عکس نوشته به زبان سیستانی (12)

تو منه وه کول-خوا لکئتو کو...
(مرا به آغوشت درآویز...)

تو منه وه کول-خوا لکئتو کو...
(مرا به آغوشت درآویز...)
در آخرین جلد کتاب نامه رشد وابسته به وزارت آموزش و پرورش، نام مجموعه کتب «گویش سیستان» تألیفات ارزشمند استاد غلامرضا عمرانی (زبانشناس و مؤلف کتب درسی ادبیات و زبان فارسی از دبستان تا دانشگاه) به عنوان کتابهای مناسب از حیث آموزشی و تربیتی جای گرفته و به مدارس، معلمان و دانش آموزان سرتاسر کشور سفارش شده است. گفتنی است این موفقیت در حالی برای این آثار رقم می خورد که چندی پیش نیز جلد نخست مجموعه کتب گویش سیستان، عنوان برگزیده جایزه فصلی خانه کتاب ایران را از آن خود کرده بود.
به گزارش رسانه نی زار، استاد غلامرضا عمرانی، مؤلف این آثار، از چهره های بنام زبانشناسی معاصر ایران بوده و علاوه بر نوشتارهای ارزشمندی که پیرامون زبان سیستانی به رشته تحریر درآورده است، در تألیف کتب درسی از دوره دبستان تا دانشگاه همکاری های گسترده و ارزنده ای داشته است.
آنچه در پیش رو دارید، توضیحات مربوط به ناشر کتب مزبور (نشر دریافت) می باشد که در پایگاه رسمی آن به طبع رسیده است:
مجموعه کتابهای سیستان: این شش جلد کتابِ بیمانند از مجموعهی سیستان، کاری سترگ و ارزنده است از استاد غلامرضا عمرانی که بهحق در گسترهی علوم انسانی میتوان نام دانشمند را برازندهی ایشان دانست. این پژوهشگر نوآفرین و بیمدعا، حق بسیاری به گردن همهی ما دارد! ایشان در دگرگونیهای بنیادین و بهروزکردن و پربارنمودن مطالب کتابهای درسی از سال اول ابتدایی تا پایان دورهی دبیرستان و پیشدانشگاهی نقش بهسزایی داشتهاند و حتی در دانشگاهها نیز فرزندان ایران را به حال خود رها نکردهاند و با تلاش در تألیف کتاب ادبیات عمومی (نشر چشمه) یکی از بهترین مجموعههای گزینش و آموزش ادبی را پدید آوردهاند و شاید پس از طی این راه دور و دراز بود که سرانجام این فرصت فراهم شد که بهسراغ کودکیهای خود بروند و همراه آن فرزند کنجکاو و تیزهوش کوچهپسکوچههای تفتیدهی زابل، زبان مادری را دوباره زمزمه کرده، در آن تنفسی دوباره کنند؛ بازبجویندش، ژرف بکاوندش و نکتهها و شگفتیهایی بسیار در آن بیابند؛ و این مجموعه دستآورد این سفر احساسی- عالمانه است که افتخار نشر آن به ما رسیده! گفتنیست که جلد دوم این مجموعه در تابستان ۱۳۸۹ بهعنوان کتاب شایستهی تقدیر در هجدهمین جشنوارهی کتاب فصل برگزیدهشد.
اهالی رسانه نی زار به نوبه خود این موفقیت بزرگ را به استاد عمرانی، سیستانیان و کلیه علاقه مندان به زبان های بومی ایران تبریک عرض می نماید.
علاقه مندان جهت خرید تهیه کتب مزبور می توانند از طریق وبسایت نشر دریافت در لینک زیر (یا جستجوی واژه سیستان در بخش جستجوی وبسایت) اقدام به خرید اینترنتی (بهمراه تخفیف) این آثار نمایند:
خرید اینترنتی مجموعه کتاب گویش سیستانی

In Flames از جمله برجسته ترین گروه های موسیقی در دنیای متال به شمار می رود و تا به اکنون تأثیر به سزایی در شکوفایی و توسعه این دست از موسیقی در ابعاد بین الملل داشته است. آنچه در پیش رو دارید ویدئو کلیپ Cloud Connected از این گروه با زیرنویس به زبان سیستانی می باشد که از طریق کانال تصویری سرای فرهنگ و هنر سیستان در وبسایت آپارات قابل مشاهده است. جهت دانلود مستقیم نیز می توانید اینجا را کلیک کنید.
مستيان مالكي

سید خان نارویی :
به سال
1307 در بخش مركزي زابل متول شد. محل دقيق زندگيش را نمي دانم ، اما به
گمانم در اطراف جزينك بوده. متاسفانه ايشان در قيد حيات نيستن و چند سالي
از فوتش مي گذرد. در سال 1352 برای اولین بار از سوی وزارت فرهنگ و هنر جهت
اجرای برنامه به تهران دعوت شد و از آن پس نوازندگان ایرانی ساز فراموش
شده رباب را دریافتند! و امروزه بیژن کامکار از بزرگان رباب نوازی ایران به
شمار می آید.
از بزرگترین اجراهای ایشان ، نوازندگی در جشن استقلال افغانستان در دوران حکومت داود شاه بوده است.
او شاعر ، خواننده و نوازنده رباب
بوده و صداي بسيار دلنشيني داشته است.آخرين اجراي او در مجتمع فرهنگي هنري
ارشاد زابل ( به گمانم اوايل دهه 80 يا اواخر دهه 70 ) بوده است.

او تنها نوازنده رباب در ایران و اخرین نسل از رباب نوازان موسیقی محلی سیستان بوده است

بدینوسیله به اطلاع کلیه خوانندگان رسانده می شود کانال «زارایا»، شاخه تصویری وبسایت سرای فرهنگ و هنر سیستان در پایگاه آپارات به آدرس aparat.com/zaraya راه اندازی گردید.
+ جهت مشاهده نخستین تولید ویدیویی زارایا (نماهنگ «داد و بیداد» با صدای عادل ابیلی) اینجا را کلیک کنید. (دانلود مستقیم از اینجا)
امشب یکشنبه 27 بهمن 92 دومین روز از جشنواره 29 بین المللی فجر اختصاص یافته بود به موسیقی سیستان. لحظه ای که وارد سالن محل برگزاری فستیوال شدم با دیدن تصویر بزرگ شده ای از چهره یک مرد اصیل سیستانی که بالایش نوشته شده بود : سید خان نارویی ؛ بی نهایت ذوق زده شدم. همیشه دیدن تصویر و یا فیلم از مفاخر قدیمی آدمی را به وجد میآورد ،همانگونه که یک دانشمند تصویری از آزمایشگاه واقعی نیوتون ببیند، یک ستاره شناس سطح کره ماه را با دستش لمس کن، یک موسیقیدان فیلمی از نوازندگی بتهوون پشت پیانو ببیند!!!
زنده دریاد سید خان نارویی که این روز از جشنواره به بهانه ای بزرگداشت مقام هنری اش برگزار شد، تنها نوازنده رباب در ایران و اخرین نسل از رباب نوازان موسیقی محلی سیستان بود.
شناخت همه سیستانی ها از موسیقیدانان بومی و محلی شان تنها به حبیب ا... قادرآتشگر و بهروز شبستری محدود می شود. حتی من نیز بعد از 10 سال زندگی موسیقیایی قادر به شناخت اسماعیل آرچنگ، مستیان مالکی و سیدخان نارویی بودم که برخی ماحصل همنشینی با بزرگان ادبی سیستان و برخی نیز مطالعه دایره المعارفهای موسیقی است. و این عدم آشنایی ها ناشی از کم کاری مسئولین مربوطه است.
در این برنامه از پیشکسوتان موسیقی سیستان تقدیر بعمل آمد ، افرادی که نام هیچکدامشان به گوشم نخوره بود!!
استاد غلامنبی حدادگر : متولد 1335 در زابل ، نوازنده سرنا . وی اجراهای متعددی در کشورهای هند و پاکستان داشته است و همچنین در چند دوره جشنواره فجر موفق به کسب دیپلم افتخار در تکنوازی سرنا گردید.
استاد بهروز شبستری : متولد 1327 که پیش از این در این لینک http://royal-melody2.blogfa.com/post/87 معرفی شده .
استاد یعقوب مومت کیخا : متولد 1326 در زابل و بنایانگذار رقص شمشیر سیستانی با همکاری استاد عباس باقری. وی نوازنده قیچک و دارنده دیپلم افتخار از کشورهای مالزی ، پاکستان ، یونان و افغانستان است.
استاد امرالدین مزارزهی : متولد 1335 در زابل. نوازنده دهل سیستانی و یار همیشگی مرحوم مستیان مالکی نوازنده سرنا.
استاد ابراهیم حدیدی : متولد زابل و از نوازندگان قدیم سرنا و قیچک
و در پایان نیز یادی شد از زنده یاد مستیان مالکی که در لینک زیر معرفی شده است.
در این برنامه از آلبوم موسیقی سبزین تاک استاد شیرمحمد اسپندار رونمایی شد. لحظه ای که شیر محمد بزرگ اما متواضع، با گامهای آهسته و فرسوده اش به سمت بوم نقاشی البومش میرفت؛ موسیقی حماسی پخش می شد که با آن حال و هوا بغض گلویم را گرفت. نمی دانم در وجود این هنرمند واقعی چیست که دیگران از درک آن عاجزاند! این هم نوع خاصی از بغض است ... بغض موسیقیایی! نمی دانم شاید اگر سالن خالی بود یک دل سیر برای هنر این مردان می گریستم. انگار برای اسپندار فرقی نداشت که نوایش سازیش را برای منافع مادی و معنوی خودشان آلبوم کنند یا نکنند. اسپندار دونلی را برای عشقش می نواخت، نه برای مردمی که موسیقی اش را نمی دانند. اسپندار دونلی را برای رقص گندمزارش می نواخت. چقدر دلم می خواهد ساعت ها با اسپندار بنشینم و حرف بزنم از خاطراتش، از زندگی هایش با دونلی...!
خوشحال بودم که این بار می توانم صدای دونلی اسپندار را از نزدیک بشنوم، اما انگار بخت موسیقیایی من بسته شده بود! اولین بار اسپندار را در جشنواره صدای بهار در شهرسوخته دیدم و آنجاهم سعادت شنیدن دونلی اش را نداشتم. اما این بار گفتند : ساز استاد اسپندار را در مسیر سفرش به زاهدان دزدیده اند!!! واقعا دزدیده بودند یا استاد آنقدر ناتوان شده که نفسش یاری نمی کند!؟
بهرحال آنقدر افسوس خوردم که با کلمات نمی توان بیان کرد.
از این که بگذریم ، چقدر مردمان قدیم انسان بودند، هنرمند واقعی هم نسلش مانند دایناسورها دیگر افسانه شده ! پهلوان رسول بخش زنگشاهی موسیقیدانی که سالهاست با او آشنایم اما اولین بار از نزدیک دیدمش. مردی خالص و متواضع ، همچون موسیقی ناب و پاکش. وقتی برای گرفتن تقدیرنامه صدایش زدند، انگار صدای تشویق حاضرین را نمی شنید، انگار این تقدیرها برایش هیچ ارزشی نداشت، انگار این تقدیرها دلخوشی برای تقدیر کنندگان بود نه خودش! پیرمردی هفتاد و اندی ساله دارای مدرک دکترای افتخاری موسیقی از فرانسه که دیدارش برایم افتخاری بود.
به زودی فیلمی از لحظه رونمایی آلبوم استاد اسپندار را برایتان ارسال خواهم کرد


پی نوشت: البته مطمئن نیستم عکس واقعی باشد و خودم از نزدیک ندیده ام! ولی به هر حال برف خوبی آمده و واقعی بودن این عکس بعید نیست. اگر منبع موثقی دارید بفرمایید لطفا.


گری لوئیس، هماهنگ کننده مقیم سازمان ملل متحد در ایران
مرد سیستانی می گفت: "فرشتگان بر دستان کسانی که به ما کمک کنند، بوسه خواهند زد."
چهره رنگ پریده این ماهیگیر حکایت از روزگار و احوال ناخوش او می کند، پوست آفتاب سوخته و چرم مانندش گویای سال ها سختی و ناملایمات است و چشمانش نشانی از اشک های فروخورده اش دارد. حسرت زمانی را می خورد که روزگار تاحدی به کامش بود و از ایامی می گفت که دریاچه ها پر از آب و ماهی بودند، فرزندانش شاد و زندگی بر وفق مراد بود.
گفته هایش به قدری تکان دهنده بود که فراموش کردم نامش را بپرسم. می خواست حرف هایش را بشنوم و بعد دنیا را در جریان شرایط ناگوار فقیرترین و نامساعدترین منطقه ایران یعنی تالاب های هامون سیستان قرار دهم.
امروز "تالاب" دیگر واژه ای درست برای هامون نیست. زیرا اینجا حالا زمینی خشک و تفتیده است. اشتغال سودآور اندک است و بیش از نیمی از ساکنان با کمک های کمیته امداد امام خمینی زندگی می کنند.
کار بیشتر آنان ماهیگیری است - یا بود. حالا تقریبا همگی بی کارند و در ویرانه های روستاهای متروکی زندگی می کنند که در حاشیه رودخانه هایی ساخته شده بودند که روزگاری پرآب و شکوفا بودند. باد در اسکله های پرسروصدا، بازارهای خالی از ماهی و قایق های شکسته ای می پیچد، که همه جا پخش شده است.
هامون ها از سه ناحیه تالابی بزرگ به وسعت 5 هزار و 660 کیلومتر مربع تشکیل شده اند. دوسوم این تالاب ها در ایران قرار دارند و آب رودخانه هلمند افغانستان آن ها را به هم ربط داده و تغذیه می کند. بیشتر این ناحیه تا بیست سال پیش سرسبز و گونه های گیاهی و جانوری در آنجا فراوان و دریاچه پر از ماهی بود. مجموع صید سالانه از 12هزار تن فراتر می رفت و ماهیگیران ماهی هایی بیست کیلوگرمی صید می کردند. تالاب ها آب کشاورزان و رمه های گاومیش و امکانات معاش هزاران خانواده را تامین می کردند.
اما ایجاد سدها و کانال ها در افغانستان آب رودخانه را برای کشاورزی در استان های فقیرنشین قندهار، هلمند و نیمروز منحرف کرد و میزان آب دریاچه ها کاهش یافت. و بعد ایجاد چهار مخزن در داخل خود ایران به انحراف بیشتر آب از مسیر طبیعی آن منجر شد.
من از سه روستای؛ تخت دولت، ادیمی و کوه خواجه دیدن و با بسیاری از ساکنان آن ها صحبت کردم. مردم از بی آبی ناراحت بودند و از دولت و سازمان ملل کمک می خواستند. مردم سیستان احساس می کنند برای کمک به آنان هیچ کاری - جز پرداخت کمک های نقدی - انجام نمی شود. آنان می خواهند کار کنند.
خانم سالمندی که دست دو نوه خردسالش را گرفته بود، می گفت "ما برای بقای خود مبارزه می کنیم." و در حالی که به چهره محزون و موهای خاک آلود یکی از نوه های پنج ساله اش اشاره می کرد، گفت "دخترک دارد می میرد. ما نمی خواهیم آخرین نسلی باشیم که در اینجا زندگی می کنیم."
حدود 400 هزار نفر در ناحیه سیستان زندگی می کنند که تعداد زیادی از آنان در زیر خط فقر قرار دارند. کمک نقدی که از دولت یا کمیته امداد امام خمینی دریافت می کنند به زحمت از 20 دلار در ماه فراتر می رود. مردی می گفت: "ما صیادیم و زمین برای کشاورزی نداریم. یعنی اگر ماهی نباشد زندگی هم نیست."
این فاجعه زیست محیطی هزاران نفر را وادار به ترک منطقه کرده است. به گفته منابع دولتی تنها در 2012 حدود 5 هزار خانواده منطقه را ترک کرده اند. در مجموع 600 هزار نفر از اینجا بیرون رفته اند. بیشتر آنان با طی مسیری دوهزار کیلومتری به استان گلستان در شمال ایران رفته اند تا زندگی تازه ای آغاز کنند، دیگران درهمه جای ایران پراکنده شده اند. آنان که مانده اند هرسال فقیرتر می شوند.
آنچه حیرت آور است سرعت پیشرفت این فاجعه ساخته دست انسان است. طی تنها 20 سال امکانات معاش مردم نابود شده است. بادهای شرقی که زمانی با وزیدن روی دریاچه عامل تهویه طبیعی هوا بودند حالا فقط توفان های شن به بار می آورند و روزهای متوالی باعث تیرگی هوا می شوند و توفان شن را به افغانستان و حتی دورتر یعنی تا پاکستان می برند.
به نظر می رسد بیشتر ایرانیان اطلاع چندانی از رنج مردمی ندارند که در هامون های سیستان زندگی می کنند. در مقایسه، فاجعه زیست محیطی نمادین تری در ایران یعنی مرگ آرام دریاچه ارومیه از توجه شدید رسانه ای و سیاسی برخوردار است. اما وقتی اخیرا به دریاچه ارومیه سفر کردم، با نا امیدی شدید و یاس و درماندگی فراوانی مواجه نشدم که در هامون های سیستان شاهد بودم.
این مشکل احتمالا تنها در صورت تحقق دو رویداد کلیدی حل خواهد شد؛نخست، افغانستان و ایران باید مشترکا درباره مسیر اقدام برای تقسیم عادلانه آبی که قرن ها بین خود تقسیم می کرده اند به توافق برسند. دویست سال پیش مرزی در کار نبود. آنچه در آن زمان اهمیت داشت جامعه ها و خانواده ها بود که فرهنگ و زبانی مشترک داشتند و یافتن راه حل آسان تر بود.
دوم، لازم است خود ایرانیان آب اندکی را که به ایران می رسد بهتر تقسیم کنند. درحال حاضر بیشتر آب برای تامین آب آشامیدنی و کشاورزی به شبکه مخزن چاه نیمه عمیق منحرف می شود. در حالی که هنوز می توان اجازه داد بیشتر این آب به طور طبیعی به هامون ها جریان یابد و باعث احیای آن ها و ادامه زندگی جوامع محلی شود.
ایرانیان و جامعه بین المللی باید نسبت به این فاجعه واکنش نشان دهند. و باید هم اکنون چنین کنند. حامیان لازم است کار با ساکنان هامون ها را شروع کنند و به احیای روش زندگی آنان یاری رسانند.
اجازه دهید در آن هنگام فرشتگان تصمیم بگیرند مرحمت خود را چگونه و در کجا ارزانی دارند.
حیفم می آید در امتداد نوشته های زیبا و با ارزش دوستان سیستان پژوهش شعرهای چرندوپرند و تکراری خودم را بگویم. اما وقتی برخی مسائل عقده ای می شود و بر " سَردِلکَکِتوُ " می نشیند باید بریزی بیرون تا " وَ دِلتوُ اَموار " بشود!
با بهزاد رنجبران شروع میکنم! قبل از خواندن حرفهایم، جستجویی به نوشتار فینگلیش در گوگل داشته باشید تا بدانید بهزاد رنجبران کیست؟! واقعا کیست؟ یه هنرجوی معمولی هنرستان عالی موسیقی تهران که پس از پایان درسش راهی ایالات متحده شده و به ادامه تحصیل در دانشگاه های آنجا پرداخت ودر سال 1371 مدرک دکترای موسیقی خود را دریافت نمود و بعنوان هیات علمی دانشگاه جولیارد نیویورک به تدریس پرداخت. و آثاری با محوریت ادبیات کلاسیک ایران ساخته از جمله : سه گانه پارسی . رنجبران جوایز متعددی در آمریکا دریافت کرد. اما نکته ها اینجاست ،رنجبران یک نوازنده معمولی ویلن بود. رنجبران چرا در ایران به نشر آثارش نپرداخت ؟ چرا آثار ایرانیان، خارج از کشور منتشر و سپس ترجمه شده و وارد کشور ما میشود؟! این یک فاجعه است!!!
خیلی کم پیدا شده یک سیستانی و بلوچستانی در سطح جهان حرفی برای گفتن داشته باشد! آنهم در مورد علم و داشته های خودشان ! من نمی دانم چرا در وطن ما سیستان ، در سرزمین پدری ما سایر طوایف و اقوام ایران برخی پست های ریاستی را برعهده دارند؟ چرا ما تا این حد با هم متحد نیستم که مجبور باشند غیر بومی را بالاسر مان قرار بدهند؟!! جای شکرش باقیست برخی از این غیربومی ها واقعا وجدان داشته و دنیا را بر آخرت ترجیح نداده و برای رضای خدا کار میکنند اما برخی ....!
بزرگتریم ضربه از این نوع سیستم به هنر و ادبیات جامعه استان ما زده شد. آیا تا بحال به این فکر کرده اید که یک سیستانی بتواند در زمینه موسیقی جهان همچون بهزاد رنجبران ، همه را متعجب کند؟! آیا تا بحال به این فکر کرده اید که ممکن است دانشمندانی بزرگتر از نیوتن هم وجود داشته اند اما موقعیت نیوتن را برای اثبات توان علمی خود نداشته اند. یقینا همه می دانیم نیوتن عضو چه مجامع علمی بزرگی بوده است.
اما اصل گفته های من اینجاست که ، یک نوازنده سیستانی ساز کوبه ای ( ساز کوبه ای آفریقایی که البته مدتها در ایران بعنوان یک ساز غربی شناخته می شد) موفق به ابداع شیوه نوینی از آموزش این ساز شده و قابلیت های بزرگی در این ساز کشف کرده و به مرحله اجرا در آورده که بزرگترین نوازندگان این ساز درجهان توانایی های این جوان سیستانی را ندارند... این نوازنده قرار بود روزگاری بجای علی طباطبایی نوازنده گروه آریان باشد! این نوازنده سالها با نوازندگان نامدار موسیق پاپ ایران درخارج و داخل کشور همکاری کرد. تکنوازی های این نوازنده جوان، نوازندگان پایتخت را انگشت به دهان میکند!
متاسفانه در استان ما حتی یک مسئول موسیقی هم بومی نیست! و نتیجه این می شود که این نوازنده سیستانی برای چاپ کتابش به خارج از کشور مراجعه کند و طوفان حاصل از این کتاب ( که به پاس داشت سرزمین ایران ، تئوری پرشین درام نام گرفته ) از انسوی مرزها وارد کشور ما شود!!! در حالی که باید طوفانش از سرزمین سیستان و بلوچستان به تمام ایران و سپس تمام جهان می رسید.
اما فاجعه بزرگتر این است : وقتی هنرمندانی از این قبیل برای نشر آثارشان به مسئولین استانی (تنها برای نامدار کردن استان) مراجعه می کنند آثارشان مورد سرقت هنری قرار گرفته و افراد بی سوادی به تقلید از آثارشان پرداخته که ماحصل آن یه مشت چرت و پرت خواهد بود!
به زودی مصاحبه ای با این هنرمند سیستانی منتشر خواهد شد.
شب چوستاره می شوم گوشه آسمان تو
من و کویر و «کًر گزی»، تو آسمان دیگری
به کوه و دشت زابلت، نشسته ایی به انتظار
تمام عمرتان چه شد، مگر مکان دیگری
قله به قله چون عقاب، من و هوای پر زدن
قفس قفس پریده ام به کهکشان دیگری
نی و نوایتان چه شد، صدای ساز و صد دهل
گله به گله میرسد، شب و شبان دیگری
چو نای تلخ توتنی به خاک و گل نشسته بود
به دشت بی پرنده ام پر و پران دیگری
من به عطش نشسته ام بر لب کوه خواجه ام
هزاره دوباره ایی و دختران دیگری
تو آن طرف نشسته ایی به تخت و بخت شهر خود
من به کران رسیده ام، تو بر کران دیگری
کجا رسد به گوش من صدای «چور» و «نی برک»
«کپور» زنده ایی شوم، چو ماهیان دیگری
به کوچ می سپاریم بدون آب و دانه ایی
که خوابمان نمی برد به آشیان دیگری
بگو به دشمنان من که رستمانه آمدم
دو چشمتان نشانه گز و کمان دیگری
هزار تاج و تخت اگر که رایگان به ما دهند
دمی و سایه گزی به از جهان دیگری
ماشالله خلیلی

سیستونه چکار شه؟
(چه بر سیستان آمد؟)

سیستو، پؤ انداز شمه!
در راستای معرفی چهره واقعی سیستان و سیستانیان و استفاده از ظرفیت های دنیای مجازی برای نشان دادن توانمندیها و چالش های فرا روی سیستان و همچنین تعامل و همکاری بیشتر سیستانیان و سیستان دوستان برای موضوعات مختلفیاز جمله توجه افکارعمومی به وضعیت بحرانی دریاچه هامون و سیستان در نظر است «نخستین جشنواره بزرگ وبلاگ نویسی سیستانیها و دوستداران سیستان» در بخش های مختلف برگزار گردد.
«بنیاد نیمروز» و «انجمن دوستی سیستان و گلستان» از عموم وبلاگ نویسان ونویسندگان و اندیشمندان بزرگوار سیستانی و دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برای شرکت در این جشنواره دعوت بعمل می آورد.
علاقمندان به شرکت در مسابقه نشانی وبلاگ خود و هم چنین مطالب و تولیداتی را که قصد دارند به مسابقه بگذارند، به ایمیل nimruz1@gmail.com ارسال فرمایند.
تلفن اطلاعات ودبیرخانه 01712236960===09111772048 ===09119629340
سامانه پیامک 30002666004030

ندر گوچگون سیستو