همداستان نیستم.

- در تایید گفته پیام (سیستانی) عرض کنم که ارتباط فرهنگی ما همیشه به سمت شرق سییستان و شمال ان بوده است. اثار باستانی فراوانی این گفته را تایید میکنند. ما با غرب سیستان و جنوب ان به دلیل وجود کویر لوت و بیابانهای خشک و کوههای ناامن بلوچستان ارتباط فرهنگی ناچیزی داشته ابم. بنابر این برای دریافت یگانگی فرهنگی و یا ارتباطات فرهنگی سیستان در گذشته ابتدا به شرق ان و سپس به شمال ان توجه کنید

- امروزه برخی برادران بیرجندی ما هم رقص سیستانی را می رقصند که باعث افتخار ماست، برخی شان هم می گویند این رقص از این جا به سیستان رفته است، به این هم من شخصاً افتخار می کنم، چرا که من فاصله ای بین ما خویشاوندان نمی بینم، ولی اگر کسی در پی پژوهش تاریخ، و صرفاً تاریخی و نه این عقده بازی های قومی، باشد، آن گاه من سند تاریخی عرضه خواهم کرد که چگونه این رقص در سذه های اخیر به بیرجند رفته است و، باز می گویم و، به کسانی می گویم که تاریخ را باور دارند، که بعید نیست این رقص مثلاً در هزاره های دور از شمال واز طریق خراسان و قاینات به سیستان آمده باشد. ولی در سده های اخیر، موزیک ورقص تربت جام هم از اقلیم سیستان به خراسان رفته است و سند تاریخی اش را داریم و ،در پایان این که من افتخار می کنم همۀ این هنر ها را میراث مشترک همۀ مان بدانم، میراثی که در سده هایی ، به دلایلی که تاریخ دانان می توانند باور کنند، در اقلیم هایی از دست رفته است و در اقلیم هایی باقی مانده است. این که مثلاً من سیستانی هم می گویم«سورّه» و کرد غرب ایران هم می گوید«سورّه» و هردو هم به یک معنا می گوییم، سند خویشاوندی ماست، سندی که من دوستش دارم، جدلی هم ندارم که بگویم من برادر بزرگترم یا او، چراکه خود برادری از همه شیرین تر است و، دیگر این که هم اکنون منش و کنش و داده های فرهنگی مان به جهان می گوید کدام بزرگ تریم و، دنیا در پی این نیست که کدام هنر از اصی کجایی است، مخاطب ما هنر برتر را می پسندد و حق با اوست و کسی که بهترین را عرضه کند. در پی « شرتک - شرطک» های حقیرانه نباشیم. دنیا ی آینده به آن جوانی احترام می گذارد که نام«آرین» را برای نوزادش نمی پسندد که از آ ن بوی نژاد پرستی می آید و به دنبال اسم معنا برای فرزند خویش است، من این را به تجربه دیدم از جوان اروپایی ای که همسرش فرزند یکی از دوستانم بود. و ما ایرانی ها در هزاره های دور بر فرزندان مان نامهای با معنا و به عبارتی اسم معنا می گذاشتیم، عنایت کنید به معانی«هخامنش»، « انوشه روان» « مروئه» و امثال آن.

راه اندازی ستون فرهنگی، ادبی و هنری «آیکه» در پایگاه زارایا

 

 

به تازگی و به کوشش جمعی از فعالین فرهنگی سیستان، گروهی از مطرح ترین چهره های فرهنگی سیستان در شبکه اجتماعی تلگرام شکل گرفته است (تحت عنوان «آیکه») که به بحث های منظم در گستره فرهنگ، ادبیات و هنر سیستان می پردازد. نظر به ضرورت جمع آوری اهم مطالب و دستاوردهای فرهنگی این گروه، پایگاه زارایا اقدام به راه اندازی ستون ویژه «آیکه» می نماید و زین پس به تدریج، رئوس دستاوردهای این گروه را به طبع و نشر می رساند. 

 

 

دوبیتی سیستانی؛ سروده ای از «سعید حاجی حسینی»

 

شعری شورانگیز از «سعید حاجی حسینی» به زبان سیستانی

 

 

 

آهنگ حماسی سیستانی در سبک پاپ با خوانندگی «محمدرضا میری»

 

 

برای مشاهده آنلاین نماهنگ مربوط به اثری فاخر و حماسی به زبان سیستانی، اثری از محمدرضا میری (آهنگساز، تنظیم کننده و خواننده) در کانال زارایا اینجا را کلیک کنید. 

 

 

 

 

پوستر به زبان سیستانی: سروده ای از جواد محمدی خمک

 

 

سئَر گوشِی خوا تِیز مِی نه 

چرُخِه از دوردورا گرِیز مِی نه 

دووارده باد بالا مبینو پو شته 

نو سیستو خرمنه روگِیز مِی نه